| شهید محراب آیت الله سيد اسدالله مدنی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | آذربایجان شرقی، آذرشهر، سال 1292 |
| شهادت | تبریز، 1357/06/20 |
| تحصیلات | اجتهاد |
| شغل | امام جمعه تبريزو نماينده امام(ره) در استان |
زندگینامه
در سال ۱۲۹۲ هجری شمسی، در آذرشهر(دهخوارقان)، در منزل سید علی آقا از سادات محترم این شهر، کودکی دیده به جهان گشود که بعدها منشاء آثار بزرگی برای اسلام و مسلمین شد. عشق و علاقه خانواده ایشان به مولی الموحّدین علی (ع) بر آن داشت تا اسم « اسدالله » را برای وی انتخاب کنند. وی در چهار سالگی مادر گرامی اش را از دست داد و هنوز شانزده بهار از عمرش نگذشته بود که در داغ فراق پدر، مصیبت زده شد. وی مسئولّیت اداره زندگی نامادری و سه کودک یتیم را به عهده گرفت. در ابتدای دوران جوانی بود که به فکر تحصیل علوم دینی افتاد و در کنار سامان بخشیدن به وضعیت زندگی خانواده ، به تحصیل علوم در مدرسه طالبیّه تبریز پرداخت. بعد از مدتی ، عزم هجرت به شهر قم کرد و سالها در جوار بارگاه حضرت معصومه (ع) ماندگار شد و ایشان از اساتید بزرگواری همچون آیت الله العظمی حّجت کوه کمری، آیت الله العظمی سید محمّدتقی خوانساری، خوشه های علمی فراوانی چید.
- آشنایی با امام:
امام خمینی (ره) در آن عصر از اساتید بزرگ حوزه در فقه و اصول و فلسفه به شمار می رفت. سیّد اسدالله ، چهار سال در محضر امام خمینی (ره) حضور یافت و از کلاسهای پر فیض ایشان بهره های فراوانی برد. در این دوران بود که عشق و علاقه اش به امام شکل گرفت و علاوه بر استادی، او را به عنوان مراد و معشوق خود نیز انتخاب نمود.
- هجرت به نجف:
در چهل سالگی، برای تکمیل مراحل علوم اسلامی، به سوی نجف اشرف روانه گشت و با ورود به حوزه نجف ، درس و بحث خود را شروع کرد. در نجف مورد عنایت خاّص حضرت آیت الله العظمی حکیم قرار گرفت و بنا به دستور ایشان دروس مختلف را تدریس می کرد. با گذشت چند سال از حضورش در نجف، در زمره اساتید بزرگ حوزه به شمار می رفت. در نجف، دو جلسه اخلاق داشت، یک جلسه برای بازاریان و جلسه ای دیگر برای طلاب علوم دینی. آیت الله مدنی که از نظر مراتب علمی در سطح بالائی قرار داشت و در جوانی به درجه اجتهاد نائل آمده بودند، در نجف اشرف علاوه بر تدریس، از حوزه درسی آیت الله العظمی سّید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله العظمی حکیم و... بهره ها برد و مدارج ترقی و تعالی علمی را پشت سر گذاشت. علیرغم مقام والایشان ، روح بلند و عظمت معنویت ایشان ، هرگز اجازه نمی داد او را «آیت الله» خطاب کنند. خودشان در یک جایی فرمودند: «وقتی در نجف بودم ، عده ای از من خواستند که رساله بنویسم، مخالفت کردم، چون مرجعی مانند آیت الله خمینی وجود داشت».
- حالات معنوی و اخلاقی:
آیت الله مدنی همچنان که از لحاظ علمی بر قلّه رفیع علم و دانش و فقه و اصول قرار داشتند، از لحاظ تقوی و معنّویت و اخلاق هم در مقام و مراتب اعلی بودند. ایشان امانتداری زاهد بودند. علیرغم اینکه مقدار زیادی از وجوهات دراختیار ایشان قرار می گرفت ، از آن استفاده نمی کرد و در حفظ بیت المال دقت کاملی به خرج می داد. به اهل بیت عصمت و طهارت عشق می ورزید. در رنجها و مصائب، به آنها متوّسل می شد. سالی چند بار از نجف به کربلا با پای پیاده عازم زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) می شد. گناه را از هیچ کس تحّمل نمی نمود. امر به معروف و نهی از منکر با شرایط و مراتب خاص به جای می آورد. به رضای الهی راضی بود. در سخت ترین دوران تبعید و گرفتاری لب به شکایت نمی گشود و لبخند لبانش موج رضایت را به هر بیننده ای هدیه می نمود. ایشان مجسّمه اخلاق بود. در اعمالش نیز، جز خدا، چیزی را در نظر نمی آورد. در برخوردهایش با دیگران ، خاضعانه و متواضعانه رفتار می نمود و این مقام تواضع را در اثر خودساختگی طولانی بدست آورده بود. قناعت و صرفه جویی از مشخصات بارز زندگی ایشان بود و زمینه کمک به مستمندان را از لحاظ امکانات زندگی به حداقل قناعت می کرد و مانند مردم عادی و محرومین زندگی می کرد. قیام بر علیه ظلم و ستم: مبارزه با ظلم و ستم و انحراف، در وجود ایشان به ودیعه گذاشته شده بود و امکان جدایی بین مبارزه از وجود ایشان وجود نداشت. ایشان شاگرد مکتب امامی بودند که خطاب به فرزندانش فرموده بود «دشمن ظالم و یار و مددکار مظلوم باشید»." قبل از شروع نهضت امام خمینی (ره)، با فرقه ضالّه بهائیت در ستیز بود. دولت رضاخان و عمّال غرب که عامل گسترش بهائیت در کشور بودند و بدینوسیله می خواستند در مقابل اسلام قد علم کنند، از هر فرصتی برای مساعدت به عوامل این فرقه ضالّه، استفاده می کردند، در آذربایجان نیز این فرقه با تحرّکات خود به صنایع کلیدی و شریانهای اقتصادی مسلّط شده بود و کارکنان این مراکز را با خطر انحرافات فکری و عقیدتی مواجه ساخته بود. آیت الله مدنی، بی درنگ حوزه علمیه قم را ترک نموده و در زادگاه خود به مبارزه با این توطئه های ضدّ دینی پرداخت و مردم را با بیانات خود آگاه نموده و برعلیه آنها بسیج کرده که مبارزه عظیمی بر ضد بهائیت به رهبری ایشان در منطقه شروع شد. این حرکت انقلابی ایشان باعث دستگیری و تبعید ایشان به همدان گردید. آیت الله مدنی، درحرکت انقلابی شهید نواب صفوی برعلیه طاغوت و افکار انحرافی کسروی ملعون ، به حمایت از آن بزرگوار پرداخت و با فروش کتابهای خود، هزینه تهیه سلاح شهید نواب صفوی را فراهم نمود.
- همگام با امام
با شروع نهضت امام(ره) و دستگیری رهبر کبیر انقلاب، با اعتقاد به ولایت فقیه و حکومت اسلامی، در نجف اشرف، درس و بحث خود را تعطیل نموده و به سوگ شهدای نهضت ایران نشست و در معرفی چهره کریه حکومت پهلوی، قدم های مؤثری برداشت و با تلاشهای ایشان، آیت الله حکیم اعلامیه حمایت از نهضت ایران را صادر نمود. با تبعید امام (ره) به عراق ، آیت الله مدنی لحظه لحظه عمر خود را وقف اعتلای حرکت مقدس معظم له نموده، در نمازهای جماعت امام شرکت کرده و رهنمودهای لازم را دریافت می نمود.
امام امت نیز اعتماد خاصّی به ایشان داشتند و در جلسات خصوصی ، از ایشان دعوت می کردند و امور حساس و مهمی که پیش می آمد به ایشان واگذار می نمودند.
- مبارزه با رژیم بعثی:
در نجف اشرف، ایشان با حکومت بعث هم سر سازش نداشتند. در ماجرای هجرت حضرت آیت الله العظمی حکیم به کوفه در اعتراض به اعمال ضداخلاقی شیوعی ها، آیت الله مدنی در مقابل کمونیستها و بعثیها قیام نمود و در حمایت از آن مرجع عظیم الشّان در پیشاپیش طلّاب، کفن پوشیده و به سوی کوفه راهپیمائی کرد تا اینکه ایشان را به نجف بازگردانید. این حرکت، بیانگر عظمت روح و ظلم ستیزی آن بزرگوار در آن دوران خفقان می باشد.
- عزیمت به ایران:
آیت الله مدنی به علت بیماری صعب العلاجی، به دستور پزشک معالج ، ناچار به ترک نجف اشرف گردیده، راهی همدان شدند. آن زمان، دوران خفقان و اوج اختناق حکومت پهلوی بود. ایشان از هر فرصتی برای اعلام برائت از نظام فاسد و روشنکری مردم استفاده می نمود و بدین جهت توسط ساواک ممنوع الخروج گردید.
- عشق به امام:
آیت الله مدنی، عاشق امام بود. او هیچ وقت این عشق را کتمان نمی کرد. در ایام تبعیدشان در گنبد کاووس ، در جواب تلفن رئیس ساواک (که بصورت ناشناسی در رابطه با مرجع تقلید از ایشان سؤال کرده بود)، گفته بود: «با وجود آیت الله خمینی، باید از ایشان تقلید کرد». رئیس ساواک بعداً ایشان را به ملاحظه کاری دعوت می کند. آیت الله مدنی می فرماید: «من آنچه عقیده ام است می گویم و از کسی باکی ندارم». بعد از اینکه از کشور ممنوع الخروج گردید، به ساواک همدان احضار شد و درباره امام خمینی (ره) مورد سؤال قرار گرفت. آن بزرگ مرد میدان مبارزه ، با شجاعت خطاب به رئیس ساواک گفت: «من مفتخرم که یکی از شاگردان ایشان هستم». ایشان در رابطه با امام می فرمود: ما تمام دنیا را با یک انگشت رهبر عضو نمی کنیم. در جای دیگری نسبت به امام می فرماید: «دینم به من می گوید باید امروز خودت را فراموش کنی و باید خودت را زیر پای این مرد ، (امام خمینی) ، بگذاری تا ایشان یک قدم بالا بیاید و باید به دنبال ایشان حرکت کنی».! آری او که عاشق دلباخته امام بود، لحظه ای هم ایشان را در نهضت مقّدس و الهی تنها نگذاشت و جانش را هم در راه اعتلای نهضت امام فدا نمود.
- تداوم مبارزه:
آیت الله مدنی، مدتی را هم در خرم آباد اقامت داشتند و در حوزه علمیه کمالیّه مشغول به تدریس و تربیت طلّاب علوم دینی بودند. در سال ۱۳۵۰ ، در اوج قدرت رژیم ستم شاهی ، آشکارا بر علیه نظام فاسد و حزب رستاخیز قیام نمود و اعلام کرد «هرکس در حزب منفور رستاخیز ثبت نام کند، مانند کسی است که در لشگر عمر سعد نام نویسی کرده است! بعد از این حرکت، ایشان از خرم آباد به نورآباد ممسنی تبعید شدند و حضور نورانی ایشان ، منشاء اثرات خیری در آنجا شد. و بعد از حدود ۲ سال، از نور آباد به گنبد کاووس تبعید شد. بعد از مدتی ، رژیم که از حضور فعال ایشان در گنبد هراسناک شده بود، ایشان را به بندر کنگان در جنوب کشور تبعید نموده و از آنجا به مهاباد تبعید شدند و تا پایان مدت تبعید ، به مدت سه سالدر کردستان ماندگار شدند.
- فجر انقلاب:
با دمیدن فجرانقلاب، پرچم پیروزی بر دوش عالمان بزرگی مانند شهید مدنی گذاشته شد و ایشان در صف مقدم مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب، حرکت می نمودند. آیت الله مدنی در اولین دوره مجلس خبرگان قانون اساسی ، از طرف مردم همدان به نمایندگی این مجلس انتخاب شدند و بعداً از طرف حضرت امام خمینی جهت سر و سامان دادن به مشکلات مردم همدان و مبارزه با انحرافات، به این شهرستان اعزام شده و بعنوان نماینده امام جمعه همدان منصوب گردیدند. حضور در تبریز آذربایجان که یکی از حساسترین مناطق کشوراسلامی است و دشمنان ، همیشه چشم طمع به این منطقه از کشور اسلامی داشته و دارند، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، تشنّجاتی از طرف اجانب با همکاری مزدوران داخلی در این قسمت از کشور به وجود آمد. امام امّت با شناخت عمیق خود از شهید مدنی ، ایشان را جهت بررسی وضعیت و رسیدگی به مشکلات، به تبریز اعزام نمودند. آیت الله مدنی بعد از اتمام این مأموریت به همدان برگشتند ولی چند روزی از بازگشت ایشان نگذشته بود که فاجعه دردناک شهادت آیت الله قاضی طباطبائی پیش آمد و امام امّت (ره) ایشان را به عنوان نماینده خود و امام جمعه تبریز راهی این دیار قهرمان پرور نمودند.
- غائله حزب منفور خلق مسلمان:
دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی با علم به غیرت مذهبی مردم آذربایجان و با سوء استفاده از احساسات عمیق و عشق و علاقه به روحانیت و مرجعیت توطئه ای را در این منطقه طرح ریزی نمودند که اگر هوشیاری مردم و رهبریت روحانیت مبارز پیرو خط امام نبود، معلوم نبود که امروز آذربایجان در چه موقعیتی بود. این حزب، با حمایت مستقیم غرب و با همدستی احزاب کمونیست و دمکرات و کومله، و با شعارهای عوام فریب، برعلیه حکومت اسلامی مسّلحانه قیام نمود و با تصّرف ادارات دولتی و صداوسیما، عملاً نیات پلید خود را به نمایش گذاشت. آیت الله مدنی در این دوران، لحظه های سختی را پشت سر گذاشتند ولی با صلابت و صبر انقلابی توانستند که مردم را در صحنه حاضر نگهداشته و به غائله، خاتمه داده و دشمنان قسم خورده انقلاب را به سزای اعمال ننگین خود رساندند. شهید مدنی ، اوج ایثار و از خودگذشتگی خود را با حضور در نماز جمعه به نمایش گذاشت. در حالیکه خطرات جدی جانی برای ایشان وجود داشت، با شجاعت و سرافرازی تمام و درحالیکه کفن به تن کرده بودند، نماز جمعه تاریخی و پرماجرای 23/۹/58 تبریز را در زیر باران سنگ و ناسزای گول خوردگان، اقامه نمود و با این صلابت خود، اقتدار و حاکمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی را، در این خطه حّساس و بحران زده ، قوام و تحکیم بخشید. او با این درخشش انقلابی خویش کانون ائتلاف ضد انقلاب در این شهر را متلاشی ساخت و با ضربات بعدی خود، توانست با مساعدت مردم انقلابی به این توطئه حساب شده، خطرناک و شوم نقطه پایان بگذارد.
- کمک به جبهه ها:
با شروع جنگ تحمیلی ، ایشان از هر فرصتی برای حضور در کنار رزمندگان استفاده نمود و با حضور خود در کنار بسیجیان مخلص ، گرمی بخش محفل نورانی آنها شد. در قضیه محاصره سوسنگرد، بعد از اطلاع از وضعیت شهر و موقعّیت رزمندگان ، مستقیماً خدمت امام رسیده، نیازهای آنان را به امام منعکس نمود که امام هم دستور رفع محاصره را صادر نمودند.
- رویای صادق:
آیت الله مدنی می فرمود: «من در دو موضوع به خودم شک می کردم، یکی اینکه به من می گویند سیّد اسدالله ، آیا من واقعاً از اولاد پیامبر هستم، و در اینکه آیا من لیاقت آن را دارم که در راه خدا شهید شوم یا نه؟ روزی به حرم امام حسین رفتم و با ناله و زاری خواستم که جوابم را بدهد. پس از مدتی در عالم رؤیا امام حسین (ع) را دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و فرمود: فرزندم ، کشته می شوی. و من جواب هر دو سؤالم را دریافت نمودم». ایشان با این رؤیای صادق ، همیشه منتظر وصال به معشوق ، با بالهای خونین بودند. بالاخره در ۲۰ شهریور سال 6۰ ، منافقی شقی از پیروان ابن ملجم مرادی ، با انفجار نارنجکی ، ایشان را در محراب عبادت در نماز جمعه تبریز، غرق در خون کرد. تن مبارک اولاد پیامبر، پاره پاره شد و او، به آرزوی خود رسید و در ملکوت اعلی جایدار و پایدار گردید.
- نامه دست نویس (مبارزه با لیبرالها)
در جریان حرکت شوم لیبرالها و بنی صدر خائن ، شهید مدنی با دوراندیشی خود همراه با دیگر شهدای محراب، علم مبارزه با این جریان منحرف را بر دوش گرفتند و اعلامیه مشترکی صادر نمودند که از اسناد افتخار مبارزات آن بزرگوار به شمار می رود. و پیش بینی آن رادمرد مبارزه ، بعد از اندک مدتی ، صحیح از آب درآمد و بنی صدر خائن در هیئت زنانه ، مجبور به فرار از وطن اسلامی شد.
- پیام امام خمینی به مناسبت شهادت آیت ا... مدنی
بسم الله الرحمن الرحيم انا لله وانا اليه راجعون اگر خوارج سیاه بخت از شهادت ولی الله اعظم طرفی بستند و به حکومت رسیدند این گروهکهای خائن نیز به آمال خبیث خود که سقوط حکومت اسلام و برقراری حکومت آمریکائی است می رسند. آنان لعنت خدا و رسول و ننگ ابدی را برای خود و اینان عذاب ابدی خدا و نفرت و لعنت قادر متعال و امت اسلام را برای خود و هم پیمانان و اربابان خونخوار خویش به بار آوردند. ملت بزرگ و روحانیون معظم چون صفی مرصوص ایستاده اند که هر پرچمی از دست توانای سرداری بیفتد سردار دیگری آن را برداشته و به میدان آید و با قدرت بیشتر در حفظ پرچم اسلامی به کوشش برخیزد. شهید مدنی باشهادت مظلومانه خود ضد انقلاب و منافقین ضد اسلام را بکلی منزوی کرد. این چهره نورانی اسلامی عمری را در تهذیب نفس و خدمت به اسلام و تربیت مسلمانان و مجاهده در راه حق علیه باطل گذراند و از چهره های کم نظیری بود که به حدّ وافر از علم و عمل و تقوی و تعهد و زهد و خودسازی برخوردار بود. به شهادت رساندن چنین شخصیتی به تمام معنی اسلامی همراه با تنی چند از فرزندان اسلام و یاران باوفای انقلاب اسلامی در میعادگاه نماز جمعه و در حضور جماعت مسلمین جز عناد با اسلام و کمربستن به محو آثار شریعت و تعطیل جمعه و جماعت مسلمین توجیهی ندارد. اگر تا امروز برای جنایتها و شرارتهای خود بهانه های بسی پایه ای می تراشیدند در شهادت این عالم متقی که جز درباره خدمت به اسلام و مسلمانان نمی اندیشید بهانه ای جز انتقام از اسلام و ملت شریف نمی توانستند بتراشند. انتقام از اسلام که آن را اساس سقوط دستگاه های جبار و شکست ابرقدرتها در ایران و پس از آن در منطقه می بینند و از ملت قدرتمند که پشت بر آنان نموده و کاخهای آمال و آرزوی آنان را در هم کوبیده و تمامی آنانرا از صحنه تا ابد بیرون رانده است می گیرند. مردم رزمنده ایران و بخصوص مردم غیرتمند آذربایجان که چنین روحانی متعهد و معلم عالیقدری را از دست دادند و حریف شکست خورده خود را می شناسند با عزمی جزم و اراده ای خلل ناپذیر انتقام خود را از آنان می گیرند. اینجانب شهادت این مجاهد عزیز عظیم و یاران باوفایش را به پیشگاه اجداد طاهرینش خصوصاً بقیةالله ارواحناله الفدا و به ملت مجاهد ایران و اهالی غیور و شجاع آذربایجان و به حوزه های علمیه و خاندان محترم این شهیدان تبریک و تسلیت می گویم. خط سرخ شهادت خط آل محمّد و علی است و این افتخار از خاندان نبوّت و ولایت به ذُریّه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است. درود خداوند و سلام امت اسلامی بر این خط سرخ شهادت و رحمت بی پایان حق تعالی بر شهیدان این خط در طول تاریخ و افتخار و سرفرازی بر فرزندان پرتوان پیروزی آفرین اسلام و شهدای راه آن و ننگ و نفرت و لعنت ابدی بر وابستگان و پیروان شیاطین شرق و غرب و خصوصاً شیطان بزرگ آمریکای جنایت کار که با نقشه های شیطانی شکست خورده خود گمان کرده ملتی را که برای خداوند متعال و اسلام بزرگ قیام نموده و هزاران شهید و معلول تقدیم نموده با این دغل بازیها می تواند سست کند و یا از میدان بدر برد. اینان پیروان سید شهیدانند که در راه اسلام و قرآن کریم او طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتادساله را قربان کرد و اسلام عزیز را با خون پاک خود آبیاری و زنده نمود. ارتش و سپاه و بسیج و سایر قوای مسلح نظامی و انتظامی و مردمی ما پیرو اولیائی هستندکه همه چیز خود را در راه هدف و عقیده فدا نموده و برای اسلام و پیروان معظم آن شرف و افتخارآفریند. از خداوند تعالی عظمت اسلام و مسلمین و رحمت برای شهیدان خصوصاً شهدای اخیرمان و بالاخصی شهید عزیز مدنی معظم و سلامت کامل برای مجروحین این حادثه و صبر و استقامت برای ملت بزرگ خصوصاً آذربایجانی های عزیز و بازماندگان شهیدان خواهانم. سلام و درود برهمگان. والسلام على عبادالله الصالحين روح الله الموسوى الخمينى ۲۱ شهریور ۱۳۶۰[۱][۲]
پانویس
منابع
- سازمان حفظ آثار شهرستان آذرشهر
