شهید محمد ماجونی طرقی

rId4

کد شهید : 6532270

نام : محمد

نام خانوادگی : ماجونی‌ طرقی

نام پدر : علی‌

تاریخ تولد :

محل تولد : مشهد

تاریخ شهادت : 1365:11/02

مکان شهادت : شلمچه

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : دانش آموز یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : بهشت‌رضا

وصیتنامه

وصيتنامه شهيد محمدماجوني طرقي درود با امام زمان (عج) و با درود و سلام به امام خميني که پدر من است نه تنها پدر من بلکه پدر تمام بسيجيان روي زمين است با درورد و سلام به خانواده‌هاي محترم شهدا که شهيد دادند تا اسلام بماند وبا سلام به پدر و مادر شجاع قهرمان و شهيد پرور عزيز اميدوارم که حالتان هميشه خوب باشد . مادرجان : مي‌دانم که از من رنجيده خاطر هستي مي‌دانم که من خيلي به تو بدي کردم مادرجان سلام گرمم را بپذير و مرا حلال کن . مادرجان : اگر شهيد شدم مبادا براي من گريه کني مبادا بر سر قبر من بيائي و ناراحت برگردي مادرجان مگر پيامبر اسلام (ص) نفرمودند که : امت من بايد امانت‌دار باشند پدر و مادر جان شما امانت دار خوبي بوديد چرا؟ چون شما امانت را در راه سلام و دين و قرآن داديد و خداوند از همچون پدر و مادرهایی خشنود است و بر آنها بهترين مکان در بهشت مي‌دهد . پدرجان : من رفتم ولي بدان مثل من هستند و تو کسي را ز دست نداده‌اي و اين را بدان که اگر من خون خود را دادم هيچ نگران مباش زيرا خون من جاي کمي از درخت اسلام را آبياري کرد و تو مادرجان اصلاً از نبودن من ناراحت مباش ناراحت مباش که من در خانه نيستم، اين آخرين خطي است که برايتان نوشتم مرا حلال کن مادر حلالم کن که فرزند تو بودم تو به گردن من حق داشتي مادجان نمي‌توانم از تو دل بکنم مادرجان ديگر مرا ببخش که ديگر نوبت خداحافظي است . حضور محترم برادرانم اکبر، عباس، حسين و احمد سلام عرض مي‌کنم اميدوارم که از من راضي باشيد بخصوص برادرم احمد چون در روزهاي آخر او را اذيت کردم، حسين جان از تو مي‌خواهم با صبر و استقامت به زندگيت ادامه دهي و اما تو عباس جان اميدوارم از من رضايت کامل داشته باشي عباس جان به تو وصيت دارم البته من کوچکتر از ائم که به تو وصيت کنم ولي برادرم اگر شهيد شدم مرا در بهشت رضا مقابل شهيد مهدي‌زاده دفن کنيد چون شهيد مهدي‌زاده الگوي ما بود و ديگر آنکه از طرف من از کليه برادران بسيج حلال بود بخواهيد و مبادا بگذاري مادر گريه کند و زياد کار کند . در پايان از امت حزب‌الله در خواست دارم که هر چه رهبرمان پير جماران گفت گوش کنيد و به آن عمل نمائيد و بدانيد که انگيزه رفتنم به جبهه فقط خدا و اسلام بوده است . والسلام الله اکبر 000 خميني رهبر 000 جنگ جنگ تا پيروزي 000 شنبه 16 دي ماه 1365 منطقه شلمچه « شهيد محمد ماجوني »

منبع سایت: شرح عملیات

موضوع : شرح عمليات

راوی : قاسم بصیری فر

متن کامل خاطره


آموزش ما در اردوگاه حیدریه اهواز تمام شد . نزدیک غروب بود . اسلحه تحویل گرفتیم ماجونی آنقدر خود را سنگین کرده بود که به سختی راه می رفت . از بس که نارنجک به خود بسته بود . او می گفت نباید دست عراقی ها اسیر شویم . از اردوگاه حیدریه آموزش ما که تقسیم شدیم به دژ خرمشهر . عراق شبها آنها را به شدت می کوبید . بعد از مدتی که در آنجا مستقر شدیم فهمیدیم که امشب شب وداع است و فردا احتمال دیدن دوستان کم است . همه از هم طلب بخشش و شفاعت می کردند . حدود طلوع آفتاب راه افتادیم به طرف خط (2) شلمچه نزدیک خط (2) پیاده شدیم و آهسته خود را به شیارهایی که جهت وصل سنگرها به یکدیگر کنده شده بودند رساندیم اما بعلت خستگی زیاد زیر بارش شدید گلوله های عراقی خوابمان برد . طرف ساعت 11/5 ظهر بود که نهار آوردند . پلو سبزی با گوشت داخل پلاستیک پس از صرف نهار و خواندن نماز بوسیله یک تویوتا شکاری به طرف خط اول رفتیم . دسته شهید ماجونی از ما جدا شد . آنها تیر بار چی بودند . ما از طرف چپ رفتیم و آنها از طرف راست به صورت هلال عراقی ها در دل ما بودند . نزدیکی غروب بود که به ما گفتند : پیشروی کنید، با شروع پیشروی خاکریز اول را رد کردیم که با آمدن یک خمپاره زماندار من بشدت مجروح شدم . از تمام بدنم بشدت خون می ریخت به خودم که آمدم دیدم رفقا من را سوار یک ماشین کرده اند . و به پشت خط آورده اند . البته دیگر از محمد خبری نداشتم . چهار پنج روز بعد خبر دادند که مفقود شده ولی بعد از پیشروی نیروهای خودی گفتند : که جنازه اش پیدا شده .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، در ‏۱۷:۴۴