شهید محمدحسین اصغری شیروان

شهید محمدحسین اصغری شیروان تاریخ تولد : 1333/12/29 تاریخ شهادت : 1360/11/28


زندگینامه

شهید محمدحسین اصغری‌شیروان در خانواده ای متدین، مذهبی و خدادوست در شیروان واقع در استان خراسان دیده به هستی گشود. او فردی وارسته، بسیار خوش‌اخلاق، با‌محبت و مظلوم بود. از همان اوایل کودکی در کنار مسجد و محراب بزرگ شد. چون منزل پدری وی در کنار مسجد و حسینیه واقع ‌بود، لذا آشنایی با اهل بیت(ع) و محبت خاندان عصمت و طهارت از همان دوره‌ی خردسالی با همراهی پدر در نماز جماعات و ملازمت مادر در روضه‌ها و مصائب خاندان آل رسول(ص) در خمیره‌ی شهید پا گرفت و در کنار پدر ومادری مهربان و مومن پرورش یافت. در ملازمت آنها در ایام ماه محرم به مسجد و حسینیه می‌رفت‌‌و زیر پرچم حسینی ‌سینه می‌زد و شب و روز به ‌عزاداران آن شهید مظلوم ‌خدمت می‌کرد. در سن 18 سالگی بخاطر عشق و علاقه‌ای که به نظام و نظامی‌گری داشت ‌به خدمت نظام درآمد. او تا زمان انقلاب در ارتش بود و بعد به فرمان امام لبیک گفت و از پادگان جی فرار کرد و به صف مردم غیور و انقلابی پیوست و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ‌دوباره به خدمت در ارتش فرا خوانده شد. ایشان هم که فرمان امام را مطاع می‌دانست گردن نهاد و ‌به محل خدمت خود بازگشت. در سال های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی برای خنثی نمودن توطئه‌های احزاب کومله و دموکرات در مناطق کردنشین کشور به مقابله با آن‌ها پرداخت. باشروع جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران هنگامی که جمعی لشگر همیشه پیروز 77 ثامن‌الائمه‌ خراسان بود دراکثر مناطق عملیاتی ‌حضور داشت. هر موقع به مرخصی می‌آمد متذکر می‌شد که ‌جنگ ‌تا وقتی که هیچ منافقی و ضد اسلامی وجود نداشته باشد و پوزه‌ی صدام را به خاک مالیده شود ادامه دارد. امثال ما در خط مقدم جبهه‌ها هستیم تا از مملکت‌مان دفاع کنیم و نگذاریم هیچ اجنبی، فکر تجاوز به سرش بزند. ایشان طی خدمت به اسلام و مسلمین و دفاع چندین بار ‌مجروح شد ولی هیچ وقت لب به ‌شکوه نگشود. ‌ تا اینکه ‌به آرزوی دیرینه‌اش که شهادت در راه اسلام و مملکتش بود رسید و در تاریخ 28/11/1360 در بستان و تنگه ی چزابه به فیض شهادت نائل آمد.

خاطرات

بسمه تعالی

خاطره شهید با تقدیر و تشکر از شما مسئولین محترم لشگر 77 پیروز ثامن‌الائمه که همیشه خدمتگزار مردم مسلمان ایران و خانواده‌ی شهدا می‌باشید. زبان و قلم و هیچ وسیله‌ای قادر به بیان و به تصویر آوردن رشادتها و جانبازی‌های شهدا نمی‌باشد. لذا چند جمله‌ای را من از شهید محمد‌حسین اصغری شیروان برایتان ‌می‌نگارم. شهید محمد‌حسین فردی وارسته و بسیار خوش‌اخلاق و با‌محبت بود. برای آخرین باری که برای مرخصی آمد.‌ بعد از چند شب من خواب دیدم خبر شهادتش را برایم آوردند اما من باورم نشد و با پای برهنه فرار کردم و گفتم نه من خودش را دارم می‌بینم و‌ باورم نمی‌شود. درعالم خواب مرا به بالین شهید بردند. وقتی بالای سرش زسیدم ملافه‌ی سفید را از رویش کنار زدم که ببینم آیا همسرم است؟ شهید یک دفعه چشمانش را باز کرد و خنده‌ای کرد و من زبانم بند آمده بود بعد از لحظه‌ای به او گفتم چرا مرا ترساندی؟ یکباره از خواب بیدار شدم و دیدم همسرم کنارم خواب هستند. ‌خوابم را برایش تعریف کردم و خیلی بی قرار بودم. ایشان در جوابم با متانت تمام و با مهربانی و مظلومانه مرا دلداری می‌داد و می‌گفت هر چه خدا بخواهد و تا لیاقتم چه باشد؟ نا گفته نماند بعد از شهادتش شنیدم که در آخرین مرخصی از تمام فامیل و دوستان و آشنایان خداحافظی کرده و طلب حلالیت و آمرزش برای خودش کرده بود. انگار آگاه شده بود دیگر مهلت برگشتن ندارد و متعلق به خدا است. و به من تاکید فراوان داشت که مواظب خودت و فرزندم را در رحم داری باش و در نبودنم به اقوام و آشنایان و دوستان دیدار داشته باش وصله‌ی رحم را بجا آور. در آخرین دیدارش از پدر و مادرش حلالیت و دعا برای آمرزش گناهانش را طلبیده بود. ‌ به پدر و مادرش گفته بود شاید دیگر نتوانم در این دنیا شما را ملاقات کنم. اینک آن بچه‌ای که در رحم داشتم دختری به نام زهرا ‌است و در دبیرستان مشغول درس خواندن می باشد. با تقدیر و تشکر از شما مدیران و مسئولان محترم که به یاد شهدا و خانواده‌های آنها می باشید . [۱]


پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۶ آبان ۱۳۹۷، در ‏۲۰:۱۸