شهید علی اکبر بختیاری تاریخ تولد :1343/10/01 تاریخ شهادت : 1362/12/13 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : قم - علی ابن جعفر
زندگی نامه
ظهر یک روز پاییزی در یکی از روستاهای ساوه دیده به جهان گشود. دوران کودکی را سپری نمود تا اینکه به سنی رسید که برایش آموزگار قران اختیار کردند و بعد هم وارد دبستان شد و با عزیمت خانواده به قم دوران تحصیل را در شهر خون و قیام آغاز کرد.
با اتمام تحصیل در مقطع دبستان به دوره راهنمایی راه یافت. رفتارش مردانه و بزرگ منش بود.
شغلش شیشه بری بود و همدست پدر در مغازه شیشه بری کار می کرد تا جایی که برای کمک به پدر از تحصیل باز ماند. بسیار باگذشت و مهربان بود هر موقع که برای انداختن شیشه به منزل مردم می رفت اگر می دید که صاحب خانه وضع چندان مناسبی ندارد بعد از اینکه کارش تمام می شد و دستمزد خود را دریافت می کرد آن را به بچه صاحب خانه می داد و به مغازه باز می گشت.
همیشه پشت سر پدرش به نماز می ایستاد از کوچکی نماز می خواند و روزه می گرفت. 1 ساله بود که پدرش به حج مشرف شد و ایشان مسئولیت خانه را در آن موقع به عهده گرفت و آن را به نحو احسن انجام می داد هر کاری را به او واگذار می کردند تا آن را به اتمام نمی رساند آرام و قرار نداشت و از کارش چیزی کم نمی گذاشت.
؟ در هجده سالگی برگه ی اعزام به خدمت گرفت و در تاریخ 1362/02/15 در گردان جندالله گروهان شهید فدایی اعزام شد. برای اینکه مادر و پدر نگران اوضاع او نباشند با عناوین مختلف آنها را دلداری می داد و پی در پی نامه می نوشت و عکس می فرستاد تا آنان را از دلتنگی برهاند و صدایش را با آهنگ ( با نوار کاروان) ضبط کرده بود و به خانواده داده بود
شهید حمیدی و نوروزی هر سه اعزام شده بودند که وقتی شهید حمیدی به فیض شهادت نائل می آید او می گوید اینبار هم نوبت من است بسیار غبطه می خورد که چرا دوستش رفته اما او هنوز....
آموزشی را در جهرم گذراند و از آنجا به کردستان گروه جندالله ملحق شد که 40روز بعد از شهید حمیدی هنگام پاکسازی بلندیهای کردستان هنگام حمله دمکراتها وقتی شهید نوروزی مورد هدف قرار می گیرد ایشان به کمک او می شتابد که از ناحیه چشم و پیشانی مورد اصابت سه گلوله قرار می گیرد و با غلطیدن بروی خار های منطقه سه بار با صدای بلند تکبیر می گوید الله اکبر الله اکبر الله اکبر.... و به فیض شهادت نائل می آید.
همان موقع پدرش در خواب می بیند که فوجی از زنبوران عسل که به پرواز در می آیند و به آسمان می روند
شهید بختیاری در وصیت نامه اش قید می کند برایم گریه نکنید که من از علی اکبر امام حسین(ع) بالاتر نیستم.
بعد از شهادتش اطرافیان به مادرش می گویند ای کاش علی اکبر هم اسیر بود و اکنون می آمد و مادرش می گوید ای کاش که شب در خواب می بیند که شهید در بیابانی خوابیده است سه بار او صدا می زند و او با حالت قهر از مادرش رو برمی گرداند که بعد از آن رویا مادرش تصمیم می گیرد که ناراحتی نکند و راضی به رضای خدا باشد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود فراوان به پیشگاه امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام خمینی ، با درود فراوان به روان پاک شهدای اسلام، و با درود فراوان به تمام رزمندگان سلحشور جبهه های حق علیه باطل، و به امید آزادی کربلا و قدس عزیز و برافراشته شدن پرچم لا اله الا الله بر قلعه های جهان و گسترش دین حق، در سراسر عالم، و حضور حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف.
با سلام گرم خدمت پدر و مادر عزیزم، و با درود بر این چنین پدر و مادرانی که جگر گوشه ی خود را به راه اسلام می دهند و او را فدای دین حق می کنند و قلبی محکم و استوار دارند و همیشه به یاد خدا هستند و تا آخرین کلام و آخرین نفس ندای حق سر می دهند. ای پدر و مادر عزیز و مهربانم که شما را از ته قلب دوست دارم، به خدا قسم که اسلام دین بر حق است و دین انسان سازي است و انقلاب ما با خون صدها هزار شهید و معلول به پیروزی رسیده و انقلاب ما با خون روحانیت متعهد و شجاع که در شکنجه گاه ها جان دادند و الحمد لله پیروز شده اند.
شما را به خون این عزیزان قسم می دهم که از اسلام و انقلاب اسلامی خودتان دفاع کنید و او را هرچه سرافرازتر نگه دارید. مادرجان، تو همچون حضرت زینب (س) باش و پدر عزیزم، شما هم همچون حبیب بن مظاهر باش، به برادرانم و دوستانم بگويید که همیشه صبور باشند که خداوند صابران را دوست می دارد.
چون مرگ برای همه است و بهتر است مرگ در راه خدا باشد، همان طور که خداوند در قران می فرماید، من چون امانتی از خدا برای شما پدر و مادر گرامی بودم و شما وظیفه داشتید این امانت الهی را به خوبی نگهداری کنید و از این امتحان پیروز بیرون آمدید، حالا نوبت امتحان دوم است که این امانت الهی را به صاحب اصلی اش بدهید و به حرف های اماممان آن پیرجماران گوش فرا دهید و به دستوراتش عمل کنید که باعث پیروزی تمام مسلمین بر کافران و منافقین گردد.
در ضمن پدر و مادرجان، من از کوچکی شما را زیاد آزار و اذیت دادم، مرا حلال کنید، مرا ببخشید، و حق خود را بر من حلال کنید و از من راضی باشید. باید ما کشته شویم تا اسلام سرافراز باقی بماند، ما که از ابوالفضل العباس (ع) عزیزتر نیستیم، ما که از امام حسین (ع) و از علی اکبر (ع) و علی اصغر (ع) شش ماه و قاسم (ع) عزیزتر نیستیم، پس برای ما گریه نکنید و همیشه رزمندگان اسلام را دعا کنید، دعا کنید که راه کربلا باز شود ما می رویم که با خون خود راه کربلا را باز کنیم.
پدر و مادر جان، اگر من شهید شدم مبادا خدا نکرده باعث دلسردی شما از انقلاب شود و مبادا ناراحت شوید، زیرا از ناراحتی و گریه های شما دشمن شاد می شود، ما سربازان امام زمان (عج) هستیم، پیروان حسین (ع)، ما ادامه دهندگان راه حسین (ع) هستیم. ( مرا حلال کنید)
من از شما پدر و مادر عزیز خیلی خیلی تشکر می کنم، به امید این که شما هم آرزوی کربلا دارید، قبر شش گوشه حسین (ع) را در بغل بگیرید اگر از آسمان ها تر بارد اگر خون از دم شمشیر بارد اگر دشمن در زیر شکنجه دهد جان مرا آزار و رنج اگر بر نعش خونینم بتازد اگر بر روغن داغم نشانند قسم بر نهضت پاک حسینی جدا هرگز نگردم از خمینی بار الها من نمی خواهم که در بستر بمیرم یاریم کن تا به راحت در دل سنگر بميرم دوست دارم خاک ایران را از دشمن پاک سازم در ره اسلام و آزادی کشورم بمیرم دوست دارم لاله گون گردد لباس ارتشی آخر از خون تنم، از جسم از خون تر بمیرم در آخر خدایا، جندالله را که با سوگند به ثارالله، و لشگر روح الله برای شکست عدو الله و استقرار حزب الله، زمینه ساز حکومت جهانی بقیة الله است، حمایت کن.[۱]