شهید علی رضا پیله وران
تاریخ تولد :1349/10/18
تاریخ شهادت : 1369/10/04
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
شهید علیرضا پیله وران در سال 1349 در تهران به دنيا آمد. تحصیلات خود را تا سال ششم ابتدایی به پایان رساند. با شروع جنگ تحمیلی مدارس به مدت 2 سال مدارس تعطیل بودند. كه به همین دلیل او نتوانست به تحصیل ادامه دهد و در تراشكاری دایی اش مشغول به كار شد. بعد از آن داوطلبانه ثبت نام كرد و زودتر از موعد مقرر به سربازی رفت. او عاشق شهادت بود به همین دلیل احساس مسئولیت كرده و عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد. به مدت 20 ماه در سومار بود و خدمت كرد و پس از آن به سرپل ذهاب رفت. از خصوصيات اخلاقي بارز شهيد پيله وران همين بس كه در كمك به دیگران و نیازمندان پیش دستی مي كرد و بسيار با وقار و متین بود. سرانجام در تاريخ 1369/10/04 در اثر اصابت آر پی جی به سنگرش بعد از 2 سال نبرد عاشقانه و انتظار، به فیض رفیع شهادت نائل گشت.
وصیت نامه
سلام به پیشگاه مبارک حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه و یگانه منجی عالم بشریت سلام به محضر شریف رهبر کبیر انقلاب، نایب بر حق امام زمان (عج الله فرجه). سلام بر نور دیدگانم و روح و روانم، پدر و مادر فداکار و مهربانم، دو فرشته محبوب و دوست داشتنی ام که خداوند به من ارزانی داشت و قلبم را از محبت ایشان لبریز ساخت تا چند صباحی از فیض وجودشان بهره برم و مس وجود را با تعالیم و راهنمایی آنان شستشو دهم و از رهگذر آن کیميای عشق یافته و زر شوم. سلام بر برادر عزیز و خواهران عزیزتر از جانم که همواره دست نوازش و محبت خویش بر سرم می کشیدید و من هیچ گاه فرصت پاسخ و جبران محبت های بی دریغ شما را نیافتم. دوری از شما عزیزان، آن هم در این دوران پر فراز و نشیب خدمت مقدس سربازی، چنان بر من سخت و دشوار است که گویی هر روز از آن با سالیانی دراز برابری می کند ! اگر چه این ایام در شدت غربت و سختی فراق خویشان و عزیزان، مثل و مانندی ندارد اما فرصتی شد تا با یادآوری خاطرات گذشته، برای محو همه زشتی ها و بدی های که در حق همگی شما روا داشتم عزم خود را جزم نمایم و اگر اراده و مشیت الهی بر آن قرار گرفت که دیگر بار به میان شما بازگردم تمامی رفتارهای ناروای گذشته ام را جبران خواهم نمود و اگر خواست خدا این است که سفر دو روزه دنیا را به پایان ببرم در حالی که لباس سربازی را که به عبارتی کفن یک سرباز است هنوز بر تن دارم پس خدا را شکر می گویم و از همگی تقاضای عفو و بخشش دارم. مادر عزیزم، می دانم که برای به سر آمدن این دوران لحظه شماری می کنی و در انتظار روزی هستی که من باز گردم و تو مرا در آغوش بگیری و به تلافی این ایام بسیار طولانی لحظه ای از من جدا نگردی. نمی دانم اگر این فراق و جدایی تا قیامت ادامه یابد بر سر تو چه خواهد آمد؟ اما از تو می خواهم که صبور باشی و بی تابی نکنی که درس صبوری و مقاومت را تو خود پیش از این ها به من آموخته ای. اما می دانم که دل سوخته را هیچ دوا و مرهمی نیست و لغزش مرواریدهای اشك بر روی گونه ها شاید بتواند اندکی از آن سوختگی را التیام بخشد. پس هرگاه دیدگانت قصد سیراب کردن دل سوخته ات را نمود یاد علی اکبر امام حسین (علیه السلام) را با آن در آمیز که ذکر مصائب اهل بیت، تحمل هر مصیبت دیگری را آسان می نماید. پدر بزرگوارم! شرمنده ام که وظیفه فرزندی را آن گونه که باید به جا نیاوردم و پندها و نصایح تو را آنسان که باید به گوش نشنیدم. همواره دوست داشتم در مسیری که مایه عزت و سربلندی شما باشد قدم بردارم و پیوسته از خدا می خواهم که حیات و ممات مرا آن گونه قرار دهد که هم خشنودی و رضای خود در آن باشد و هم عزت و افتخار پدر و مادرم را بیش از پیش سبب شود. پدر عزیز و مهربانم! تبسم ها و خنده های شیرین و مهربانانه ات را که به یاد می آورم شور و شعف خاصی تمامی وجودم را در بر می گیرد و قلبم از عشق و محبتی به بیکرانی تمامی کهکشان ها، لبریز می شود. خدا را هزاران بار شکر و سپاس که مرا این چنین پدر و مادری عطا فرمود و مرا در دامان ایشان این گونه پروراند. خدا می داند که غم از دست دادن پدر یا مادر برای فرزند از هر چیزی دردناکتر وغم انگیزتر است. خصوصاً اگر رابطه میان آنها بسیار فراتر از دوستی و صمیمیت باشد به همین جهت همواره از خداوند می خواهم که مرگ مرا پیش از آنها مقدر سازد که من طاقت یک لحظه دوری ایشان را ندارم. از خواهران خوب و عزیز و از برادر کوچکم تقاضا دارم بزرگوارانه برادر مخلص خود را عفو نموده و اذیت ها و کم لطفی ها ی مرا به کرم و بزرگواری خویش ببخشید و حلالم کنید که من سخت به لطف و مرحمت شماها نیازمندم. مرا به خاطر صراحت در بیان این جملات، سرزنش و ملامت نکنید که آنچه بر زبان می آید و قلم آنها را بر صفحه کاغذ می نشاند به خواست و اراده من نیست بلکه یک الهام یا احساس عجیبی است که تمامی وجودم را در بر گرفته است، احساسی که در آخرین دیدار از شما عزیزان در درونم شعله ور شده و اکنون قلبم را به آتش کشیده است. از دار دنیا چیزی را باقی نمی گذارم که به خاطر آن شما را وصیت کنم و بسیار کوچکتر از آن هستم که بخواهم شما را نصیحت و یا سفارشی کنم که خود همواره شنوای نصایح همگی تان بوده ام، هر چند در عمل به آنها سهل انگاری نموده ام از همه شماها تقاضا دارم که این حقیر را از دعای خیر خود فراموش نکنید که من نیز فراموشتان نخواهم کرد و همیشه با شما خواهم بود. پیرو ولایت فقیه باشید و در مشكلات و مصائب به دامان اهل بیت پناه ببرید و از درگاه خداوند بزرگ استمداد بجویید. فرزند کوچک شما علیرضا پیله وران[۱]