rId4
کد شهید : 6012558
نام : مرتضی
نام خانوادگی : معتمدیبرابادی
نام پدر : محمد
تاریخ تولد :
محل تولد : تربت حیدریه
تاریخ شهادت : 1360/12/01
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
عشق شهادت
موضوع : عشق شهادت
راوی : محمد معتمدی
متن کامل خاطره
وقتی که فرزندم محمدرضا معتمدی برای بار دوم خواست به جبهه برود مادرش به ایشان گفت : فرزندم یک بار به جبهه رفته ای دیگر بس است . ولی ایشان در جواب گفت : مادر جان من تا زنده هستم به جبهه می روم تا به آرزویم برسم . همسرم گفت : مگر چه آرزویی داری؟ گفت : مادر جان . شهادت . و از ما خداحافظی کرد و رفت . و بعد از چند روز خبر به شهادت رسیدنش را برای مان آوردند و به آرزویی که در دلش داشت رسید .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی : محمد معتمدی
متن کامل خاطره
بعد از اینکه فرزندم مرتضی به شهادت رسیده بود یک شب در خواب دیدم . در میان باغی سرسبز و بزرگ ایستاده ام . و همان طور که راه می رفتم ناگهان فرزندم مرتضی باچهره ای نورانی و خندان جلویم ظاهر شد، و بعد از احوال پرسی به من گفت : پدر جان با من کاری نداری؟ گفتم : خیلی وقت است که ندیدمت . کجا می خواهی بروی؟ گفت : منتظرم هستند باید هر چه سریعتر بروم . و هنگام رفتن، از امام خمینی (ره) صحبت کرد و گفت : راه ایشان را ادامه دهید و از سخنان ایشان پیروی کنید . و با من خداحافظی کرد و رفت .
بسلیم بودن در برابر پروردگار
موضوع : بسليم بودن در برابر پروردگار
راوی : پرور عطایی
متن کامل خاطره
زمانی که حامله بودم یک روز به همسرم مرتضی گفتم : مرتضی جان پسر دوست داری یا دختر؟ ایشان گفت : فرقی نمی کند فقط سالم باشد من چیزی از خداوند درخواست ندارم . وقتی که زایمان کردم خداوند به من دختری عطا کرد و خوشبختانه سالم، سالم بود . من کمی ناراحت بودم که پسر نیاوردم . ایشان مرا دلداری داد و گفت : خداوند پیامبر را دوست داشته است که به ایشان دختری گران بهاء و مهربان عطا کرده است . پس ما هم نباید از این که دختر به ما داده است ناراحت باشیم و باید خداوند را شکر کنیم .[۱]