شهید محمدرضا شکرچی

بسمه تعالی

شهید محمدرضا شکرچی

تاریخ تولد :1341/01/20

تاریخ شهادت : 1361/09/09

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :شهرستان های استان تهران - رئ - ابن بابویه

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛

گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده اند، بلکه زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند.

وصیت نامه خود را با سلام و درود به رهبر کبیرم و با سلام به پدر و مادرم و آشنایانم و درود به شهدای اسلام از کربلای حسین (ع) تا کربلای ایران آغاز می کنم و پس از عرض سلام و سلامتی، موفقیت شما را از خدا خواستارم. در دنیایی که پس از تولد در آن زندگی می کنیم، زمان به کندی می گذرد و با گذشت لحظه ها، دقیقه ها، ساعت ها و روزها عمر به سر می رسد و کتاب زندگی اين دنيا بسته مي شود تا این که در دنیای دیگر به یک زندگی که در آن لحظه ها و ساعت ها مفهومی ندارد برسیم و در آن دنیا زندگی جاوید خود را ادامه دهیم، انسانی که دو جهان را پشت سر می گذارد تا به آخرت برسد:

1 ـ جهان قبل از تولد:

تشکیل نطفه از دو سلول بسیار کوچک، به کوچکی سر سوزن و بعد رشد آن تا تبدیل شدن به یک توده گوشت آغشته به خون، در آن جای تنگ و تاریک و مرطوب، در جهانی که فقط خداوند از مراحل غیر ظاهری آن اطلاع دارد، بعد به فرمان او فرشتگانی برای شکل دادن به آن تکه گوشت مأمور می شوند و سپس تحولی عظیم و بزرگ در آن مكان مادی به وجود می آید و آن دمیده شدن روح در جنین است، از اینجاست که مسئولیت مادر در پرورش کودک بعد از تولد شروع می شود و این همان امانتی است که خداوند در دست مادر قرار می دهد و از این زمان است که باید خود پرستی، دنیا پرستی، مال پرستی، طعام پرستی، شهوت رانی را از خود جدا کرد تا از بندگان مخلص درگاه پروردگار عالم قرار بگیریم، پروردگاری که تمام وجود و تمام زندگی و تمام تک تک سلول های ما انسان ها تا بزرگترین کرات در اختیار اوست.

اینجاست که باید دوران خود را انتخاب کنیم، یک راه خود پرستی و دیگری راه خدا پرستی، که اگر ما از روز اول که پا به این دنیا می گذاریم با يد مراقب اعمال و رفتار خود باشیم تا بتوانيم راه دوم برایمان را انتخاب كنيم، والا هر روز بار گناه بر دوشمان سنگین و سنگین تر خواهد شد، این را من نمی گویم این واقعیت است و خوب تر آن که هرچه زودتر خودمان را از هر گناهی پاک کنیم، ولی هر وقت به سمت گناه می رویم به نفس خود رجوع كنيم و از آن گناه دوري كنيم.

یکی از روي ناآگاهي با پرسش های بی اساس، و یکی با فرو بردن سر در مال دنیا، و خلاصه هر کسی به یک طریق، ولی باید بدانیم که عمر تمام شدنی است و امکان دارد هر لحظه عمر ما تمام شود، من واقعاً درک می کنم وقتی خمپاره ها از بالای سر ما رد می شد با هر بار رد شدن یکباره مرگ را جلوي چشمانم می دیدیم، اما به عقیده ما مسلمان ها قضای خداوند هر چه باشد همان است.

من بارها دیده ام، وقتی می خواستم به مسافرت بروم مقداری غذا برای راه و مقداری پول برای رسیدن به مقصد بر می داشتم، این دنیا هم همین طور است و برای دنیای جدیدی که دنیای بعد از مرگ است باید توشه ای داشته باشیم که بالاخره باید رفت، چه امروز و چه فردا، همه به یک جا می رویم. مادري هست كه عقیده اش آن قدر زیاد است که از خبر شهادت فرزندش، از ته دل خوشحال می شود از اين كه امانتي را که خدا نزد او سپرده به خوبی به او برگردانده از این رو است که پیامبر اسلام (ص) می فرماید: بهشت زیر پای مادران است.

2- بعد از تولد:

او به دنیایی پا می گذارد که دارای هفت آسمان است که هر آسمانی از آسمان دیگر بزرگتر است و زیباتر، او در این دنیاست که باید تکامل یابد و رشد معنوی خود را آن چنان بالا برد که از فرشتگان مقامی بالاتر داشته باشد و یا بر عکس حتی می تواند از یک چهارپا هم پست تر شود، لحظه تولد چه شیرین است و چه قشنگ، لحظه ای که خودش درک نمی کند و نمی داند چه نعمت بزرگی برایش مقدر شده، کمی بعد رشد او به سرعت است و به سنین کودکی می رسد. در سنین بین 3 تا 7 سالگی او می بیند و درک می کند و از جهان پیچیده برای خود خاطرات و تجربیاتی ضبط می کند.

تمام این نورها از سن 13 تا 15 سالگی پیش می آید، البته اين امر بستگی به پرورش و رشد آن فرد در خانواده و محیط را دارد، تا این که به سنین بالاتری می رسد تا بعد از 13 تا 15 سالگی، جرقه ای در او ظاهر می شود و دنیا را با ديد دیگری می بیند، تا جايي که خود را به زیر تانک می اندازد و جان خود را فدا می کند، از روی هوا و هوس نیست، بلکه او می فهمد و درک می کند. این یک مرحله از رشد معنوی است که اکثر ما از آن بی تفاوت می گذریم و خود را در کارهای بيهوده غرق می کنیم، این دوران همان دوران بلوغ است که شروعش از 15 سالگی آغاز می شود و در آن دوران است که انسان تکلیف و بار بزرگی بر دوشش قرار می گیرد و از آن روز است که هر لحظه از عمرش یک برگ در دفتر زندگی او نوشته می شود، در این دوران است که انسان خود را باید بسازد تا بتواند این مسائل را درك كند.

من نمی گویم تمام حقایق برایم روشن شده ولی می توانم بگویم كه به اندازه یك روزنه از نور خورشید به من رسیده است و این خود برایم بسیار گرانبهاست و امیدوارم با مرگ خود در این راه، قسمت بزرگی از حقایق هستی برايم روشن شود، من به هم سن و سال های خودم می گویم به راه اولیاء دین پا بگذاريم، مانند حضرت علی (ع) باشیم مانند امام حسین (‌ع)‌ قیام كنیم و مانند حضرت زینب (س) و حضرت فاطمه (س)‌ در راه خدا انفاق كنیم، زكات بدهیم و با هم مهربان باشیم، هر چند دیگران با شما مهربان نباشند، در برابر ظلم قیام كنیم و هجرت كنیم برای تحقق دینمان، برای رضای خدا از تمام هستی مان بگذریم و بالاخره سخنوري ماهر باشیم تا از انقلابمان كه همان انقلاب دین محمد (ص) است دفاع كنیم تا شرفی را كه از ما مسلمانان گرفته اند برگردانیم.

بیا خود را گول نزنیم مگر عمر ما چقدر است؟ شما فكر می كنید با كارهای كه انجام می دهید با اندوخته كردن اموال، با زیاده روی در كارهایی كه در خور انسان نیست، مگر چه می شود اگر انفاق كنید، به كسی كه جا ندارد جا بدهید، نماز بخوانید، قرآن بخوانید و به كارهای نیك ائمه بپردازید و از كارهایی كه ائمه شما را از آن نهی كرده اند دوری كنید، آیا عمر شما تباه خواهد شد و برای جهان بعد از مرگ چه فكري كرده اید؟ ولی آیا به جهان پس از مرگ اعتقاد ندارید؟ و یا اعتقاد دارید ولی خود را به غفلت می زنید؟ باور كنيد زندگی به روشی كه خدا و ائمه گفته اند لذت بخش تر است و از دنیا بیشتر استفاده خواهید كرد، البته من كوچكتر از آن هستم كه به هم سن و سال های خود نصيحت كنم، ولی برای تكرار هم كه باشد خوب است.

سخنی با خانواده:‌

پس از سلام و آرزوی سلامت برای پدر و مادر و برادرنم و خواهرانم و اقوام و دوستان، امیدوارم خداوند شما را در راهی كه شهیدان قدم گذاشته اند و خود را فدا كردند موفق بدارد، من از پدر و مادر و از اقوام می خواهم قبل از این كه در سوگ من بنشینند و مرا ناكام بخوانند در راهی كه رفته ام تفكر كنند زیرا این امر باعث مي شود كه هدف شهيدان را بشناسند و موجب راحتی روح رفتگان می شود، دوم این كه مرا ناكام نخوانند زیرا من به كاری كه كردم آگاه بودم و راهی كه رفتم سعادت خود را دیدم.

ممكن است تعارف بدانید اما تا آنجا كه می دانید و می توانید گریه نكنید و تفكر كنید و در آخر از تمامی شما به خصوص پدر و مادرم حلالیت می طلبم و از شما می خواهم اگر در كودكی در راه خدمت به شما از من خطايي سر زد، مرا ببخشید و امیدوارم در راهی كه قدم برداشته ام خداوند این توفیق را به من بدهد تا بتوانم باری را كه بر دوش دارم به سر منزل مقصود برسانم و از درگاه خداوند می خواهم گناهان مرا ببخشد و مرا شهید درگاه خویش قرار دهد.

اين گفته واقعيت دارد كه فرزندان امانتي بيش نزد پدر و مادر خود نيستند گواه آن آخر زمان و روز قیامت است، که پدر کاری به پسر و مادر هم کاری به فرزندش ندارد و هر یک مسئول و مأموریتی داشته که انجام داده، حال یکی خوب و حال دیگری بد است، ولی کسانی بر عکس ناراحت می شوند که فرزندشان را نخواهند دید، ولی باید قبول کرد که هر کاری که ما می کنیم باید برای رضای خدا باشد، این است که توشه راهمان را پر بار می کند. من بعد از انقلاب به این حقیقت بزرگ آشنا شدم و خود را شناختم، سپس امام را شناختم و بعد پیامبر اسلام (ص) و امامان (ع) و بالاخره خدا را دریافتم.

من این شناخت را مرهون امام هستم، کسی که از تمام وجود به آن اعتقاد دارم و به تمام گفتارش که همان گفتار قرآن، پیامبر و امامان است احترام می گذارم و امیدوارم تا لحظه ای که زنده هستم خداوند توفیق اطاعت از فرمانده بزرگمان امام خمینی را به من و تمام ما بدهد که من زندگی مجدد خود را از او می دانم، شاید افرادی باشند که این سخنان من را خیالی بدانند، ولی تا زمانی که در موقعيت من قرار نگيرند نمي فهمند.

در ضمن من حدود دو سال نماز قضا دارم و روزه نگرفته ام، اگر توانستید مقداری پول بدهيد، تا آنها را ادا كنند، اگر خواستید خرج کنید به اندازه یک سوم آن را نگه دارید و 12 قسمت کنید و هر قسمت آن را هر ماه به یک فقیر بدهید، حدود 10000 ریال پول به دوستم حسین بنی زاده بدهکار هستم که از حقوق سربازی که می دهند به او بدهید.

با تشکر محمدرضا شکرچی

1361/2/10[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۴ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۱۳:۴۳