کد شهید : 6532239
نام : سیدمصیب
نام خانوادگی : لنگری
نام پدر : سیدمحمود
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1365/08/09
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : انصارالحسینی
خاطرات
لحظه و نحوه شهادت
سید مصیب در عملیات کربلای 4 مورخ 65/10/04 در محل شلمچه جاده شهید صبوری در گردان نصرالله گروهان اخلاص دسته یک از لشکر پنج نصر شرکت داشت . در ان عملیات از ناحیه شش و پایین قلب بر اثر اصابت ترکش مجروح شد . سید مصیب همراه من به مدت چهار شبانه روز در آب و نیزارها بود . که بر اثر خونریزی زیاد به درجه رفیع شهادت نائل آمد، و بنده به اسارت دشمن در آمدم .
محبت و مهربانی
در جبهه که بودیم یکی از برادران بر اثر حرارت و گرمای زیاد هوا دچار گرما زدگی شد و سید مصیب خیلی دلسوزانه تا نماز صبح در کنار این برادر عزیز نشست، دعای توسل خواند و شفای او را از خداوند متعال خواستار شد .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
وقتی پیکر پاک سید محمود را پس از دوازده سال آورده بودند به من خبر نداده بودند . همان شب خواب دیدم با یکی از فرزندانم به میدان بازرگانی رفتیم، دیدم آنجا خیلی شلوغ است و همه چادر سیاه به سر دارند و منتظر آمدن یک نفر هستند . من نمی دانستم چه کسی می خواهد بیاید . با فرزندم کنار یک دیوار نشستیم . یکدفعه دیدم سید مصیب دارد به طرف من می آید، که ناگهان از خواب بیدار شدم . صبح که شد به همه گفتم : سید مصیب پیدا شده، و آن وقت بود که به من گفتند : جنازه سید مصیب را آورده اند .
عشق شهادت
راوی : بی بی زینب لنگری
سیدمصیب خیلی دوست داشت که به شهادت برسد یادم است که یک روز گفت :(خدایامیشودکه من هم شهیدشوم آن هم شهید گمنام) که به آرزویش رسید و پیکر پاکش مدت 12 سال در شلمچه مفقود بود .
عشق به جهاد
راوی : بی بی زینب لنگری
سید مصیب در رشته پزشکی دانشگاه یزد درس می خواند و از ما دور بود برای همین وقتی او به جبهه رفت ما از رفتن او خبر نداشتیم وقتی به مرخصی آمد ما تازه فهمیدم که اوبه جبهه رفته است . سید مصیب دیگر تحصیل در دانشگاه را ادامه نداد وبه جبهه رفت ودرنهایت به درجه رفیع شهادت نائل شد .
اخلاص عمل
راوی : بی بی زینب لنگری
زمستان بود و ما فقط در یک اتاق بخاری گذاشته بودیم وهمه درهمان یک اتاق زندگی می کردیم و فرش بقیه اتاقها را که به دلیل سردی اتاق که بلا استفاده بود جمع کرده بودیم یک شب از خواب بیدار شدم دیدم سیدمصیب نیست گفتم : خدایا سید مصیب در این هوای سرد کجا رفته هر چه دنبالش گشتم پیدایش نکردم وقتی درب یکی از اتاقها را باز کردم دیدم یک تکه کارتن زیر پایش انداخته ومشغول خواندن نماز است با دیدن این صحنه گریه ام گرفت وقتی نمازش تمام شدگفت : مادرجان قسم یادکن که این راز بین من و شما بماند .
احساس مسئولیت
راوی : بی بی زینب لنگری
روزی در جبهه سیدمصیب را دیدم از من سوال کرد که : درخط مقدم چه کاری از همه ی کارها مشکل تر است درجوابش گفتم : کار با آرپی جی درآن لحظه متوجه شدم که برای چه سوال می کند اما بعد فهمیدم آرپی جی زن شده آن وقت بود که فهمیدم چقدر خلوص نیت دارد وچقدر عاشق دفاع ازکشور است که سخترین کار را به عهده می گیرد .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
راوی : بی بی زینب لنگری
پس از شهادت سیدمصیب من نیز به اسارت دشمن در آمدم در اردوگاه عراق سه مرتبه قبل ازاذان صبح ایشان را درخواب دیدم که مرابه صبر پایداری واخلاص زیاد سفارش می کرد .
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 18195