شهید مهدی علی خانی بینقی
| مهدیعلیخانی بینقی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | سبزوار |
| شهادت | 1364/11/25 |
| محل دفن | بهشتشهدا |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | دانش آموز |
| خانواده | نام پدر:دانش آموز |
کد شهید: 6410827 تاریخ تولد : نام : مهدی محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : علیخانی بینقی تاریخ شهادت : 1364/11/25 نام پدر : محمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشتشهدا
محتویات
خاطرات
- موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهيد
در همان روزهایی که مراسم عزاداری مهدی را می گرفتیم یک شب خواب دیدم مهدی به من می گوید مادر زینب صبر کنید و عزاداری کنید و اینقدر گریه و زاری نکنید.راوی معصومه علیخانی
- موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک شب خواب دیدم مهدی آمد و به من گفت:بیابریم به طرف قبله برگشتم.او به من گفت:آن خط قرآن را در سمت قبله می بینی خطی مثل قرآن دیدم پسرم به من گفت:آنجا را برای تو خریده ام.گفتم:پس بیا برویم.همچنین او به من گفت:مثل من هزار هزار شهید شده اند شما حق نداری بگویی پسرم زود از دنیا رفت و از جوانی اش چیزی نفهمید.راوی سکینه کریمی
- موضوع اعتقاد به ولايت
مهدی از بعضی از همسایگان خوشش نمی آمد چون آنها از امام خمینی بدگویی می کردند او یکبار از یکی از دوستانش خواست تا به جبهه برود مادر او به در خانه ما آمد و با من خیلی سر و صدا کرد که اگر پسرم را فرزندت به جبهه ببرد بد خواهید دید من به مهدی جریان را گفتم: او گفت: خودش می خواهد بیاید مهدی بعد از این جریان به جبهه رفت وقتی از جبهه آمد همان روز دوستش در مدرسه با شروع یک سردرد ناگهانی شود. الان مادر او هر وقت به من می رسه می گوید ای کاش پسر من هم مثل پسر تو به جبهه می رفت و شهید می شد.راوی سکینه کریمی
- موضوع محبت و مهرباني
فرزند برادر بزرگم کوچک بوئد و مهدی او را خیلی دوست داشت دفعه اول که او به جبهه رفته بود در مرخصی اولی که آمد از اهواز در حالی که گرسنه بود و غذا هم نخورده بود ولی از پولش که 80 تومان بود برای فرزند برادرم یک تفتگ خرید و به او گفت:بزرگ شدی تو هم به جبهه بروی.راوی معصومه علیخانی [۱]
