شهید علی سید نصیری
1340/04/03 تاریخ تولد : 1361/02/10 تاریخ شهادت :
محل شهادت : نامشخص
محل ارامگاه : اردبیل - مشگین شهر – موئیل
زندگی نامه
زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست. (امام خامنه ای ) شهید سیدعلی سید نصیری در سوم تیر ماه سال 1340 در روستای موئیل از توابع مشگین شهر که در دامنه کوه سبلان واقع شده است از پدری کشاورز به نام سید حسین و مادری مؤمنه به نام گلستان پوراکبری دیده به جهان گشود. متأسفانه سیدعلی در شش سالگی از مهرمادری محرم گشت و بعد از درگذشت مادرش سرکار خانم خیرالنسا محمدی به مدت 14 سال حضانت سیدعلی را برعهده داشت. شهید در بین (7 پسر و 11 خواهر) هشتمین فرزند خانواده به شمار می آمد درسن هفت سالگی به مدرسه رفت و زیر نظر سپاه دانش دوران ابتدایی را به پایان رساند ایشان نیز مثل هم سن و سالهای خود بدلیل ضعف مالی و دوری از شهر و نبود امکانات تحصیل بالاتر بعد از پایان دوره تحصیلات ابتدایی از تحصیل بازماند و برای کار به تهران رفت و به شغل بنایی مشغول گشت تا از این طریق هم کمک خرج خانواده باشد و هم برای آینده خود پس اندازی داشته باشد. ایشان در دوران انقلاب اسلامی که در تهران کارگری می کرد بعد از پایان وقت کاری در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت می نمود و در دل شب روی دیوارهای شهر شعار می نوشت و اعلامیه پخش می کرد. سرانجام سیدعلی با آغاز جنگ تحمیلی در تاریخ 1359/03/18 از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران به گیلان غرب اعزام شد و بعد از گذشت چند ماه با اصرار و خواسته خودش به خرمشهر انتقال یافت و به مدت 21 ماه در رسته توپخانه انجام وظیفه نمود که در این مدت یک بار در اثر اصابت ترکش از ناحیه دست و پا مجروح گشت در نهایت در تاریخ 1361/02/10 در منطقه عملیاتی خرمشهر در درگیری مستقیم با نیروهای بعثی عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و سینه سیدعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و بعد از یک هفته در گلزار شهدای روستای موئیل خاکسپاری شد. زمانیکه برای مصاحبه با خانواده شهید رفتیم. متأسفانه مادر شهید در سال 1357 قبل از شهادت شهید دار فانی را وداع گفته بود و پدر شهید در سال 1386 چشم از جهان هستی فرو بسته بود و ما موفق شدیم تنها با برادر شهید آقای سیداسماعیل سیدنصیری مصاحبه کنیم.
برادر شهید از دوران تولد و خردسالی شهید چنین بیان می کند: قبل و بعد از تولد شهید وضعیت مالی خوبی نداشتیم و پدرم از طریق نجاری در روستای موئیل امرار و معاش می کرد و از نظر اجتماعی در بین اهالی روستا از احترام خاصی برخوردار بودیم. بدلیل عدم وجود مهدکودک و مکتب خانه در روستای موئیل پدرم نتوانست شهید را در این جور مکانها ثبت نام کند. مادر شهید در شش سالگی شهید دار فانی را وداع گفت و بعد از یک سال مادرم (نامادری شهید) خیرالنسا محمدی حضانت شهید را به مدت 14 سال برعهده گرفت مادرم همیشه می گفت: شهید درک و فهم بالای داشت کاری نمی کرد که موجب اذیت من شود و هر کاری که به شهید می گفتم به نحواحسن انجام می داد و به جرأت می توانم بگویم که شهید من را (نامادری شهید) به اندازه مادرش دوست داشت و از اولین روز مرا مادر صدا می زد. برادر شهید از دوران کودکی و نوجوانی شهید می گوید: در این دوران نیز وضعیت مالی خوبی نداشتیم و در همان روستا موئیل ساکن بودیم و به پدرم به شغل قبلی خود (نجاری) مشغول بود. سیدعلی در هفت سالگی در مدرسه سپاه دانش موئیل ثبت نام نمود وضعیت تحصیلی شهید خوب بود و تکالیف درسیش را به نحو احسن انجام می داد متأسفانه بدلیل نبود مقطع راهنمایی در روستای موئیل و امکانات مالی ضعیف و دور افتادگی از مشگین شهر شهید مجبور به ترک تحصیل شد و از همان دوران در تهران پیش یک بنای ماهر کارگری می کرد. رابطه شهید با کودکان روستا خیلی خوب و مهربان بود واوقات فراغت خویش را در مسجد سپری می نمود و در تمامی مراسمات مذهبی ماه مبارک رمضان و ماه محرم شرکت می نمود. ایشان قبل از سن تکلیف نماز می خواند و روزه می گرفت واز همان دوران احساس مسئولیت می کرد و کمک خرج خانواده بود. سیدعلی رابطه خوب و مهربانی با پدر و مادرم (نامادری شهید) داشت و در کارهای سخت خانه به مادرم کمک می کرد و ایشان را مثل مادر خود دوست می داشت وبدون آنکه چشم داشتی داشته باشد و در کارهای کشاورزی و دامداری همسایگان و خوشاوندان کمک می نمود اخلاق و رفتار خوب و نمونه شهید باعث شده بود تمامی اهالی روستا شهید را الگو و اسوه خود قرار دهند. شهید سعی می کرد با افراد خوب و باایمان دوست صمیمی می شد و بیش ازهمه به پدرم احترام می گذاشت.
- برادر شهید از دوران جوانی شهید می گوید
شهید از سن 12 سالگی در تهران به کار بنای مشغول بود و درآمدی که به دست می آورد خرج خانواده می کرد. ایشان شش ماه زودتر از وقت سربازی از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران عازم مناطق جنگی شد. در این دوران با جوانان خوب و با ایمان دوست صمیمی می شد واوقات فراغت خویش را در پایگاه مقاومت مشگین شهر و روستای موئیل سپری می کرد وقتی با مشکلی یا گرفتاری روبرو می شد بسیار صبور و استوار بود. آرزوی شهید حضور در مناطق جنگی بود و بزرگترین آرزویش پیروزی رزمندگان اسلام و رسیدن به درجه رفیع شهادت بود و دوست داشت در آینده بعنوان بنای کار در خدمت مردم مشگین شهر و بخصوص روستای موئیل باشد.
- برادر شهید از دوران دفاع مقدس می گوید
دید شهید نسبت به جنگ تحمیلی این بود که باید آگاهی مردم ایران زمین اعم از زن و مرد، کوچک و بزرگ در این جنگ نامردانه شرکت کنند و دست متجاوزگران را از کیان ایران اسلامی قطع کنند ایشان بخاطر دفاع از کیان میهنش به صورت داوطلبانه اعزام به جبهه های حق علیه باطل شد. و 21 ماه در رسته توپخانه خدمت کردند. تنها توصیه شهید رعایت حجاب اسلامی حمایت از رزمندگان اسلام و همیشه گوش به فرمان حضرت امام خمینی (ره) و ولایت فقیه بود. زمانیکه خبر شهادت برادرم را شنیدم خیلی ناراحت و غمگین شدم طوری که چند ماهی حال خوبی نداشتم. وقتی برادرم به درجه رفیع شهادت نائل آمد تمامی اهالی روستا عکس شهید را بعنوان یادگاری به خانه هایشان بردند. یکی از خصوصیات اخلاقی شهید شجاعت ایشان بود که زبانزد خاص و عام بود.
خاطرات
شهید هفت ماه مانده به پایان خدمت سربازیش با یکی از دختران روستا به صورت غیررسمی نامزد کرد که در آخرین دیدار خود در تاریخ 1362/02/03 به مادرم و نامادری شهید گفته بود انشاءالله این بار که برگشتم جشن عروسی بزرگی برپا خواهم کرد و به خانواده دختر هم بگو خودشان را برای مراسم عروسی آماده کنند که بعد از یک هفته از رفتن شهید خبر شهادت شهید را به ما دادند . شهید در حین سربازی از ناحیه دست و پا در اثر اصابت ترکش مجروح شده بود که البته ما هم بعد از شهادت متوجه این قضیه شدیم. ایشان موقع آب تنی در آب گرم روستای خودمان (موئیل) به دوستان خود گفته بود، مبادا پدر و مادرم بفهمند که من مجروح شده ام و الا نمی زارند من دوباره به جبهه بروم. شهید در دوران انقلاب اسلامی در تهران کارگری می کرد. ایشان می گفت: روزها در اکثر تظاهرات و راهپیمائیها شرکت می کردم و شبها نیز روی دیوارهای شهر شعار می نوشتم و عکس و اعلامیه های حضرت امام خمینی (ره) را در بین خانه های شهر پخش می کردم که یک هنگام پخش اعلامیه مورد ضرب و شتم سربازان طاغوت قرار گرفتم که اگر دوستانم نبودند و حواس آنها را پرت نمی کردند ممکن بود دستگیرم کنند . شهید علی سید نصیری[۱]