شهید عزیز اصغری کوزه تپراقی نام: عزیز نام خانوادگى: اصغرىكوزهتپراقى نام پدر: محمد تاریختولد: 1339/01/15 ش.ش: 5 محل صدور شناسنامه: اردبیل تاریخ شهادت: 1360/02/19 شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم با دشمن - توسط دشمن در جبهه استان: بنیاد شهید استان اردبیل
زندگینامه
هوالحق سال 1339 از راه رسیده بود همه جا پر از شور و شادی بود خانواده ی اصغری در کنار جشن عید، تولد پنجمین فرزند خود را نیز جشن گرفته بود ند نام این نو رسیده را که در هفتمین روز از فروردین ماه این سال(1339) در روستای کوزه تپراقی از توابع شهرستان اردبیل به دنیا آمد مادر بزرگش عزیز نام گذاشت. پدر او آقای محمد اصغری که سواد قرآنی داشت کشاورز بود و از این طریق گذران زندگی می کرد و وضعیت نسبتاً متوسطی داشتند و مادرش خانم تاج حسین زاده خانه دار بود و مسئولیت تربیت فرزندانی صالح و شایسته را بر عهده داشت. از لحاظ اجتماعی، خانواده ی اصغری در میان اهالی روستا، خانواده ای سرشناس و از احترام خاصی برخوردار بودند. عزیز دوران خردسالی را در طبیعت ناب روستا می گذراند و مشغول بازی های کودکانه با کودکان روستا بود. رابطه اش با کودکان هم سن وسال خود خیلی خوب بود و به علّت مهربانی همه او را دوست داشتند. با فرا رسیدن مهر 1346 زمان آن بود که او نیز قدم در عرصه ی علم و دانش گذارد. مدرسه ی روستای کوزه تپراقی اولین مدرسه ای بود که پذیرای حضور گرم وی شد. اولین روز مدرسه را با پدرش روانه شد، وضعیت درسی او خوب بود او همیشه با شور و اشتیاق تکالیفش را می نوشت امّا افسوس که این شور واشتیاق تبدیل به حسرت شد، چرا که به علت نبودن مدرسه ی راهنمایی در روستا او فقط تا پنجم ابتدایی کسب علم ودانش کرد. هر چند او در مدرسه ی راهنمایی رشدیه شهرستان اردبیل ثبت نام کرد و چند ماهی نیز به مدرسه رفت امّا به دلیل سختی رفت و آمد مجبور به ترک تحصیل شد. پس از ترک تحصیل عزیز به تهرآن رفت و نزد برادرش در مکانیکی مشغول کار شد. او گاهی نیز به روستا می آمد و در کارهای کشاورزی به پدرش کمک کرد، در این دوران تحول شخصیت و رفتار او محسوس بود به ویژه با گرایش او به نماز و روزه و قرآن که اوقات فراغت خود را اکثراً در مسجد بود. آقای صمد اصغری در مورد روابط شهید با دیگران می گوید: « رابطه شهید با والدین بسیار خوب بود به آنها بیش از همه احترام می گذاشت، با خواهر و برادرانش صمیمی بود، مهر و محبت یکی از اصول او در رابطه با دیگران بود، در کارهای خانه و کارهای کشاورزی به خانواده اش کمک می کرد. رابطه اش با همسایگان و خویشاوندان نیز خوب بود ودر کارهایشان به آنها کمک می کرد، همه او را دوست داشتند. به افرادی که پسر نداشتند بیش از دیگران توجه وکمک می کرد، همیشه توصیه می کرد با همسایگان باید با تمام علاقه و فداکاری رفتار کرد و به آنها احترام می گذاشت. آغاز دوران جوانی عزیز مقارن بود با سال های انقلاب، او نیز به امامش عشق می ورزید، فعالیت های انقلابی زیادی داشت در تمام تظاهرات در صف اول بود وهمه را به شرکت در تظاهرات علیه رژیم حاکم دعوت می کرد. پدر شهید می گوید: « فعالیت انقلابی شهید از بهترین خاطره های این دوران است، یک روز با یکی از اهالی روستا بر سر مسائل انقلاب درگیر شده بود و سعی می کرد تا او را نسبت به مسائل انقلاب و وضعیت حاکم آگاه کند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران او روانه ی خدمت سربازی اشد که وظیفه ی خود را در قبال انقلاب و وطنش ادا نماید. او از طریق ارتش به تهرآن اعزام و پس از گذراندن دوره ی آموزشی به خرّم آباد اعزام شد. تنها دوست صمیمی او در دوران سربازی اباذر خیری بود که خصوصیات اخلاقی مشترکی داشتند. او در دوران سربازی اوقات فراغت خود را مطالعه می کرد. دوران سربازی عزیز پر خاطره ترین روزها برای خانواده اش است. پدر شهید از آخرین روزهای سربازی او می گوید: « عزیز تازه از مرخصی برگشته بود که یک روز با دوستش اباذر خیری که اهل نیار بود و با هم برادر خوانده بودند به روستا آمد علّت آمدنشان را جویا شدم گفتند فرار کرده اند، عصبانی شدم، گفتم شما که دو سال خدمت کردید چرا این کار را کردید، هر دو خندیدند فهمیدم که شوخی کردند، عزیز گفت: در منطقه یک تانک خراب داشتیم که به لوازم یدکی نیاز داشت، فرمانده گفت: ما می توانیم از قطعات تانک های منهدم شده ی دشمن برای تعمیر تانک ها استفاده کنیم. امّا مشکل اینجا بود که تانک ها در محدوده ی دید دشمن بود و آنها کوچکترین جابجایی را در این منطقه می دیدند و آتش باران می کردند، به هر حال من تصمیم گرفتم، آن طرف خاکریز بروم و قطعات مورد نیاز را بیاورم، اباذر هم به اصرار همراه من آمد و تصمیم گرفتیم شبانه به سراغ تانکها برویم. تا آنجا که می توانیم قطعات سالم از تانک ما باز کردیم به منطقه ی خودمان برگشتیم و چون مکانیکی بلد بودم تانک معیوب را تعمیر کردم و تانک درست شد و 10 روز مرخصی تشویقی به ما دادند. روزها به سرعت می گذشت و روزهای پایانی خدمت سربازی عزیز بود او بعد از 2 سال خدمت باید 6 ماه دوره ی احتیاط را نیز سپری می کرد که جنگ تحمیلی شروع شد جنگی که از دیدگاه عزیز جنگ کفر علیه اسلام بود، آقای محمد اصغری می گوید: « عزیز همیشه می گفت باید در مقابل کفر ایستاد و از وطن دفاع کرد، تجاوز دشمنان عراقی را به وطن اسلامی و حملات آنها به مرزهای کشور باعث شد او با شور وافری به کشورش خدمت کند او برای نابودی دشمنان تا پای جان ایستاده بود. در جبهه به عنوان رزمنده فعالیت داشت با همرزمان و دوستانش مهربان بود به طوری که همه از مهربانی ها و شجاعت او سخن می گفتند: « برادر کوچک شهید نیز از خاطره ای یاد کرده و چنین می گوید: « بعد از اینکه عزیز دو سال خدمتش تمام شد به مرخصی آمد امّا طبق قانون خدمت سربازی باید 6 ماه دوره احتیاط را هم سپری می کرد. یکی از خویشاوندان به عزیز گفته بود که تو خدمت سربازی ات را تمام کرده ای یک قطعه فلزی روی پایت بینداز و مرخصی استعلاجی بگیر، اگر لازم شد بعداً می توانی دوره احتیاط را وقتی که جنگ آرام شد سپری می کنی که عزیز ناراحت شده و گفته بود مگر خون من از خون بقیه رنگین تر است؟ ! از طرفی دیگر خواهرانم می خواستند برای او همسری انتخاب کنند تا بلافاصله بعد از اتمام خدمت بساط عروسی مهیا شود امّا عزیز قبول نکرده بود و دلیل مخالفتش را نامعلوم بودن وضعیتش عنوان کرده بود که مبادا بعد از ازدواج شهید شود و این مسأله برای همسرش خوشایند نباشد ». عزیز آرزوهای زیادی داشت. او می خواست پس از اتمام کامل سربازی ازدواج کند. دوست داشت مغازه ای برای خودش دست و پا کند، دیگر نمی خواست کار کردن پدرش را ببیند اما تقدیر چیز دیگری می خواست. شهید عزیز اصغری در 19 اردیبهشت ماه سال 1360 در حین درگیری با نیروهای بعثی عراق بر اثر اصابت ترکش به شکم و خونریزی در منطقه دالپری خرم آباد به مقام شهادت نائل شد. پیکر پاک او با حضور دوستان و آشنایان طی مراسم با شکوهی در بهشت زهرای شهر تهرآن به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
وصیت نامه
تا حتى اگر سعادت داشتم و شهید شدم براى خاطر قرآن است و اسلام و مردم و ناموس خودم پس كسى كه بخاطر دین و ناموس بمیرد شهید است و براى شهید حتى گریه كردن هم صلاح نیست پدر و مادر گرامى از شما تقاضا مىكنم كه به حرف رهبر عزیز گوش كنید و انشاءالله پس از پیروزى كامل جنگ مىبینید كه حكومت اسلامى و قرآنى چقدر خوب است و چقدر قوى است و در زیر حكومت قرآن چقدر در آسایش و امنیت هستید و لذت خواهید برد.[۱]