شهید عیسی قلی کم

شهید عیسی قلی کم

تاریخ تولد : 1345/02/17

تاریخ شهادت : 1365/12/23

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :گلستان - ترکمن - شیخ‌بهاءالدین

زندگی نامه

"شهيد عيسي قلي کم" فرزند حليم در روز هفدهم ارديبهشت سال 1345هجري شمسي درروستاي "چپاقلي " از روستاهايواقع در ساحل درياي خزر در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. او جواني ساده دل ؛ با ايمان و متقي بود. در کارهاي منزل به خانواده بسيار کمک مي کرد. تحصيلات خود را تا پايه دوم راهنمايي ادامه داد و سپس ترک تحصيل کرده و به شغل کشاورزي پرداخت. در سال 1363 به خدمت زير پرچم احضار شد. دوره آموزشي سه ماهه خود را در پادگان چهل دختر شاهرود گذراند. او طي دوران آموزشي هيچ وقت از فرماندهي تقاضاي مرخصي نکرد .

بعد از آموزش به لشکر 92 زرهي اهواز منتقل شد و به گردان 105 پياده که در سه راه خرمشهر مستقر بود پيوست. در همان منطقه به خدمت خود ادامه داد تا اينکه از انجا نيز به منطقه جنگي جزيره مجنون رفت. او با ديدن وضعيت طبيعي و زيست محيطي جزيره مجنون مي گفت: " جزيره مجنون مثل محل سکونت و درياي خودمان است" عيسي قلي از نظم انظباط ويژه اي برخوردار بود به گونه اي که در سخت ترين شرايط از طرف فرماندهي گردان د ر نيزارهاي ؛در کمين بود اوقات بيکاري به صيادي نيز مشغول مي شد. در بين دوستان او به صياد جزيره مجنون مشهور شد. پس از نبردهاي بسيار در منطقه سرانجام در تاريخ 1365/12/23 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحيه شکم جام شهادت را عاشقانه سر کشيد و به لقا الله پيوست .

شهيد در مورخه 1362/12/18 نامه اي تحت عنوان "راضي وخوشحال بمان مادر جان " به مادرش مي نويسد و در آن با مادرش درد و دل کرده و از تمامي زحماتش تشکر قدرداني مي کند. آنچه آمده بدين صورت است که اگر روزي شربت شهادت را نوشيدم راضي و خوشحال بمان ! اگر شهيد شدم غمگين مباش اگر پشت سر من گريه و زاري کني ؛ هيچ وقت در قبر خود آرامشي نخواهم داشت.

وصیت نامه

اي مادر! براي من زحمت فراواني کشيدي چه شبها بيدار ماندي در روزهاي گرم تابستان و سرماي زمستان براي من زحمت کشيدي هيچ گاه ازمهر و محبت تو سيرنشده ام من مردم(شهيد شدم ) ولي خنده تورا نديدم درمقابل چشمان انتظارتو دوران جواني زيادي نداشتم من در جاي غريب شهيد شدم وصيت من به تو ابن است که اي مادرجان راضي و خوشحال بمان!مادر جان: امروز باد سرد جدائي وزيده که قلب توهرگزتسلي پيدا نخواهد کرد با گريه وزاري کمرت نيم شده اي. مادرجان !ازچشمانت اشک نريز!اي مادرعزيزدرباره توهرچه بگويم اندک باشد اگربراي هرشب توصد بارجان خود را فدا کنم باز خيلي اندک است من غريب براي آخر کلام سخني بگويم اي مادر!ياران بسياري را با چشم خود ديدم که دست و پاهاي آنها از بدنشان جدا بود (شهيد شدند) !

"شهيد شدم از من راضي و خشنود بمان! اي مادر عزيزم!".[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۷ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۷:۱۶