| علی اکبر پور دلیر | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | فارس ،شیراز اسفروین1332/01/15 |
| شهادت | عراق،1361/04/31 |
| محل دفن | گلزار شهداى شیراز - دارالرحمه |
زندگی نامه
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اجعلنی من جندک کان جندک الهمو الغالبون واجعلنی من جندک فان جندک هم المفلوضحون و اجعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوفاً علیهم و لا هم یحزنون اللهم اصلح لی دینی فانه عصمرته زامری واصلح لی آخرتی فانها دارالمقتدی پروردگارا قرار ده مرا از سپاه خویش و راستی که سپاه تو پیروزند و بگردان مرا از حزب خود زیرا حزب تو رستگارند و مرا از دوستان خود قرار ده زیرا که دوستان تو نه بیمی بر آن ها است و نه آنان اندوهگین می شوند. خدای من اصلاح کن دین مرا زیرا که دین نگه دارنده کار من است و آخرتم را اصلاح کن که زیرا آن جا خانه ابدی من است و گریزگاه من از سوی این مردم پست به سوی تو است شهید علی اکبر پور دلیر در تاریخ 15 فروردین ماه سال 1332 با شروع اولین روزهای سال نو در آبادان در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود دوره کودکی و دبستان را در شهر شهید پرور آبادان سپری کرد و پس از اخذ مدرک ششم ابتدائی به بندرعباس عزیمت کرد و 2 سال در بندرعباس به ادامه تحصیل پرداخت و سپس در نیروی هوائی بندرعباس استخدام شد و پس از مدتی که ازدواج نمود خود را به شیراز منتقل کرد با شروع تظاهرات های مردمی علیه شاه او نیز فعالیت های مذهبی خود را بر علیه رژیم پوشالی شاه در ارتش آغاز نمود تا این که پس از شناسائی توسط عوامل ساواک در اوائل مرداد ماه سال 1357 دستگیر و در پایگاه هوائی بازداشت شد و چون او فردی ارتشی بود و برای آن رژیم گران تمام می شد که نیروهای نظامی خود را در کنار مردم می دید ولی چاره ای جز آزادی او نیز نداشت لذا با اخذ تعهد کتبی آزاد شد ولی نه تنها تأثیری بر ادامه کار او نداشت بلکه او را مصمم تر نیز کرد و در تظاهرات ها و تشییع جنازه ها شرکت فعال تری داشت تا این که یک شب پس از سخن رانی یکی از سخنرانان در مسجد مهدیه هنگام تظاهرات شناسائی و در حالی که با سنگ به سمت خودروهای ارتشی حمله ور بود دستگیر و روانه زندان شد. در زندان بود که پدر عزیزش را از دست داد و پس از مدتی به وسیله ضمانت آزاد شد و تا این که مدتی نگذشته بود که مجدداً با وجود این که ضمانت داده بود هنگام پخش اعلامیه و تظاهرات برای بار سوم دستگیر شد و چند روزی از دستگیری او نمی گذشت که شاه معدوم از ایران فرار کرد و شهید پور دلیر آزاد شد بعد از پیروزی انقلاب چون امام خمینی ( ره ) فرمودند ارتشیان به پادگان های خود باز گردند و به خدمت مشغول شوند در همان ارتش ماند و عاشقانه و خالصانه به این انقلاب خدمت کرد و با شروع جنگ تحمیلی از سوی عراق همیشه تلاش می کرد که به جبهه برود و از سوی ارتش فقط یک بار موفق شد که به جبهه عزیمت کند ولی عشق به شهادت او را آرام نگذاشت و با معرفی خود به بسیج به صورت داوطلبانه به جبهه رفت مدتی را در جبهه بود که به مرخصی آمد و در همان هنگام بود که برادر بزرگش شهید محمد حسین پور دلیر در بندرعباس مقابل درب خانه اش توسط منافقین خلق به شهادت رسید. شهید علی اکبر پوردلیر آن قدر به شهادت علاقه داشت که از شهادت برادر بزرگش نه تنها نگران نبود بلکه همیشه می گفت برادرم سعادت داشت که شهادت نصیبش شد و همیشه دعا می کرد که خودش نیز در راه خدا به شهادت برسد و به دنبال تحقق هدفش چهار بار دیگر به جبهه رفت تا این که در تاریخ 1361/04/31 در حال پیشروی در خاک عراق برای آزاد سازی کربلای حسینی به دست مزدوران پلید دولت بعث عراق به شهادت رسید و در حالی که ذکر ائمه اطهار به لب داشت جان به جان آفرین تسلیم کرد و به دیدار سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین شتافت. از شهید پور دلیر یک پسر و 2 فرزند دختر به یادگار مانده است. شهید پور دلیر در حالی که جوانی شربت شهادت را نوشید و بهار کمی را دیده بود ولی اخلاق حسنه او به حدی شهره خاص و عام بود که همواره از او به نیکی یاد می شود.[۱]
