کد شهید: 6122992 تاریخ تولد : نام : عبدالحسین محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : فیروزیمقدم تاریخ شهادت : 1361/07/21 نام پدر : اسمعیل مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : آرپیجیزن ـ ادوات گلزار : شمارهیکبیرجند زندگینامه شهيدفيروزي مقدم فرزند اسماعيل در سال 1341 در شهرستان بيرجند در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود. با پشت سر گذاشتن دوران کودکي پاي در محيط دوم تعليم و تربيت بعد از کانون گرم خانوادهها و استعداد وافر او نسبت به فراگيري دروس در پيشرفت روز افزون او در تمامي مدت تحصيل مشاهده ميشد. او که دانش آموزسال چهارم نظري بود. از پيشگاماني بود که عازم جبهههاي نبرد نور و ظلمت گرديد. وطي چهار مرتبه پا به دانشگاه حسين گذاشت وارد عمليات فتح المبين، بيت المقدس، تنگه چزابه، و در آخرين دفعه در جبهه سومار عمليات مسلم بن عقيل در تاريخ 29/7/1361 يکي ديگر از جان نثاران مکتب اباعبدا000 به ديدار معشوق به آسمانها پرگشود و در ميان غم و اندوه امت حزب ا000 بيرجند درحزن دوري او به خاک سپرده شد. خاطرات لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی علی اصغر قنبری متن کامل خاطره
بعد از فتح خرمشهر من و عبد الحسین در منطقه سومار بودیم ولی بر خلاف میلم در یک گردان نبودیم حسین در گردان پیاده ، و من در گردان زرهی بودم . گردانی که حسین در آن بود قبل از گردان ما به خط مقدم رفت . ما چند روزی در قرار گاه تاکتیکی تیپ ماندیم و پس از گزراندن آموزشهای لازم به خط مقدم همانجایی که برادرم حسین مستقر بود اعزام شدم و از این که پس از مدتی دوباره می خواستم حسین را ملاقات کنم خیلی خوشحال بودم . خلاصه با سرعت به نزد گردان و دسته ای که حسین در آن بود رفتم و سراغ حسین را از سردسته هایش گرفتم . وقتی که مشخصات او را به یکی از همرزمان او دادم و او حسین را شناخت به من گفت : آن سنگر تخریب شده را می بینی ؟ گفتم بله مگر طوری شده . گفت : شب گذشته در حالی که هنوز چند ساعتی از استقرار ما در اینجا نمی گذشت ، آتش دشمن خیلی شدید شد به طوری که ما را زمین گیر کرده بود نا گهان متوجه شدم یک گلوله توپ دشمن به داخل آن سنگر افتاد و آنرا ویران کرد . پس از مدتی که آتش دشمن کمتر شد ما شهداء و زخمی ها را از آن سنگر بیرون کشیدیم ، دیدیم یکی از شهداء دستش از بدنش جدا شده و صبح که می خواستیم آنها را به عقب منتقل کنیم متوجه شدیم آن شهید بزرگوار « عبد الحسین فیروزی مقدم است » . عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی کبری امینی متن کامل خاطره
در آخرین وداع عبدالحسین به من گفت:مادر من هر کار می کنم نمی توانم به آرزویم برسم.شما برایم دعا کن تا به آرزویم برسم.من گفتم:چه آرزویی داری ؟ گفت:آرزو دارم که شهید شوم عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی علی اصغر قنبری متن کامل خاطره
برای دومین مرتبه که با عبدالحسین داشتیم به جبهه برویم. سپاه از نیروهای اعزام مجدد در مسجد امام حسین (ع) دعوت کرده بود، بنده با ایشان در مسجد حضور یافتم. در ساعات اولیه شروع مراسم بود و هنوز دعوت شدگان کاملاً نیامده بودند. من با حسین در داخل مسجد قدم می زدیم در حالیکه عکسهای شهدای پاسدار و بسیجی که تا آن تاریخ در جنگ شهید شده بودند در داخل مسجد گذاشته بودند و روی سینه هر شهیدی آرم سپاه را کشیده بودند.لذا در همین حال و مشغول تماشای عکسها بودیم که آقای فیروزی مقدم رو به من کرد وگفت: قنبری خیلی دوست دارم که در جبهه شهید شوم و عکس مرا مثل این شهداء بکشند و آرم سپاه را روی سینه ام نقاشی کنند و زیر آن بنویسند: پاسدار شهید حسین فیروزی مقدم. خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد راوی اسماعیل فیروزی مقدم متن کامل خاطره
یک شب پس از این که عملیات به پایان رسید عبدالحسین در سنگری در بالای تپه نگهبانی می داد و ما می خوابیدیم صبح که بیدار شدیم پیرمردی که با ما بود گفت: دیشب در خواب یک آقایی را دیدم که عمامه ای سبز بر سرداشت و یک کفن در دست او بود. از او سؤال کردم: این کفن را برای چه کسی آورده ای؟ گفت: برای حسین آورده ام. گفتم:کدام حسین؟ گفت: همان حسین که داخل سنگر نگهبانی می دهد. بعد از این که خوابش را تعریف کرد به طرف سنگر رفتیم که دیدیم ترکش به پهلوی حسین اصابت و به درجة رفیع شهادت نائل آمده است. [۱]