شهید غلام حسین بنی عباس شهری
تاریخ تولد :1341/03/15
تاریخ شهادت : 1362/01/22
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : خراسان رضوی - گناباد - گلزارشهدای کوی شرقی تاریخ تولد : 1341/01/03 نام : غلامحسین محل تولد : گناباد نام خانوادگی : بنیعباسشهری تاریخ شهادت : 1362/01/22 نام پدر : محمدعلی مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
زندگینامه
شهید غلامحسین بنیعباس شهری در سال 1341 در شهرستان گناباد در یک خانوادهی کشاورز مذهبی دیده به جهان گشود . شهید از همان اوایل کودکی الگوی اخلاق، دوستدار دین و قرآن و عاشق دلباختهی شهادت بود . او دارای اخلاقی شایسته، هوش و استعداد شایان توجهی بود، بطوری که همهی همشهریهایش کاملاً از او راضی بودند . وی بامتانت، صبر و سختکوشی خود آنها را مجذوب کرده بود . شهید تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان شهید مقیمی واقع در قصبهی شهر و تحصیلات دوره راهنمایی خود را در مدرسهی راهنمایی خواجه نصیر و دورهی دبیرستان در هنرستان شهید عباسپور با موفقیت کامل به اتمام رسانید . وی علاقهی زیادی به تحصیل علم داشت چرا که معتقد بود بهترین راه پیروزی و استحکام یک امت برخورداری از علم و تقوی است . زیرا عامل عقبماندگی بسیاری از ملل عدم برخورداری آنها از علم و دانش و نعمت سواد است . شهید از همان اوان کودکی علاقه مخصوصی به مسائل دینی و مذهبی و الهی داشت بطوری که هیچ عامل نمی توانست کوچکترین خللی در ایمان وی پدید آورد . او در اوقات فراغت خود در کارهای کشاورزی با جدیت هر چه تمام به پدر خویش کمک میکرد . او ضمناً به ورزش نیز علاقهمند بود .وی قبل از انقلاب با شرکت در راهپیماییها و تظاهرات با دستهای خالی سیل مردم انقلابی را با هر آنچه که داشت یاری مینمود . او پس از انقلاب با شرکت در گروههای مقاومت بسیج مستضعفان از دستآوردهای انقلاب اسلامی پاسداری می کرد . او پس از گرفتن دیپلم مشتاقانه برای یاری دین مبین اسلام و قرآن برای خدمت مقدس سربازی خود را معرفی نمود و پس از طی دورهی آموزشی رزم مقدماتی، مستقیماً به جبهه اعزام شد . جبهههای خرمشهر، اندیمشک، فکه و تنگهی ابوقریب به مدت 9 ماه نظارهگر و شاهد نبرد او با بعثیون کافر بود تا به این سرسپردگان نشان دهد که اسلام بییاور نیست و دشمنان اسلام نابودشدنی هستند . سرانجام در تاریخ 22/01/1362 در جبههی شرهانی به درجهی رفیع شهادت نائل گردید .
خاطرات
- یادم است در بازی فوتبالی پای فرزندم غلام حسین شکست، ایشان را به بیمارستان منتقل کردند و پای او را گچ گرفتند تا این که بعد از مدتی پزشکی که از همسایگان بود به ریاست بیمارستان انتخاب شد و غلام حسین را مورد عمل جراحی قرار داد و بعد از مدتی پایش خوب شد.
- یادم است یک بار فرزندم غلام حسین با موتور سیکلت تصادف کرد و از ناحیه سینه دچار شکستگی شد و به بیمارستان منتقلش کردند. ژاندارمری جهت انجام باز جویی به بیمارستان آمده بود و ایشان از کسی شکایتی نداشت و از ما هم خواستند که شکایتی نکنیم.
- به خاطر دارم برایم نقل کردند که: فرزندم غلامحسین در عملیات والفجر در نزدیکی پاسگاه فکه ی دشت ابوغریب بی سیم چی بوده است. و مقر ایشان به وسیله آرپی چی مورد اصابت قرار می گیرد و فرزندم غلامحسین به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.
- یادم است همرزم غلام حسین برایم نقل می کرد: که ایشان قبل از عملیات غسل شهادت انجام داد و اظهار نمود که در همین عملیات شهید خواهد شد.
- یادم است قبل از انجام عملیات خرم شهر به من گفت: من از دیگر شهدا عزیز تر نیستم و خونم از خون آن ها رنگین تر نیست و باید در خط مقدم جبهه باشم.
برایم نقل کردند فرزندم غلام حسین بی سیم چی بوده است همراه پنج نفر دیگر داخل یک تانک بوده اند و بر اثر اصابت گلوله تانک آتش می گیرد و سه نفر به شهادت می رسند. که یکی از آن ها فرزندم بوده است که دچار سوختگی خیلی شدیدی شده بود به نحوی که جنازه اش را به من نشان نمی دهند و از دو برادری که مانده یکی پایش را از دست می دهد و راه این شهید را ادامه می دهد.
- شب آخر که فرزندم غلامحسین می خواست به جبهه برود. فامیل و دوستان همه در خانه ی ما کف می زدند یکی از دوستانش به نام محمود سقایی به او گفت: اگر رفتی و بر نگشتی چی؟ ایشان گفتند:مگر خون من از خون دیگران رنگین تر است.
چند شب قبل از عملیات برادرم غلامحسین را در خواب دیدم که حالش بسیار خوب و خندان بود با چند نفر از برادران بسیجی قرار گذاشتیم به دیدن ایشان برویم که مصادف شد با یک شب قبل از عملیات وقتی که به حضورش رسیدیم بسیار شاداب بود. ایشان سعی می کرد که ما را ظهر نهار نگه دارد . با این که در خط مقدم برای او مشکل بود زیر منطقه در تیرس و زیر آتش شدید بود . برادرم در زیر آتش دشمن خودش را به سنگر تدارکات رساند و برای ما غذا تهیه کرد و برای ما آورد .[۱]