شهید ماشاالله آل بتول

شهید ماشااله آل بتول

تاریخ تولد :1338/05/05

تاریخ شهادت : 1359/08/02

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : نامشخص

rId5


زندگی نامه

در یکی از روزهای آخر مرداد ماه، سال 1338 در حالی که هوا بسيار گرم بود، در خانواده ای مذهبی و بسیار متوسط، در یکی از محلات مرکزی، شرق ناصرخسرو به دنیا آمد، که از همان ابتدا فروغ سعادت از چهره اش منور بود، به همین جهت خانواده نام او را ماشالله نهادند .


کودکیش را نزد پدری که سیدی از تبار حسین ( ع ) و دامن مادری سادات، و در محفلی که رنگ و بوی مذهبی آن را فرا گرفته بود سپری کرد و تا سن شش سالگی را به سختی و ملالت گذراند، تا این که دوران تحصیلش فرا رسید، شهید کلاس های ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند و هنوز بیش از دوازده سال از عمرش نگذشته بود که در سال 1350 پدرش به علت بیماری زندگی را بدرود گفت؛ از آن پس سرپرستی او به عهده ی مادر و برادرانش واگذار شد، شهید دوران دبیرستان را در مدرسه ی مرزی گذراند و در سال 1358 موفق به گرفتن دیپلم شد، بسیاری از اوقات پول هایی را که جمع می کرد جهت کمک به خانواده های بی سرپرست می داد و تا آنجا که می توانست یاور ضعیفان بود .


ماشااله از همان جوانی در حین ایام تعطیل به کار می پرداخت و از این طریق سعی می کرد، مقدار پولی را که از این راه بدست می آورد پس انداز کند تا سال آینده مخارج کمتری براي خانواده داشته باشد .


یکی دیگر از خصوصیات بارز او، روحیه ی ورزشکاریش بود؛ او اوقات بی کاری را به ورزش کشتی می پرداخت و موفق شده بود چندین مدال از باشگاه کسب کند و در سایه ی ورزش روحیه ی مروت و جوانمردی داشت .


عرق مذهبی و اندیشه ی اسلامیش، باعث شده بود، در سال 1357 در اوج انقلاب، در راهپیمایی و تظاهرات با مردم ایران همگام باشد، و پس از پیروزی انقلاب بلافاصله به لباس مقدس پاسداری در آمد و در مدت هشت ماه، در کمیته انجام وظیفه کرد، شهید همیشه در دفاع از انقلاب اسلامی پیش قدم بود؛ جان بر کف، آماده ی شهادت بود و به خود می گفت : شهادت سعادت می خواهد و نصیب کمتر کسی می شود، به همین دلیل داوطلبانه از طریق کمیته به جنگ منافقین و محارب با ضد خدایان پرداخت و در درگیری های گنبد و بروجن شرکت فعالانه داشت و به نحو احسن انجام وظیفه کرد .


سرانجام پیرو دستور امام امت تصمیم گرفت به سربازی برود تا بتواند پیام امام را لبیک بگوید، شهید به همین دلیل دفترچه ی آماده به خدمت گرفت و در 18 آذر 1358 به سربازی اعزام شد و دوره ی آموزشی را در 05 کرمان گذراند، سپس برای ادامه به خدمت هوانیروز اصفهان منتقل شد، در این هنگام بود که گویی روشنایی شمع وجودش فروزان تر شد و آمادگیش برای جهاد در راه خدا افزون تر گشت، داوطلبانه به آبادان شتافت و در حفاظت از لوله های پالایشگاه همت گمارد تا این که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز و وارد فلسفه ی شهادت شد .


تا این که خود به آرزوی دیرینه اش برسد و دوستانش راه او را ادامه دهند، اما از آنجا که خداوند، دنیا را برای او کوچک می دانست او را از جمع دوستانش به نزد اولیایش برد و در تاریخ، 1359/08/02 تیر خصم بر پهلوی او نشست و بدن نازنینش را غرق خون کرد و او چه خوب و عالی در آخرین لحظات عمرش این ندا را سر می داد که اسلام پیروز است .


دوستانش پس از بازگشت از مأموریت با هزار غم و اندوه، خبر شهادت وی را به خانواده ی او رساندند . به او گفتيم : چرا وصیت نامه نمی نویسی گفته بود که مادر و برادرهایم از این که بفهمند من شهید شدم ناراحت نمی شوند چون می دانند شهادت نصیب کمتر کسی می شود، واقعاً افتخاری است برای خانواده ام که چنین فرزندی بزرگ کرده اند[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۸ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۲:۴۰