شهید قنبرعلی مُعّز
زندگینامه
سال 1304 در منطقه کورجان از توابع شهرستان همدان قنبر علی سومین فرزند خانواده مُعّز پا به عرصه گیتی گذاشت. « آقام علی» پدر قنبر علی مردی کشاورز و زحمت کش بود که زندگی خانواده را از راه کشاورزی در کورجان می گذراند. قنبر علی دوران کودکی را در کنار پدر و دامان پر مهر مادرش «گوهر» خانم سپری کرد. شرایط زندگی در روستا قنبر علی را مانند دیگر بچه های روستا با سختی و ندا ری آشنا ساخت او از روزهایی که توان ایستادن روی پای خود را پیدا کرد. کم کم با کار کردن هم آشنا شد و در کارهای خانه و مزرعه در کنار پدر و مادرش تلاش و کار کردن را آموخت. در آن دوران که قنبر علی به سن تحصیل و مدرسه رسید از مدرسه خبری نبود او تحصیل نکرد و در سالهای بعد شبانه به مدرسه رفت و تا کلاس دوم اکابر درس خواند تا خواندن و نوشتن را یاد بگیرد. قنبر علی دوران نوجوانی و جوانی را هم در کورجان گذراند و با کار کشاورزی به پدر و مادرش کمک می کرد تا زندگی خانواده که با وجود دو خواهر و سه برادرش به هشت عضو رسیده بود، اداره شود. زمانی که دوره خدمت نظام وظیفه فرا رسید قنبر علی خود را برای خدمت معرفی کرد اما به دلیل فوت پدرش و اینکه در آن زمان مسئولیت زندگی خانواده پدری اش را بر دوش می کشید از خدمت سربازی معاف شد. قنبر علی پس از مدتی برای کار کردن و پیدا کردن شغل و در آمد مناسب و تغییر شرایط زندگی از کورجان به شهر تهران مهاجرت کرد. او در کارها ی مختلف شروع به کارکرد. پس از مدتی در سال 1327 به عنوان آشپز در دانشگاه تهران استخدام و مشغول کار شد. کار جدید برای او ثبات و شرایط مطمئن و مناسبی به وجود آورد تا زندگی مستقل خود را تشکیل دهد. او مشکل انجام خدمت سربازی نداشت و استخدام دانشگاه تهران بود و به این ترتیب در سال 1328 به خواستگاری رفت و با پذیرش خواستگاری از سوی خانم «هما نیازی»، بنای خانواده جدید و مشترک آنها گذاشته شد. روز دوازدهم مهر ماه سال 1328 روز آغاز زندگی قنبرعلی و هما بود که با برپایی مراسمی در کورجان و در منزل پدری با همان رسم و رسوم روستا انجام شد. زندگی خوش و صمیمی آنها با تولد فرزندانشان گرم و گرمتر شد. اخلاق خوب قنبر علی نیز کانون خانواده را محکم و گرمتر می ساخت. به گفته همسر قنبر علی، او با سواد کمی که داشت همیشه عاشق جسات قرآن بود و در سخنرانی های مذهبی شرکت می کرد. زمانی که شور انقلاب اسلامی در سال 1356 ایران را در بر گرفت دانشگاه نیز محل تظاهرات و اعتصابات دانشجویی و نیروهای انقلابی بود. قنبر علی که در محیط دانشگاه کار می کرد، از اولین روزهای خیزش مردمی و حرکت های اسلامی مردم و دانشجویان به صف مبارزه با رژیم پهلوی پیوست. قنبر علی سالهایی از خدمت در دانشگاه تهران را در سمت نامه رسان گذراند و با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1357 زمان بازنشستگی و پایان خدمت وی نیز فرا رسید. قنبر علی همپای مردم در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کرد و پیروزی انقلاب اسلامی را تجربه کرد. اما او پس از بازنشستگی نیز از پا ننشست و به کار و تلاش ادامه داد. وانتی خرید و به کار کردن پرداخت و با در آمد آن حقوق بازنشستگی را تکمیل می کرد تا زندگی را بهتر اداره کند. او در این زمان چهار فرزند پسر و سه فرزند دختر داشت. زمان زیادی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی رژیم بعثی عراق شروع شد. قنبر علی آشپزی قابل و با تجربه بود او با اطلاع یافتن از نیاز جبهه های جنگ به ستاد مرکزی جهاد سازندگی رفت و برای اعزام به جبهه درسال 1363 داوطلب شد. با پذیرش ستاد پشتیبانی و مهندسی رزمی جهاد سازندگی قنبر علی آماده اعزام به جبهه های نبرد شد تا در دورانی که بازنشسته شده و دوران استراحت او بود، به وظیفه خویش عمل کرده و در کمک به انقلاب اسلامی و دفاع از کشور نقشی را ایفا کند. قنبر علی برای اولین مأموریت و اعزام 45 روزه اش آماده شد. با خانواده اش خداحافظی کرد و رفت. او شوق رفتن داشت و به قول همسرش موقع رفتن او وقت ناهار بود، همسرش به او گفت که ناهار را با ما بخور و بعد برو، اما او گفت انشاءاله با رزمندگان غذا خواهم خورد. قنبر علی روز 28 بهمن ماه سال 1362 عازم مناطق عملیاتی جنوب کشور و شهر اهواز شد. او در محل مأموریت به کار آشپزی و پخت غذا برای رزمندگان پرداخت. فضای مناطق عملیاتی و فرهنگ حاکم بر رزمندگان و منطقه او را به شوق آورده بود و احساس خوب و آرامش تازه ای در وجودش شکل می گرفت که پیوند او را با جبهه های نبرد و جهاد محکم و عمیق می ساخت. دوره مأموریت او رو به پایان بود، 45 روز گذشته بود و قنبر علی باید به تهران بر می گشت. او پس از خداحافظی از همکاران و همرزمانش در جهاد سازندگی راهی شد امّا گویا سرنوشت راه دیگری پیش روی او باز کرده بود. منطقه و راه بازگشت در جاده آبادان – اهواز زیر آتش دشمن بود. انفجاری که در نزدیکی قنبر علی اتّفاق افتاد، او را در میان ترکش ها و آتش دشمن قرار داد. ترکش شاهرگ گردن او را پاره کرد و خون گرم تمام بدنش را فرا گرفت. شدت خون ریزی هر گونه فرصتی را برای معالجه و رساندن او به مراکز درمانی گرفت. روز دوازدهم فروردین ماه سال 1363، روزی که سالگرد برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران بود، قنبر علی دعوت حق را لبیک گفت و به کاروان شهیدان انقلاب اسلامی پیوست. شهادت قنبر علی مُعزّ را همکاران جهاد سازندگی به خانواده او اطلاع دادند و روز سیزدهم فروردین ماه سال 1363 پیکر پاک او در کنار همسر و فرزندانش ابراهیم- اسماعیل- حسین- محمد – فاطمه – زهرا و معصومه و با شرکت همکاران جهاد سازندگی و دوستان و خویشاوندانش با شکوه فراوان تشییع و به خاک سپرده شد پیکر او در مزارش در بهشت زهرا قطعه 26 شهدا ردیف 22، آرام گرفت و نام شهید قنبر معزّ در دفتر شهیدان دفاع مقدس و سنگر سازان بی سنگر جاودانه ماند.1[۱]