شهید نورمحمداکبری
شهید نورمحمد اکبری تاریخ تولد :1343/03/06 تاریخ شهادت : 1364/04/23
محتویات
زندگینامه
آق دولو روستای کوچکی است در منطقه ارشق از توابع مشگین شهر این روستای کوچک با هوایی لطیف و آبی زلال از میان تمام مواهب خدادادی صفا وخلوص را انتخاب کرده است از همه زرق وبرق های زندگی شهری خالی است ودر عوض مردان و زنان این دهکده کوچک ایمانی عمیق واخلاصی تمام دردل دارند در هشت سال دفاع مقدس با تقدیم جوانانی در راه ح ودفاع از اسلام دین خود را به خوبی ادا کردند در این روستای سوت وکور که روزها و شبهای متوالی بدون هیچ گونه تنوعی وتفننی از پی هم می آمدند خانه محقر گل احمد اکبری در یازدهم خرداد ماه سال یکهزار وسیصد وچهل وسه با اولین گریه نوزدی رونق یافت.ساکنان اندک روستای آق دولو که از هرواقعه ای در روستا به زودی با خبر می شدند همان روز اول از به دنیا آمدن پسر گل احمد اطلاع یافتند نام این نوزاد را نورمحمد گذاشتند.مادر وی زنی مومن وپاک دامن به نام رقیه اکبری بود.نور محمد همپای دیگر کودکان روستا در دشتهای ارش با صافی وپاکی قد کشید وبزرگ شد خاطره آنچنان قابل ذکری نمی توان از روزهای کودکی نورمحمد ذکر کرد تنها تحول نورمحمد تا هفت سالگی رفتن او به مدرسه بود در هفت سالگی درمدرسه روستا اسم نوشت ودر کلاسهای تنگ وتاریک آق دولو تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند وچون در آن زمان حتی در روستاهای اطراف هم مدرسه راهنمایی نبود نورمحمد از ادامه تحصیل باز ماند وبه کار وتلاش در روستا مشغول شد.نورمحمد تازه داشت به زندگی خانواده اش سر وسامان می داد که اژدهای جنگ با فریادی آتشین جنوب وغرب کشور را فرا گرفت.آن روزها جوانان روستایی وشهری دسته، دسته عازم جبهه های جنگ می شدند ونبرد در راه اسلام را فریفته بزرگ می شمردند.نورمحمد هم یک از جوانان روستای آق دولو همراه دیگر رزمندگان اسلام در ارتش مشگین شهر اسم نوشت وبعد از آموزش های لازم عازم جبهه های حق علیه باطل شد.بعد از گذشت 20 ماه از خدمت سربازی مقدسش که یک بار نیز بر اثر اصابت ترکش ازناحیه دست است مجروح شده بود در شهرهای ارومیه در درگیری با نیروهای بعثی بر اثر اصابت گلوله به سرش در تا ریخ 1364/04/23 به درجه رفیع شهادت نائل آمد وپنج روز بعد پیکر این شهید اسلام در روستای آق دولو تشییع شد [۱]
خاطرات
خاطره از دوست شهید یحیوی: نورمحمد علاقه خاصی به فوتبال داشتند این علاقه به فوتبال به حدی رسید که نورمحمد تصمیم گرفت با همت وهمکاریهای نوجوانان وجوانان روستا که به فوتبال علاقه مند بودند، تیم فوتبالی تشکیل داد.من نیز یکی از بازیکنان تیم فوتبال بودم.چون نورمحمد تیم فوتبال را تشکیل داده بود ایشان را کاپیتان تیم قرار دادیم که نورمحمد در ماه مبارک رمضان وعید نوروز بازیکنان وعید نوروز بازیکنان تیم را دور هم جمع می کرد وبا تیم های روستاهای اطراف اعم از روستای سنگ بیز ورضی قاسم بیگلو مسابقه میان دوره ای برگزار می کردند.که بیشتر مسابقات با همت بازیکنان و پشتکاری نورمحمد مقام اول را کسب کرده بودیم.
خاطره از دوست شهید: نورمحمد به قدری دست ودلباز بودندکه حتی پول توجیبی خود را به کسانی که موفقیت مالی خوبی نداشتند، می داد.بعد از شهادت نورمحمد یکی از اهالی روستا که به نان شبش محتاج بود به پدر شهید گفت: نورمحمد از زمانی که کار می کرد به من کمک مالی می کرد وحتی به فرزندانم بدون آنکه کسی خبردار شود لباس وخوراکی می خرید.
خاطره از دوست شهید: نورمحمد به قدری دست ودلباز بودندکه حتی پول توجیبی خود را به کسانی که موفقیت مالی خوبی نداشتند، می داد.بعد از شهادت نورمحمد یکی از اهالی روستا که به نان شبش محتاج بود به پدر شهید گفت: نورمحمد از زمانی که کار می کرد به من کمک مالی می کرد وحتی به فرزندانم بدون آنکه کسی خبردار شود لباس وخوراکی می خرید.
دوست شهید از دوران دفاع مقدس می گوید: دید شهید نسبت به جنگ تحمیلی این بود که باید تا آخرین قطره خونمان از خاک کشورمان در برابر دشمن بعثی دفاع کنیم ونگذاریم اهداف وآرمانهای حضرت امام خمینی (ره) پایمان شود ایشان در گردان تانک ایفای وظیفه می کردند.تنها توصیه شهید حمایت از رزمندگان وپشتیبانی از ولایت فقیه بود.زمانی که نورمحمد به شهادت رسید وخبر آن را شنیدم چند ماهی وضعیت خوبی نداشتم وافسوس می خوردم که چنین دوستی را از دست دادم.
نورمحمد در آخرین مرخصیش چند روز زودتر از ما خداحافظی کردند.بعد از اینکه پسرم به شهادت رسید.دیگر اقوام که در تهران سکونت داشتند به من (پدر شهید )گفتند نورمحمد پیش ما آمدند واز تمام اقوام خداحافظی کرده وحلالیّت خواست.[۱]