| غلامحیدر خواجه روشنائی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۵۹/۹/۲۴ |
| محل دفن | خواجه ربیع |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | پاسدار |
| خانواده | نام پدرمحمد |
خاطرات
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی: رقیه حیدری
بعد از شهادت فرزندم غلامحیدر جوادی یک شب او را در خواب دیدم و از او پرسیدم : شهید یعنی چه ؟ و شهادت چگونه است ؟ ایشان در حالی که در کنار یک نهر آب قدم می زد گفت : شهید یعنی نوشیدن آب سرد در هوای خیلی گرم است . یعنی وقتی که در یک عطش و هوای گرم مانده ای و یکدفعه به تو آب سرد و گوارایی را بدهند . شهادت مثل آب سرد بود که ما چشیدیم . بعد چند تکه نخ رنگارنگ از جیبش بیرون آورد و گفت : شهید مثل این نخها انواع مختلف دارد . تا خواستم از او سوال کنم چه انواعی ؟ از خواب بیدار شدم .
اولين اعزام
راوی : رقیه حیدری
یادم هست زمانی که پسرم غلامحیدر جوادی کارهای مربوط به اعزامش را انجام داد به پیش من آمد تا خداحافظی کند . من که از رفتن او ناراحت بودم گفتم : نرو گفت : مادر این وظیفه ای هست که به گردن همه مسلمانان است و باید انجام گیرد . گفتم : لااقل مرا نیز همراه خود به آنجا ببر شاید بتوانم لباسهای رزمندگان را بشویم و خدمتی کرده باشم . او با مهربانی آمد و کنارم نشست و با زبان نرم و با محبت بسیار مرا دلگرمی داد و مرا متقاعد کرد و راهی جبهه شد .
لحظه و نحوه شهادت
راوی : رقیه حیدری
یکی از همرزمان پسرم غلامحیدر جوادی برای من تعریف کرد که ایشان برای جمع آوری اطلاعات و دیده بانی به منطقه دشمن رفته بودند ولی متاسفانه عملیات ایشان لو رفته و نیروهای عراقی پی به حضور ایشان در منطقه می برند و با تک تیراندازهای خود او را به شهادت می رسانند . جنازه مطهر ایشان یک شبانه روز در آنجا می ماند و کسی نمی توانست او را به عقب انتقال دهند چون عراقی ها به آنجا حساس شده بودند ولی یکی از دوستانش به نام محمد جمعه نظامی با شجاعت و شهامت خاصی پیکر مطهر را به عقب انتقال داد و خودش روز بعد یعنی در تاریخ 59/9/25 به مقام والای شهادت دست یافت و هر و آنها را با هم و در کنار هم به خاک سپردیم.