شهید سید محمد بهشتی - بخش اول

زندگینامه

بسم الله الرحمن الرحیم آقای بهشتی در نظر داشت خواهر کوچکترش که مجرد بود با یک روحانی واجد شرایط در قم وصلت کند ولی ایشان تمایلی به این کار نداشت. لذا دراصفهان ماند و بعدها که یکی از بستگان به خواستگاری او آمد پذیرفت با اینکه آقای بهشتی در این مورد نظر دیگری داشتند ولی چون خواهرشان راموافق این خواستگاری میدیدند نظر او را پذیرفتند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46 موضوع : اجتماعی ، آزادی پدرم در منزل با ما به صورت باز برخورد میکرد. به واقع عرض میکنم ما پس از شهادت وفقدان ایشان بود که با چیزی به نام زندگی آخوندی وفرهنگ آن آشنا شدیم. یعنی فرهنگ رفتار وبرخورد ایشان با خانواده فرهنگ آخوندی نبود. مثلاً من وبرادر و خواهرم که ده ساله بود در آلمان دوچرخه سواری میکردیم و هیچ محدودیتی از طرف ایشان برای ما نبود. هم درهمین جهت بود که ما برای خودمان احساس هیچ امتیازی نمیکردیم که مثلا ً فرزند کسی هستیم که امام مسجد مرکز هامبورگ است مثل همه درمراسم مسجد شرکت میکردیم وکسی تفاوت رفتاری نسبت به بقیه ازما نمیدید. کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص92 موضوع : اجتماعی ، آزادی پدرم در بر خورد با بچه ها معتقد بود بچه ها در عین حال که باید پرورش جهت دار پیدا کنند ولی این پرورش درعین احساس انتخاب گری وآزادی در انتخاب باشد.برخورد ایشان با فرزندانشان خیلی ظریف بود.من ازایشان حتی برای یک بار نشنیدم یا ندیدم که به من یا خواهر یا برادر بگویند این مسئله باید این طور که من میگویم انجام بشود .من هیچ وقت از ایشان در برخورد شان با خودم تحکم ندیدم واگر نظر ما با ایشان یکی نمیشد هم این حالت حفظ میشد .رابطه پدرم با ما رابطه احترام آمیزطبیعی بود نه تصنعی وما در عین صمیمیتی که با همدیگر داشتیم این رابطه احترام آمیز را حفظ میکردیم و در عین حال تلاش ایشان در مواقعی که مسئله ای در بین ما پیش می آمد متقاعد کردن مابود. هنر متقاعد کردن ایشان خیلی بالا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : اجتماعی ، آزادی با اینکه پدرم روحانی بود وپدر و پدر همسرش هم ازروحانیون سرشناس اصفهان بودند ولی هیچ یک از ما فرزندان خودش را تحریک وتشویق به واردشدن به لباس روحانیت یا فراگیری علوم حوزوی نمیکرد. ایشان بر خلاف بعضی از روحانیون که اصرار دارند حتماً یکی از فرزندانشان به کسوت روحانیت درآید تا به قول خودشان این چراغ در خاندان آنان روشن بماند مارا در راه وروش زندگی مان کاملاً آزاد گذاشته بود وبه انتخاب ما هرچه که بود به دیده احترام می نگریست . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : اجتماعی ، آزادی مثل منزل ماکمتر منزلی در قم بود که از وسایل صنعت جدید مثل رادیو درآن خبری باشد. شاید در اولین خانه هایی که درقم رادیو وارد شد خانه ما بود که پدرم از آن به عنوان ابزار کسب خبر استفاده میکردند وآن را هم در طاقچه ای گذاشته بودند که هرکس به خانه ما می آمد میتوانست آن را ببیند. چون ایشان هیچ ابایی از این نداشتند کسی آن را ببیند. بعد ها هم که تلویزیون آمد بلافاصله خریدند ولی استفاده از آن حساب شده بود وما طبق آموزشی که از ایشان میدیدیم بدون اینکه به ما امر و نهی کنند بعضی از برنامه های آن را که نسبتاً‌سالمتر از بقیه بود میدیدیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص93 موضوع : اجتماعی ، آزادی در تابستان سال58 که انقلاب وارد مراحل جدی خود شده بود وپدرم هم مسئولیتهای متعددی ازجمله شورای انقلاب داشت یک روز به پدرم گفتم برای اینکه مشکلات مردم را بهتر درک کنم میخواهم کار کنم. ایشان بدون اینکه استدلال کند که مثلاً نیازی به پول نداریم از این حرف من استقبال کرد و پرسید حالا میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم بروم از این روزنامه فروشی که در نزدیکی منزل ماست روزنامه بگیرم و در سرچهارراهها بفروشم. هیچ مرا منع نکردند که در شأن مانیست روزنامه بفروشی. بلکه برخورد مثبتی کردند والبته من انتظار همین برخورد را هم از ایشان داشتم. جالب بود بعضی از دوستان پدرم که مرا در حال روزنامه فروشی میدیدند چهره شان حالت آکنده از تعجب فرا میگرفت ومیپرسیدند شما اینجا چه کار میکنید ! کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص94 موضوع : اجتماعی ، آزادی نظم فوق العاده و شگفت انگیز پدرم در منزل هم وجود داشت اما به اهل خانه تحمیل نمیشد در عین حال هریک از ما میدانستیم اوقات هریک از ما با ایشان مشخص است. مثلاً نظم در منزل ما چنان بود که رأس ساعت 5/9 شب همه بچه ها میخوابیدند وکسی از تعیین این ساعت احساس تحمیل نظم نمیکرد چون میدانستیم روال این است. البته مادرمان هم مثل پدرمان منظم و جدی بود ومیشد گفت پدرم با زیرکی خاصی بعضی ازمسائل را از زبان مادرمان به ما منتقل میکرد چون در این باره باهم حرف میزدند وهماهنگ بودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : اجتماعی ، آزادی من دردبیرستان ملی نیکان در سال اول نظری درس میخواندم ولی به دلایلی تحصیل در این مدرسه را نپسندیدم. وقتی تصمیم خودم را با پدرم مطرح کردم پرسید خوب حالا چه مدرسه ای راانتخاب کرده ای ؟ گفتم به مدرسه ای میخواهم بروم که خیلی مردمی باشد چون احساس می کنم با تحصیل در این مدرسه از مردم فاصله می گیرم .پدرم وقتی این استدلال راشنید مرا تشویق کرد ومن هم از آن مدرسه بیرون آمدم و در مدرسه ای در سه راه ژاله که بسیاراز منزل ما دور بود ثبت نام کردم. ایشان هیچ دخالتی در کار وانتخاب ما نمیکرد ومارا کاملاً آزاد گذاشته بود. البته در جریان کل مسایل من ومدرسه هم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص94 موضوع : اجتماعی ، آزادی

قبل از انقلاب که در زمینه مبارزه بحثهایی مانند صرفه جویی، خود سازی ومبارزه با نفس و… در بین مبارزان مسلمان مطرح بود واعتقاد همه این بود هرکس هر چه قدر که بتواند باید مصرفش را پایین بیاورد واسراف نکند شهید بهشتی که در هرحال متعادل بود نظر دیگری داشت ومی فرمود شما این کار را میتوانید در مورد خودتان انجام بدهید وفرضاً همیشه نان وپنیر وسبزی بخورید امانمی توانید این وضعیت را به زن و بچه هایتان تحمیل بکنید. شما اگر با ید این چنین بکنید چون در مبارزه هستید ولی آنها باید خودشان به این امر معتقد باشند نه اینکه مجبور به این انتخاب بشوند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : اجتماعی ، آزادی امور مالی خانه حساب وکتاب خاصی داشت. مبلغ خاصی را به صورت هفتگی به مادرم میدادند که خرج خانه بکند ولی به او نمیگفتند با این پول چه کار بکن وچه کار نکن وسخت گیری نمیکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص96 موضوع : اجتماعی ، آزادی پدرم درباره تربیت بچه ها نظریات تربیتی خاصی داشت. ایشان معتقد بود از دور نگاهتان را به بچه ها داشته باشید وبر رفتارشان مراقبت بکنید ولی تلاش کنید احساس فرزند این باشد این کاری را که میکند خودش انتخاب کرده است. وخودش آن را انجام میدهد .هیچ گاه پیش نیامد ما به عنوان فرزندان ایشان با مسئله ای برخورد کنیم که با این استدلال که چون من دارم می گویم باید این کار را بکنید مارا مخالف میلمان وادار به انجام دادن کاری کند. هیچ وقت ما راتحقیر نکرد در حضور دیگران وحتی در غیر حضور دیگران ونه حتی تنهایی به ما اهانت نکرد. در نهایت اگر خیلی از ما ناراحت میشد محکمتر با ما صحبت میکرد اما باز این امر به گونه ای نبود که در ما شکستگی شخصیت ایجاد کند واز این جهت همیشه مطمئن بودیم حریم ما محفوظ است واز طرف ایشان مخدوش نخواهد شد . ایشان هیچ وقت ما را استهزا نکرد وبا دیگران مقایسه نکرد که مثلاً‌ببینید پسر فلانی چطور است. درباره نماز با اینکه حساسیت زیادی ازخود نشان میداد اما هیچ وقت احساس تکلفی از ایشان در رابطه با نمازمان احساس نمیکردیم و من یاد ندارم که مثلاً با لحن خاصی بگوید فلانی پاشو وقت نماز است، یا چرا بلند نمیشوی نمازت را بخوانی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص64 موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران من چندین بار باخانواده به منزل آقای بهشتی رفت وآمد کرده ام واز نزدیک شاهد برخورد مهربانانه وجذاب وآکنده از محبت ایشان نسبت به اهل خانه وبه خصوص فرزندانشان بوده ام. با فرزندشان درکمال ادب واحترام برخورد میکرد مثلاً وقتی میخواست ایشان را صدا بزند میگفت آقا محمد رضا، عزیزم بیا واین کاررا انجام بده . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران رفتار پدرم درخانواده بخصوص در برخورد با افراد مختلف جامعه تأثیرات سازنده ای برما داشت. مثلاً به یاد دارم پس از مراجعت ما از آلمان به تهران در سال 49 که به اصفهان رفته بودیم وعلمای اصفهان به دیدارپدرم آمده بودند وقتی وارد جلسه شدیم پدرم با قامتی استوار وهیبتی خاص به رسم همیشگی با تک تک افراد که به احترام ایشان برخاسته بودند دست داد وما هم که به لحاظ سنی کودکان بسیارخردسالی بودیم بدون توجه به نظر ونگاه دیگران درست مثل ایشان به همان سبک با همه که همسن پدرمان بودند دست میدادیم. بعد ها از آقای جواد اژه ای شنیدم که این امر باعث حیرت وتعجب علمای حاضر در آن جلسه شده وگفته بودند فرزندان کوچک آقای بهشتی درست مثل پدرشان هستند. این تأثیر بدان جهت بود که ما درآلمان میدیدم وقتی ایشان وارد جمعی میشود به نشانه احترام با تک تک افراد دست میدهد واحوالپرسی میکند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران با اینکه پدرم روحانی بود وپدر و پدر همسرش هم ازروحانیون سرشناس اصفهان بودند ولی هیچ یک از ما فرزندان خودش را تحریک وتشویق به واردشدن به لباس روحانیت یا فراگیری علوم حوزوی نمیکرد. ایشان بر خلاف بعضی از روحانیون که اصرار دارند حتماً یکی از فرزندانشان به کسوت روحانیت درآید تا به قول خودشان این چراغ در خاندان آنان روشن بماند مارا در راه وروش زندگی مان کاملاً آزاد گذاشته بود وبه انتخاب ما هرچه که بود به دیده احترام می نگریست . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران پدرم در بر خورد با بچه ها معتقد بود بچه ها در عین حال که باید پرورش جهت دار پیدا کنند ولی این پرورش درعین احساس انتخاب گری وآزادی در انتخاب باشد.برخورد ایشان با فرزندانشان خیلی ظریف بود.من ازایشان حتی برای یک بار نشنیدم یا ندیدم که به من یا خواهر یا برادر بگویند این مسئله باید این طور که من میگویم انجام بشود .من هیچ وقت از ایشان در برخورد شان با خودم تحکم ندیدم واگر نظر ما با ایشان یکی نمیشد هم این حالت حفظ میشد .رابطه پدرم با ما رابطه احترام آمیزطبیعی بود نه تصنعی وما در عین صمیمیتی که با همدیگر داشتیم این رابطه احترام آمیز را حفظ میکردیم و در عین حال تلاش ایشان در مواقعی که مسئله ای در بین ما پیش می آمد متقاعد کردن مابود. هنر متقاعد کردن ایشان خیلی بالا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران مادرم میگفت وقتی باخواهر وبرادرت بیرون میرفتیم هیچ وقت ندیدم برادرت قدمی جلوترازخواهرت بردارد درراه رفتن براوسبقت بگیرد. این بدان علت بود که خواهر بزرگترم دو سال از برادرم بزرگتر بودکه البته این رفتارالگویی بود که ایشان از پدرم درخانه فراگرفته بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46 موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران رفتار پدرم درخانواده بخصوص در برخورد با افراد مختلف جامعه تأثیرات سازنده ای برما داشت. مثلاً به یاد دارم پس از مراجعت ما از آلمان به تهران در سال 49 که به اصفهان رفته بودیم وعلمای اصفهان به دیدارپدرم آمده بودند وقتی وارد جلسه شدیم پدرم با قامتی استوار وهیبتی خاص به رسم همیشگی با تک تک افراد که به احترام ایشان برخاسته بودند دست داد وما هم که به لحاظ سنی کودکان بسیارخردسالی بودیم بدون توجه به نظر ونگاه دیگران درست مثل ایشان به همان سبک با همه که همسن پدرمان بودند دست میدادیم. بعد ها از آقای جواد اژه ای شنیدم که این امر باعث حیرت وتعجب علمای حاضر در آن جلسه شده وگفته بودند فرزندان کوچک آقای بهشتی درست مثل پدرشان هستند. این تأثیر بدان جهت بود که ما درآلمان میدیدم وقتی ایشان وارد جمعی میشود به نشانه احترام با تک تک افراد دست میدهد واحوالپرسی میکند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران از آقای جوادی که ازدوستان دوران طلبگی وتحصیلی شهید بهشتی در اصفهان بودند شنیدم که میگفت آقای بهشتی در حجره اش کاغذی را روی دیوار زده بود و روزانه خودش را روی آن کاغذ نوشته بود شامل ساعت ورود به حجره، وقت صرف صبحانه، ساعت مطالعه، ساعت مباحثه، ساعت گپ زدن با دوستان که تا ظهر را معین وثبت کرده بود. ایشان ربع ساعت را برای گپ زدن وصحبت با دوستان طلبه که پیش او می آمدند معین کرده بودند. وقتی این ربع ساعت تمام می شد به آنها می گفت آقایان من وقتم تمام شد وحالا باید برای کار دیگری بروم اگر شما میخواهید درحجره بمانید این کلید خدمت شما باشد بنشینید وبعد که خواستید بروید در حجره را قفل کنید وتشریف ببرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص52 موضوع : اجتماعی ،‌ استراحت قبل از انقلاب که در زمینه مبارزه بحثهایی مانند صرفه جویی، خود سازی ومبارزه با نفس و… در بین مبارزان مسلمان مطرح بود واعتقاد همه این بود هرکس هر چه قدر که بتواند باید مصرفش را پایین بیاورد واسراف نکند شهید بهشتی که در هرحال متعادل بود نظر دیگری داشت ومی فرمود شما این کار را میتوانید در مورد خودتان انجام بدهید وفرضاً همیشه نان وپنیر وسبزی بخورید امانمی توانید این وضعیت را به زن و بچه هایتان تحمیل بکنید. شما اگر با ید این چنین بکنید چون در مبارزه هستید ولی آنها باید خودشان به این امر معتقد باشند نه اینکه مجبور به این انتخاب بشوند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : اجتماعی ، اسراف تاپدرم زنده بود ما نمیدانستیم میزان حقوقی که میگیرند چقدراست. سؤال هم نمیکردیم چون با اینکه حقوق کارمندی میگرفتند به هیچ وجه سختی ومحدودیتهایی را که بعضی از روحانیون در زندگی شان بر خانواده اعمال میکنند احساس نمیکردیم .درعین حال که احساس کمبود نمیکردیم ریخت وپاش واسراف نداشتیم مثلاً ایشان وقتی برای اولین بار خواست ماشین بخرد یک ماشین رامبلر دست دوم خرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص93 موضوع : اجتماعی ، اسراف اگر کسی در منزل از دیگری بدگویی میکرد با عکس العمل فوری پدرم متوقف میشد وحرفش را نیمه تمام میگذاشت چون پدرم در خانه نه داد میزدند و نه عصبانی میشدند. حداکثر حالت عصبانی ایشان این بود که چهره ایشان از شدت ناراحتی قرمز میشد. ما وقتی به چهره برافروخته ایشان نگاه میکردیم حساب کار دستمان می آمد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : اجتماعی ، اعتراض روش تربیتی غیر مستقیم داشت روش تربیتی پدرم غیرمستقیم بود. مثلاً اگر احساس میکرد یکی از بچه های اقوام وفامیل نمازش رادرست نمیخواند به من میگفت محمد رضا بیا اینجا بایست وجلوی او نمازت را بخوان که او یاد بگیرد چه جوری باید نماز بخواند چون من نمیخواهم به او بگویم چگونه نماز بخواند. ولی وقتی تو ایستادی به او میگویم ببین محمد رضا چه جوری نماز میخواند نمازت را باید این جوری بخوانی .گاهی هم برای تشویق وایجاد انگیزه در ما خاطرات معنوی خوبی از اجداد خود نقل میکرد وبعد میگفت چقدر آدمهای جالبی پیدا میشوند به این ترتیب غیر مستقیم الگوها را معرفی میکرد. تعابیر دیدی گفتم، دیدی، یاد بگیر ،و…. را هیچ وقت در ارتباط تربیتی با ما به کار نمی برد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر حتی یکبار دیده نشد پدرم به ما درامر عبادات دستور بدهند ومثلاًَ بگویند پاشو برو نمازت را بخوان ولی رفتار خودشان که همیشه اول وقت وضو می گرفتند و نماز میخواندند الگوی رفتار ماشده بود. البته اگر گاهی میدیدند نمازمان را دیر میخوانیم تذکر میدادند ولی با لفظ چرا نخواندی و... همراه نبود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر پدرم به ما امر ونهی نمیکردند مثلاً‌به من که دختر بزرگ خانواده بودم هیچ وقت نمیگفتند چون من یک روحانی هستم شناخته شده هستم حتماً‌باید چادر مشکی سرت کنی یا کفش وجوراب مشکی بپوشی. حتی یکبار هم این امر و نهی اتفاق نیفتاد ولی راهنمایی میکردند به طوری که وقتی به آلمان رفتیم من ده ساله بودم وبا محیط مختلط آلمان درامر حجاب بسیار مشکل داشتم. حتی در آنجا به من امر ونهی نمیکرد ند که حتماً باید روسری سر کنی وجوراب کلفت بپوشی حال آنکه در آن محیط هر اتفاقی می افتاد اصلاً مهم نبود وخودش را نشان نمیداد ولی با راهنمایی کلی که به من میکردند من به انتخابی که میخواستند رسیدم ودر آن شرایط سخت زندگی در خارج که اصلاً بحث محرم ونامحرم درکلاس ومدرسه مطرح نبود به رغم همه شرایطی که داشتن حجاب را مشکل میکرد با حجاب کاملاً اسلامی به مدرسه میرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر پدرم در بر خورد با بچه ها معتقد بود بچه ها در عین حال که باید پرورش جهت دار پیدا کنند ولی این پرورش درعین احساس انتخاب گری وآزادی در انتخاب باشد.برخورد ایشان با فرزندانشان خیلی ظریف بود.من ازایشان حتی برای یک بار نشنیدم یا ندیدم که به من یا خواهر یا برادر بگویند این مسئله باید این طور که من میگویم انجام بشود .من هیچ وقت از ایشان در برخورد شان با خودم تحکم ندیدم واگر نظر ما با ایشان یکی نمیشد هم این حالت حفظ میشد .رابطه پدرم با ما رابطه احترام آمیزطبیعی بود نه تصنعی وما در عین صمیمیتی که با همدیگر داشتیم این رابطه احترام آمیز را حفظ میکردیم و در عین حال تلاش ایشان در مواقعی که مسئله ای در بین ما پیش می آمد متقاعد کردن مابود. هنر متقاعد کردن ایشان خیلی بالا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : اجتماعی ، انتخاب پدرم معتقد بودند تک تک اعضای خانواده دارای فکر وشعور هستند وحق هر گونه انتخاب در شیوه زندگی خود را دارند. هرگز در برخوردشان با من به عنوان دختر خانواده امر به داشتن حجاب وامر به رعایت موازین شرعی نمیکردند زیرا معتقد بودند اجبار جوانان در این گونه مسائل باعث دوری آنان از دین واسلام میگردد. ایشان همواره معتقد بودند باید بامطالعه وبررسی وتفکر در مسائل، انتخاب نهایی را به عهده خود نوجوان گذاشت. در آلمان نیز هرگز مرا وادار به داشتن حجاب نکردند بلکه همچون معلمی دلسوز ومهربان ساعتها پیرامون این مسئله ومسائل دیگری که جوانان با آنها روبرو هستند به بحث وگفتگو میپرداختند که برای من در زندگی بسیار راهگشا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : اجتماعی ، انتخاب برای من خواستگارهای متعددی می آمدند که افراد مؤمن وگاه متمکنی هم بودند ولی من همه را رد کردم. یک روز پدرم که اهل استدلال ومنطق بود و در رفتارشان جنبه تحکم وآمریت نبود به من گفت دخترم این که نمیشود شما همه کسانی راکه آمده اند رد کرده ای ودر میان آنها انسانهای خوبی هم بوده اند پس سلیقه شما چیست؟ وقتی گفتم اولاً من میخواهم درس بخوانم وبه دانشگاه بروم ایشان به شدت استقبال کردند .گفتند آفرین بردخترم که میخواهد تحصیلاتش را ادامه بدهد. ودر نهایت گفتم من به کسی اهمیت میدهم که بشود دو کلمه ای در زندگی بااو حرف حساب زد و تفاهم کرد. پرسیدند حالا ازچه قشری ؟ گفتم معمولاً این افراد ازقشر فرهنگی هستند تااینکه به آقای اژه ای که طلبه جوان ومعلم بود جواب مثبت دادم .ایشان هم سختی های زندگی طلبگی را برای من بازگو کردند ومن همه آن شرایط را پذیرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص79 موضوع : اجتماعی ، انتخاب با اینکه پدرم روحانی بود وپدر و پدر همسرش هم از روحانیون سرشناس اصفهان بودند ولی هیچ یک از ما فرزندان خودش را تحریک وتشویق به واردشدن به لباس روحانیت یا فراگیری علوم حوزوی نمیکرد. ایشان بر خلاف بعضی از روحانیون که اصرار دارند حتماً یکی از فرزندانشان به کسوت روحانیت درآید تا به قول خودشان این چراغ در خاندان آنان روشن بماند مارا در راه وروش زندگی مان کاملاً آزاد گذاشته بود وبه انتخاب ما هرچه که بود به دیده احترام می نگریست.کتاب سیره شهید دکتر بهشتی ، ص85 موضوع : اجتماعی ، انتخاب

پانویس

آخرین تغییر ‏۶ دی ۱۳۹۸، در ‏۰۶:۴۵