نصیر الدین طلایع بن رزیک
زندگی نامه
طلایع بن رزیک که به علت حملات دلیرانه و پیروزمندش به دشمنان»ابوالغارات« لقب گرفته از جمله ي مردانی است که خدا به ایشـان دین و دنیـا را بـا هم داده است تا خوشـبختی دنیا را با رسـتگاري عقبی گردآرنـد. دانشـمندي زاهـد و عبادتگر بود و فرمانـدهی سـتیزه گر و پیروز، دینشناسـی دقیـق و متبحر، و شـاعري بـا ذوق و قریحه اي سـرشار، و پیش از همه ي اینهـا امـامی مذهبی مرده ي ولاي علی ) علیه السـلام ( . با جماعتی از درویشان به زیارت حرم امیرالمؤمنین ) علیه السلام ( رفت و شب را هم آنجا به سر بردند . آن شب سید بزرگوار ابوالحسن المعصوم (1) بن ابی الطیب احمد،
- امام را در خواب دیـد که به اومی فرماید: امشب هیئتی از درویشان شـیعه ي ما به مهمانی تو آمده است که در میانش مردي به نام طلایع بن رزیک هست از بزرگترین دوستداران ما. به او بگو: برو که ما تو را والی مصر گردانیدیم. صبحگاهان دستور داد تـا بانگ زدنـد چه کسـی در میان شـما نامش طلایع بن رزیک است. طلایع پیش سـید ابواحسن آمـده سـلام کرد. او ماجراي خوابش را براي وي داسـتان کرد. طلاـیع بن رزیـک به مصـر رفت، و کارش رفته رفته بالا گرفت.وقتی نصـر بن العباس، خلیفه اسـماعیل الظافر را بکشت زنان دربار با فرسـتادن نامه اي به طلایع که موي خویش در آن پیچیـده بودنـد او را به خون خواهی خلیفه برانگیختند .
طلاـیع مردم را گرد آورد تـا وزیر قاتـل را به کیفر رسانـد . چـون به نزدیـک قـاهره رسـید وزیر بگریخت، و او بی جنـگ و با آرامش تمام وارد شـهر شد و خلعت وزارت بر او پوشیدند و )) شهریار صالح جنگی سوار اسلام نصیر الدین (( لقب یافت. امنیت و آرامش برقرار کرد و خوشـرفتاري نمود، و چون خلیفه الفائز کوچک بود به تنهایی عهده دار امور حکومت گشت و العاضد لدین االله بن محمد که نابالغ بود به ظاهرفرمان می راند. اقتدار طلایع افزون گشت و شکوهش بلندي یافت و دولت در قبضه ي وي شد. درباریان که از آن حال ناراضـی بودند بر آشـفتند و تنی چند از آنها در دهلیز کاخ به کمین نشستند و او را به شمشیر زدنـد تا بر وي در غلتید و مجروح به خانه اش بردند تا در دوشـنبه 19 رمضان سال 556 ه در گـذشت و در قاهره در ساختمان وزارت به خاك سپرده شد، بعد پسرش عادل او را از آنجا به )) قرافه ي (( بزرگ منتقل ساخت . آورده اند: در شبی که صبح فردایش به قتل رسید، گفت: در چنین
شبی امام امیرالمؤمنین ) علیه السلام ( را به شمشیر زدند. آنگاه دستور داد داستان ضربت خوردن امام ) علیه السلام ( را خواندند . سپس غسل کرد و یکصد و بیست رکعت نماز گزارد و شب را به عبادت به سر آورد. صبح برخاست تا سوار اسب شود بلغزید و عمامه اش بر افتاد، و از آن پیشامد به تشویش افتاد، و در دهلیز ساختمان وزارت بنشـست. ابن الصـیف را که عمامه ي خلیفه هـا و وزیران را می پیچیـد و مواجبی براي این کـار داشت احضـار کرد تـا عمـامه اش را درست کنـد. او به وي می گفت: این پیشامـد بـد شـگونی است. اگر سـرورمان صـلاح می دانـد سوار شـدنش را به تأخیر انـدازد. گفت: فال بـد زدن و عقیده به بد شگونی از شیطان است. ودلیلی براي تأخیر انداختن نیست. این بگفت و سوار اسب شد. و آن حادثه برایش اتفاق افتاد . این خلاصه داستانی است که مقریزي در چگونگی کشته شدنش نوشته است . ابن خلکـان می نویسـد: چون به وزارت العاضـد رسـید همه ي امور را به قبضه ي خود در آورد و اداره ي حکومت به اراده ي وي تعلـق گرفت، و العاضـد بـا وجود وي به منزله ي اسـیري بود. به همین سـبب به توطئه ي قتـل وي پرداخت و بـا عـده اي از سربـازان دولتی که بـا چوپانیـان موسوم بودنـد، همـدست شـد و در کاخ جایی براي آنها معین ساخت تا در آن پنهان شونـد و وقتی )) شهریار صالح (( از آنجا گذشت بر سر او ریخته او را بکشند . شبی در آنجـا به کمین نشسـتند، اما فرصت این کار را نیافتنـد، زیرا یکی از آنها خواست درب را بگشایـد ببست. دیگر روز به کمین وي نشسـتند و همین که به کـاخ در آمـد، بر او ریخته ضـرباتی بر پیکرش و یکی بر سـرش وارد ساختنـد، یـاران وي در رسیدند و آن عده را کشتند و طلای را که مجروح بود به خانه اش بردند، تا پاره اي از روز زنده بود و بعد در گذشت . ( 1) فقیه ابو محمد عماره ي یمنی (2) در رثاي وي قصیده اي سروده است، می گوید : آیا در آن انجمن آرام مطلبی هست تا از او بپرسم، زیرا من از این غم مدهوشم و عقل از سرم پریده است خبري شنیده ام که کاش کر بودم و نشنیده بودم خبري که هوش از سرم می پراند و آورنده اش لال باد ! آنچه مرا بیشتر نگران و حیران گردانیده این است که به چشم دیدم تخت وي برپا است و کسی بر آن نشسته نیست مگر از آن برخاسته و فرزندش را به جایش نشانده یا به سفري رفته که امید بازگشتش نیست؟ من بر آن چهره ها غبار غم می بینم که نشان می دهد بر او عزا دارند دست بردارید که این آغاز گریه تان نیست هنگام اشک افشاندن و سیل سرشک روان کردن خواهد آمد
- عیبم مکنید که چرا بر مرگش اندوهبارم،
زیرا باران خیر آفرینی از دست داده ام که آرزوها به او بسته بودم چرا در عزایش نگرییم و برفقدانش نوحه ننمائیم، حال آنکه فرزندانمان یتیمان و بیوه زنان اویند کاش می دانستم پس از درگذشتش و آن خوبی ها که به ما می کرد خدا براي ما چه پیش خواهد آورد .
کتاب (( الاعتماد فی الرد علی اهل العناد )) از او است و در آن امامت امیرالمؤمنین ( علیه السـلام ) را ثابت نموده و احادیثی را که در امامت حضـرتش هست به بحث در آورده است. دیوان شـعرش در دو جلد است و حاوي انواع شعر. شب ها انجمنی داشت که ادیبان از هر سو در آن گرد می آمدنـد و اشـعارش را می نوشـتند. دانشـمندان از هر دیار به میهمانی وي می آمدند و هیچ یک بی نوازش و نومیـد برنمی گشـتند. هر ساله مبالغ هنگفتی براي سادات علوي اي که در عتبات مقدسه بودند می فرسـتاد و براي ساداتی که در مکه و مـدینه می زیسـتند هر چه از جامه و دیگر چیزها که مورد احتیاجشان بود، هر ساله می فرسـتاد حتی براي کودکانشان لوح براي نوشتن و قلم و کاغذ و وسائل نوشتن روانه می کرد .
مسـجد جامعی را که در (( قرافه ي )) بزرگ- قاهره- بود تجدیـد بنا کرد و دهکده ي (( المقس )) را وقف کرد که ثلث آن را براي سادات حسنی و حسینی و نه قیراط آن را به سادات مدینه و یک قیراط را به مسجد امین الدوله اختصاص داد. در طول عمرش هرگز حملات نظامی به فرنگستان را ترك نکرد و از دریا و صحرا براي جنگشان لشکر کشید و هر ساله دسته هاي جنگی روانه می کرد . ( 1) 3
این ابیات از سروده هاي اوست :
اي قومی که راه گمراهی آشکار پیمودید،
تا در حق ناشناسی ثابت قدم شدید !
می گوئید: هر گناهی که مرتکب می شویم
به تقدیر الهی صورت می گیرد و به خواست خدا به وقوع می پیوندد
اگر این حرف راست باشد معنایش این است
اگر خدا نمی خواهد احکام شریعت به عمل در آید
هرگز چنین نیست و خدا برتر از آن است
که از فحشاء و زشتی منع نماید و بعد خود آن را اراده نماید
و اینها :
پیري رنگ و رونق جوانی ببرد
و باز در لانه ي کلاغ نشیمن گزیند
چگونه انتظار دوام عمر می بري
حال آنکه عمرت گنج است و تو بی حساب صرفش می کنی
تو می خوابی ولی دیده ي شب و روز بیدار است
و حوادث روزگار وجودت را می فرساید. منبع: کتاب شهیدان راه فضیلت- علامه امینی
1 -74 - 1 در ) ) تحف ? الازهار (( چنین آمـده است: ابوالحسن المعصوم سـیدي شـریف و بزرگوار و عظیم الشأن و بلنـد پایه بود و در نجف اشـرف مقامی عظیم و حشـمت و عزت و احترامی بسـیار داشت و مردي متین و با وقار بود. وي جد خانواده ي علوي محترمی است که در نجف اشرفند و معروف به خانواده ي »خراسان« که از دانشمندان و ادیبان برجسته اي برخاسته است . 3 -77 -1 شرح آن را در (( وفیات الاعیان )) و ( ( نسم ? السحر )) ملاحظه کنید . 2 -75 -1 نقل باختصار . -76 -2 ابو محمـد عمـار ? بن ابی الحسـین علی بن زیـدان نجم الـدین الحکمی الیمنی مقیم مصـر. ابن خلکـان در تاریخش و مؤلف (( نسم ? السـحر )) و دیگر مورخان از او نام برده اند. از نوشـته ي (( تأسـیس الشیعه )) چنین بر می آید که وي داوزده امامی و از دوستان طلایع بن رزیک بوده و صلاح الدین ایوبی او را به خاطر شیعی بودن در شنبه 2 رمضان 569 ه به قتل رسانده است . دو کتاب (( تاریخ وزراء مصر )) و (( المفید فی اخبار الملوك بزبید )) تألیف اوست .