شهید محمد رضا عباسی - شهادت 1372

محمدرضا عباسی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۷۲/۵/۱۶،بوکان
محل دفن بهشت رضا
سمت‌ها سایر
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
شغل نامشخص
خانواده نام پدرعباس

خاطرات استقامت و پایداری موضوع استقامت و پايداري راوی متن کامل خاطره

ما در عملیات قادر ، درگروه سه الی چهار نفره بودیم که در عملیات شرکت نمودیم من بعد از مدتی به عقب برگشتم چون عراقیها آنجا را به محاصره کامل خود درآورده بودند به همین خاطر بعد از مدتی کوتاه یک یا دو نفر از دوستانم به عقب برگشتند که یکی از آنها از فومن رشت بوده او به من گفت : به چشم خود دیده ام که آقای عباسی تا تیر آخر به سوی دشمن تیراندازی کرد وبعد اً عراقیها آنجا را به محاصره کامل خود درآوردند و آقای عباسی را به اسارت گرفتند استقامت و پایداری موضوع استقامت و پايداري راوی متن کامل خاطره

درحمله قادر ایشان و دیگر همرزمانش درمحاصره ی دشمن درمی آیند و در حین محاصره با شجاعتی که ایشان داشت تا آخرین گلوله مقاومت می کند تا اینکه به فیض شهادت نائل می شود . خبر شهادت موضوع خبر شهادت راوی متن کامل خاطره

یک هفته ای بود که ازمحمد رضا خبری نداشتیم . برادرم که آن زمان در اطلاعات سپاه خدمت می کرد از مفقودیت ایشان مطلع شده بود و به سپاه گفته بود: خودم به هر طریقی شده به خواهرم خبر می دهم . یک روز برادرم به منزل ما آمد مصطفی را بغل نمود دیدم چهره اش برافروخته شده از او پرسیدم اتفاقی افتاده گفت : نه اتفاقی نیفتاده . اول شروع کرد به صحبت که چرا تو به محمد رضا گفتی به جبهه برود؟ حالا هر اتفاقی پیش آید قبول می کنید و بعد از مدتی صحبت او گفت : از وی هیچ اطلاعی نداریم و مفقودالاثر می باشد مبارزه با ضد انقلاب و منافقین موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين راوی متن کامل خاطره

درزمان اوایل انقلاب در منطقه بام قرار بود که در مورد شاه وضد انقلاب صحبت نماید و موقعی که از شاه صحبت کرد عده ای از ضد انقلابها مردم را تشویق به برگشتن شاه می کردند. که ما با عده ای از معلمین با آمادگی قبلی و با چوبهایی از قبل تعیین شده و آبجوش به طرف آنها به مقابله پرداختیم و آنها را با کتک از منطقه بام بیرون کردیم . و حتی نیروهای سپاه درآن زمان از ما تشکر کردند وگفتند: شما بهترین مقابله را با چنین افراد منافق داشتید. آنها هدیه ای را به ایشان اهدا کردند که ایشان آن هدیه را قبول نکردند و گفت : این لباس را به پایگاه بسیج منطقه جوشان بدهید . آخرین وداع با خانواده موضوع آخرين وداع با خانواده راوی متن کامل خاطره

یادم است برای مرخصی آمده بود وبعد از اتمام مرخصی شروع به بغل نمودن بچه و بوس کردن او کرد و گفت : پسرم را به تو می سپارمو هر دوی شما را به خدا می سپارم موقع خداحافظی فرزندم دنبال پدرش می رفت و گریه می کرد کسی نمی توانست او را ساکت کند و همه شروع به گریه کردیم تا کنون سابقه نداشت که آن طور گریه کند . عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

موقع جنگ وقتی که ایشان متوجه شد من برای رفتن به جبهه اسم نوشتم از من نیز خواهش کرد که رضایت پدر و مادرش را جلب کنم. من رضایت پدر و مادرش را جلب کردم و ایشان نیز اسم نوشتند و با هم به جبهه اعزام شدیم.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، در ‏۱۳:۱۷