شهید شعبان علی بدخش

شهید شعبان علی بدخش تاریخ تولد :1344/05/16 تاریخ شهادت : 1365/01/01 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :اردبیل - خلخال – شال


زندگی نامه

در اولین روز گرم و دل انگیز خرداد ماه سال 1344 در میان خانواده ای پر از صلح و صفا در روستای شال بخش شاهرود ، کودکی درخشان تر از خورشید به دنیا آمد تا گرمابخش خانواده ی آقای موسی بدخش باشد. شعبانعلی نوزاد در حالی در خانه ی پدر بزرگش قدم به عرصه ی حیات می نهاد که مادرش خانم دلاوری در انتظار تولد اولین فرزندش لحظه های انتظار را شماره می کرد. مادر شعبانعلی در گوش نوزاد عزیزش اذان و اقامه تلاوت کرد تا فرزندش را با آیه های نور غسل نماید و تطهیر سازد. خانواده ی موسی بدخش از وضعیت اقتصادی خیلی خوبی برخوردار نبود و امرار معاش خانواده از راه کشاورزی به سختی صورت می پذیرفت. شعبانعلی اولین فرزندی بود که از یک خانواده ی پر جمعیت قدم به جهان می نهاد. او همراه پدر و مادر و برادران و خواهران قد و نیم قدش که بعد از او به دنیا آمدند در خانه ی پدر بزرگ زندگی می کردند. تولد شعبانعلی منشاء خیر و برکتی برای خانه ی پدری شد و اوضاع نسبت به قبل کمی بهتر شده بود. شعبانعلی در کوچه پس کوچه های پر از سادگی و فقر اما پر از صلح و صفا و مهربانی روستا قد می کشید و همراه و همگام نهالهای کوچک و بزرگ و بزرگتر می شد. عدم وجود مکتب خانه او را از این نعمت محروم گردانید. اما نبوغ او بلافاصله در ایام تعلیم و تعلم مدرسه نمود پیدا کرد. شعبانعلی پس از گذشت سالیان اولیه ی کودکی و پس از گذر از آن دوران در صبحی گرم و دل انگیز راهی دبستان شال گردید تا راه پر نشیب و فراز تحصیل را آغاز نماید. مادر به خریدن لوازم التحریر و کفش و کیفی ساده او را راهی مدرسه می سازد تا در کنار همکلاسی ها و هم محلیهایش درس و تحصیل را بیاموزد و کسب علم و ادب نماید. در ایام و ماههای تحصیل دوران ابتدایی همواره مورد رضایت معلمان و اولیاء مدرسه بود و هیچگاه اتفاق نمی افتاد که معلمی یا مدیری شکایتی از او داشته باشد. همه را دوست داشت و به همه احترام می گذاشت. کودک فعالی بود و کار کردن بزرگ ترین تفریح زندگیش بود و از همان دوران کودکی به کار و فعالیت های اقتصادی علاقه ی زیادی نشان می داد. اخلاق، رفتار و حرکاتی متین و موقر داشت و کمی بزرگتر از سنش نشان می داد و به بازی خیلی علاقه نداشت. به پدر و مادرش در کارهای کشاورزی و باغداری و دیگر اموری که از دستش بر می آمد تا می توانست یاری می رساند. روزها گذشت و شبها از پی هم سپری شد و شعبانعلی نیز از شتاب قافله ی عمر بی بهره نماند و در روزی خبر اتمام تحصیلات ابتداییش به گوش پدر و مادر خورد. در دوران راهنمایی علاقه ی زیادی برای ادامه تحصیل از خود نشان نداد و در همان ایام با وجود کمی سن و سال و جثه در روستا خوراکی می فروخت و دستمزدی هر چند ناچیز به دست می آورد. دست فروشی خیابانی او را متمایل به کار و فعالیت نمود و در همان دوران راهی منطقه ی شاندرمن استان گیلان شد و به مدت یک سال در آنجا به کار و تلاش پرداخت. بنا به گفته ی دوستان و همسایه های گیلانی اش اوقات فراغتش را به فعالیتهای مذهبی اختصاص می داد و بیشتر به مسجد می رفت و در ادعیه ی گوناگون شرکت می کرد. شعبانعلی احساس مسئولیت زیادی می کرد و چون بزرگترین فرزند خانواده بود، دوست داشت کمک خرج پدر باشد و همیشه با دستان پر به خانه ی پدری می رفت و دعای خیر همه را به جان می خرید.

در ایام گرم سال در روستا به کشاورزی و باغداری مشغول می شد. گوسفندان را به چرا می برد، زمین را درو می کرد، درختان را حرس می کرد و تا می توانست از هر فرصتی برای کار و تلاش استفاده می کرد.

این نوجوان با ایمان و اهل کار، افسار عمر را با کار و تلاش بر دستان توانمندش گرفته بود و مانع از هدر رفتن ثانیه های حیاتش می شد. به دوستان، فامیل و بستگان سر می زد و صله رحم به جای می آورد. شعبانعلی نیز همچون دیگر دلاوران جان بر کف از امام و انقلاب یاد می کرد و جانش با اسلام و قرآن آشنا بود. امام را خیلی دوست داشت و روح بلند امام را برگرفته از روح اولیاء الله می دانست. سادگی امام را قدر می دانست و خودش نیز ساده زندگی می کرد. هر چند درآمد بسیار کمی داشت، اما از همان درآمد کم خود افراد فقیرتر از خودش را فراموش نمی کرد و به ایشان یاری می رساند. از همان ایام نوجوانی و جوانی تجارت را دوست داشت. پدرش بیمار بود و آرزو داشت تا از راه کسب پول حلال، پدرش را درمان کند. شهادت را دوست داشت و حضور دوستان، رزمندگان و بسیجیان را در جبهه مایه ی مباهات ایشان می دانست.

نجابت، احترام، صفا، سادگی و صمیمیت شعبانعلی موجب شد تا خیلی زود دلبر دختر همسایه شود و این ابراز علاقه به بستن عقد زناشویی منجر شود و به پیوند ازدواج منتهی گردد. سرانجام شعبانعلی کمی قبل از اعزام به خدمت سربازی با معرفت کرم نژاد دختر دختر بسیار با ادب و فقیر همسایه ازدواج می کند. از همان اوان دوران نامزدی مسئولیت پذیری خانوادگیش را بروز می دهد و اعتقاداتش به اصالت خانوادگی و توجه به ضروریات زندگی مشترک را آشکار می سازد، اما گویی سرنوشت این دلاور چیز دیگری بود قبل از برگزاری مراسم عروسی عازم جبهه های عاشقی می شود تا رنگ عشقش را در میدان و جولانگاهی دیگر محک بزند. از طریق لشگر سنندج عازم مناطق عملیاتی می شود و ماه ها در دفاع از خاک پاک میهن خود مبارزه می کند. تا می توانست در جبهه ها می ماند وکمتر به مرخصی می آمد. هر چند دلش برای به هوای خانه و خانواده پر می زد، اما بال عشقش را همراه پرواز بالهای کبوتران به پرواز در می آورد تا دوستان همرزمش را تنها نگذارد. در دوران خدمت سربازیش یکی دو باری به خانه ی پدری سر زد. با همسر مهربانش ازدواج و مراسم عروسی برگزار نمود. همسرش را اول به خدا و بعد به پدر و مادر سپرد و راهی بهشت عاشقان شد. این آخرین وداع شعبانعلی با خانواده بود. او رفت تا در راه دفاع از آزادی و آزادگی جان خویش را تقدیم آستان حضرت باری تعالی نماید.

شعبانعلی پس از ماه ها مبارزه و ایثارگری در اول فروردین ماه سال 1365 و در جریان عملیات تفحصی در مناطق جنگی عراق مفقود الاثر می شود و به مدت 8 سال خانواده را در انتظار بازگشت چشم به راه می سازد و سرانجام پس از سالها طی عملیات گروه تجسس آثار و نشانه های این شهید جاوید الاثر در شهر مریوان یافت می شود و برای تدفین به زادگاهش آورده می شود تا در کنار دیگر شهیدان همرزم و دوستان شهیدش در آرامگاه شهدای شال برای همیشه ی تاریخ آرام یابد.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۷ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۶:۳۶