شهید صحبت الله قهرمانی تاریخ تولد :1343/06/09 تاریخ شهادت : 1365/01/18 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :فارس - مرودشت - مرودشت
زندگینامه
به نام خدا می خواستم عمرم را با دست های مهربان تو اندازه بگیرم اما اینک تو کجائی؟ شهید صحبت الله قربانی در نهم شهریور ماه سال هزار و سیصد و چهل و سه متولد شد. ایشان اولین فرزند خانواده بوده که ذوق و شوق زیادی در دل خانواده اش به وجود آورد. شهید صحبت الله قربانی در یک خانواده روستائی که دور از دنیای رنگارنگ شاه هر روز رنگ عوض می کرد بزرگ شد. روزها از پی یک دیگر می رفت و باز گشتی برای روزه از دست رفته نبود. شهید روز به روز بزرگ تر می شد و زمان پا گذاشتن به عرصه علم و دانش نزدیکتر می شد. تا این که مادر با ذوق و شوق شهید را برای اولین روز رفتن به مدرسه از زیر قرآن عبور می دهد و به مدرسه روستائی می برد. پنج سال ابتدائی را در روستا گذراند در این پنج سال رفتار شیرین کودکانه او را در دل هم جا کرده بود. زمان آن فرا رسیده بود که شهید از یک مدرسه ابتدائی به یک مدرسه راهنمائی بورد اما تنها به شهر رفتن کار درستی نبود آن هم برای کودکی روستائی که هیچ آشنائی با شرایط شهری نداشته است که از قول پدر شهید نقل شده بود. اما پدر شهید مجبور شد که تمام زندگی خود را که با ذوق و شوق زیاد در روستا فراهم نموده بود رها کند تا که فرزندش را به مراحل بهبودی برساند. خانواده خود را برای احداث مدرسه به روستائیان واگذار کرد و به شهر نقل مکان کردند. شهید دوران راهنمائی را در مدرسه ای که بعدها به نام شهید شبانپور نام گرفت با نمرات عالی سپری کرد. دوران دبیرستان خود را در مدرسه اسلام منش به اتمام رساند و در رشته معلمی با نمرات بسیار بالا قبول شد. به گفته پدر و مادر شهید، شهید در طول تحصیل خود در مقاطع مختلف هیچ وقت نمره تک نیاورد و همیشه به هم کلاس های خود در درس مختلف کمک می کرد. شهید در زمان دبیرستان با امام خمینی ( ره ) از طریق سخنرانی ها و نوارهای مذهبی ایشان آشنا شد و به دستور امام خمینی ( ره ) رشته معلمی را کنار گذاشت و جبهه اعزام شد. تاریخ اعزام 1363/10/22 زمان آموزشی را در کازرون گذراند و در پایان دوره آموزشی با درجه گروهبان سوم وظیفه نائل گردید و در رسته زرهی به جبهه اعزام شد. در زمان جنگ ایشان خدمه یک ضد هوائی بود که از یک پل نظامی به نام مقدس یا زینب در منطقه ابوغریب حفاظت می کردند و به گفته دوستان شهید در یک حمله هوائی دشمن بعثی از ناحیه سر و گردن به ترکش اصابت کرد و در تاریخ 1365/01/08 به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. ایشان در زمان شهادت 22 سال داشتند. هنوز یادم مادرم چگونه بی قراری می کرد و با دست های خود به سر وسینه خود می زد و بلند بلند گریه می کرد. پدرم در خودش فرو رفته بود و بی صدا اشک می ریخت. این جوانان که در خون غلطیدند به خاطر دفاع از آرمان های امام و انقلاب و دفاع از ناموس خود جان دادند که اکنون ما در کشوری آرام و آزاد زندگی کنیم و یاد و خاطر آن ها را همیشه زنده نگه داریم ما خانواده شهید هر پنج شنبه به یاد شهداء هستیم امیدوارم که ملت مسلمان ایران هم قدر این شهداء را بدانند و یاد وخاطره آن ها را زنده نگه دارند. شهادت مبارک برادر عزیزم.[۱]