شهید مسعود ناصری شبانکاره
تاریخ تولد : 1338/01/11 تاریخ شهادت : 1360/08/26
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه
زندگی نامه
بسم رب الشهداء والصدیقین. برادر شهید مسعود ناصری شبانکاره به تاریخ 1338/01/11 در شهر خونین آبادان چشم به دنیا گشود. پس از گذراندن دوران طفولیت دوره تحصیل را شروع کرد که تحصیلات ابتدائی را در دبستان زاینده رود آبادان تا سال دوم گذراند و همچنان به تحصیلات خود ادامه داد که هر سال با موفقیت که نتیجه سعی و تلاش او بود را می گذراند. و دوران دبیرستان را در دبیرستان اروند ابادان به خوبی بپایان برد. مسعود در تمام دوران زندگی فردی با ایمان و مومن معتقد به موازین شرعی و متعهد و بسیار آرام و خوش برخورد بود. به مهربانی با همه صحبت می کرد و برای همه احترام و ارزش قائل بود در انجام دادن فرائض دینی سعی فراوان می کرد و دیگران به این امر ترغیب می نمود. مسعود با آغاز انقلاب اسلامی پیوسته در جهت پیشبرد آن خدمت می کرد. در اکثر تظاهراتها و راهپیمائیها شرکت فعال داشت و با پیروزی انقلاب اسلامی در نشر آن کوشا بود چنانکه اعلامیه های امام امت خمینی بت شکن را به اطراف برده و پخش می کرد. و در فروش کتب اسلامی کوشا بود و به مسجد این سنگر واقعی مسلمین می رفت. و در اکثر سخنرانیها و کلاسهای ایدئولوژی و تعلیم قرآن شرکت مستمر داشت. هیچگاه آرام نبود و معتقد بود که سکوت در این زمان خیانت به اسلام و امام خمینی و مردم خواهد بود. و همیشه تأکید داشت که: امام را تنها نگذارید و اینکه: ضد انقلاب حالا است که دنبال فرصت می گردد تا مقاصد شوم خود را دنبال کند. آمریکا و سایر جنایتکاران شرق و غرب منتظر فرصت و بدنبال موقعیتی هستند که با یک کودتا کشور ما را عوض کنند و ما را دچار همان خواری و زبوی بکنند که با سایر کشورهای تحت استعمار خود کرده اند. ببینید چه رسا و محکم نداسرداد و ما را به چه راهی ترغیب کرد؟ زمان می گذشت و مسعود هر روز مهیا تر می شد جهت خدمت بیشتر در راه رب اش. آری، این سلاله محمد (ص) پس از مدتی به خدمت مقدس سربازی اعزام شد که دوره آموزشی را در کرمان می گذراند که در همین ایام ضد انقلاب در آبادان، خرمشهر و بعضی از نقاط کشور مشغول فعالیت و خرابکاری بود که مسعود می خواست که حتماً جلو اینها را بگیرد و تو دهنی محکمی به آنها بزند. اما در این زمان او فقط یک سرباز بود و امید داشت که امت حزب الله جلو اینها را، این از خدا بی خبران و این منافقین را بگیرند. بهر حال مسعود در حال گذراندن دوره آموزشی بود و با رغبت زیادی آن را به خوبی طی می کرد. در یکی از نامه هایش به خانواده می نویسد: اینجا گاهی اوقات خبرهایی از آبادان می شنویم و از اوضاع کشور، خیلی ناراحت کننده است و بچه ها رابه فکر وامیدارد. مثلاً خرابکاریهایی که اخیراً در آبادان انجام شده است. باید اجازه بدهند که حسابی خدمت آنها را برسیم و بهشون بفهمونیم که پا روی دم شیر گذاشتن برایشون گرون تمام می شود. اینجا تمام بچه ها آماده اند که بروند سر مرزها و حسابی پذیرائی کنند آنها را. مسعود با شروع جنگ تحمیلی بر ایران عزیز به میدان نبرد حق بر باطل شتافت و مدت 5 الی 6 ماه اول را در سر پل ذهاب گذرانده که پس از مدتی گردان آنها را برای استراحت به شیراز برگردانند که مسعود بسیار بی تابی می کرد که دوباره به جبهه برگردد. و سرانجام موفق شد و مجدداً به جبهه شوش عزیمت نمود. بیشتر از 24 روز در آنجا خدمت نمود که سرانجام این جسم توانای این روح پاک و مخلص را نداشت. آری، مسعود این پیرو مکتب انسان ساز اسلام این سرباز مهدی موعود (عج) و این مرید رهبر خمینی عزیز سرانجام برای رسیدن به خدایش مرحله خلیفه الهی را بخوبی گذراند و رسید به لقاء پروردگار. مسعود به جبهه رفت تا با حسین )ع( و شهدای او تجدید عهد و میثاق کند و از این راه به دیدار خداوند بشتابد و به امامش ثابت کند که تا آخرین لحظات عمر یار با وفای او بوده و وصیت می نماید که: راه من و دیگر همسنگرانم را ادامه دهید. و این ننگ و خواری که هم اکنون بر ما سایه افکنده از بین ببرید و اجازه ندهید که حتی یک وجب از خاک عزیزمان دردست کفار باقی بماند. بدرستی که حقند و ازحق سخن می رانند. آری این برادرجان نثار و فداکار در روز 1360/08/26 در شوش، رقابیه بر اثر ترکش خمپاره بعثیون صهیونیستی آمریکائی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. و به لقاءالهی رسید. خدایا، این گلهای پرپر را پذیرا باش و مورد رحمت خود قرار ده. خدایا، این روحهای پاک را مورد شفاعت ما قرار بده، انشاءالله به امید ادامه راهشان روحش شاد و راهش پررهرو باد[۱]