کد شهید: 5908145 تاریخ تولد : نام : عبدالله محل تولد : قاین نام خانوادگی : فیروزیسفتوک تاریخ شهادت : 1359/09/03 نام پدر : حسن مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات انتخاب اسم موضوع انتخاب اسم راوی فاطمه براتی متن کامل خاطره
یادم هست زمانی که فرزندم عبدالله به دنیا آمد می خواستیم برای او اسم انتخاب کنیم و به دلیل علاقه خواصی که به نام پدر حضرت محمد (ص) داشتیم نام او را عبدالله گذاشتیم و بعد از چند وقت بنا به رسمی که در روستا داشتیم ایشان را عقیقه کردیم . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی فاطمه براتی متن کامل خاطره
خواب دیدم که فرزندم عبدالله در میان سبزه زار که کنار آن جوی آب و درختان پر میوه بود ایستاده بود که به من گفت: به سر مزارم بیایید که خیلی دل تنگ شما شده ام همت در رفع مشکل دیگران موضوع همت در رفع مشکل ديگران راوی سید اکبر فیروزی متن کامل خاطره
به خاطر دارم قبل از انقلاب در زیر کوه زلزله شده بود و برادرم عبدالله سریعاً خود را به آنجا رساند و به یاری زلزله زدگان شتافت و منزل خود را هم پایگاه کمک رسانی به زلزله زدگان کرده بود و برای زلزله زدگان از جان خود مایه می گذاشت. انتخاب اسم موضوع انتخاب اسم راوی حسن فیروزی متن کامل خاطره
به یاد دارم وقتی پسرمان عبدالله به دنیا آمده بود می خواستیم برای او نامی انتخاب کنیم به دلیل اینکه علاقه و ارادت خاصی به نام عبدالله پدر حضرت محمد (ص) داشتم نام پسرمان را عبدالله گذاشتم . اطاعت از فرماندهی موضوع اطاعت از فرماندهي راوی حسن فیروزی متن کامل خاطره
یکی از دوستان پسرم عبدالله برایم نقل کرده بود که: ایشان به دستور فرمانده شان برای مقابله با کردها و اشرار رفته بود که قرار بوده است اینها جلو بروند و با هلی کوپتر از عقب آنها را پشتیبانی بکنند که وقتی پسرم به همراه چند تن دیگر با اشرار درگیر میشود هلی کوپتر نمی آید و آن ها شهید می شوند که پسرم براثر اصابت گلوله تفنگ به ناحیه قلب و سرش به درجه شهادت نائل می گردد. کار و شغل موضوع کار و شغل راوی حسن فیروزی متن کامل خاطره
به یاد دارم عبدالله فیروزی از خانواده مؤمنی بود و در آمد چندانی نداشت. به همین دلیل به همراه او برای کار کردن به تهران رفتیم و در کوره آجر پزی کوچکی شروع به کار کردیم .و روزی که آیت الله طالقانی فوت کردند به اصرار ایشان به مراسم تشییع جنازه یشان رفتیم. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی حسن فیروزی متن کامل خاطره
یادم است وقتی که با عبدالله فیروزی خواستیم به سربازی برویم به بیرجند رفت و پس از یک شبانه روز به زابل رسید و دوره آموزشی را در زابل گردان سه گروهان نه به اتمام رساندیم و زمانیکه خواستیم به قائن برگردیم جنگ بین ایران - عراق شروع شد و ما به مشهد و در ناحیه ژاندارمری گردان ضربت اعزام شدیم و در آن جا فرمانده اعلام کرد هر کس می خواهد می تواند داوطلبانه به کردستان برود و ما هم به گردانی که می خواست به کردستان برود ملحق شدیم و ما را به ماکو بردند و بیست روز در آنجا در سر مرز ایران و ترکیه با اشرار در گیر بودیم و از آن جا به ارومیه رفتیم و در تقبه در روی تپه ی ناصر مستقر شدیم و با کرد ها در گیری داشتیم .یک روز غروب آفتاب فرمانده گردان بچه ها را جمع کرد و گفت: امشب حمله را شروع می کنیم و تمام توان خود را باید برای سرنگونی اشرار به کار بگیریم. بچه ها روحیه بسیار شادی داشتند و منتظر دستور حمله از فرمانده گردان بودند من وعبدالله فیروزی در یک دسته بودیم و ایشان خدمه آرپی چی زن بود همین که حمله شروع شد ما به طرف جلو حرکت کردیم و به طرف دشمن تیر اندازی می کردیم و یک نفربر هم از عقب به ما کمک می کرد که ایشان پس از چند لحظه در گیری با اشرار به طرف نفر بر در حال دویدن بود . که گلوله به قلب و سر ایشان اصابت کرد وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد. [۱]