شهید ولی الله چراغچی مسجدی

ولی الله چراغچی مسجدی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۴/۱/۱۸،مجنون
محل دفن بهشت رضا
یگانهای خدمت لشکر ۵ نصر
سمت‌ها قائم مقام لشگر
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرغلامرضا


خاطرات

محبوبيت شهيد نزد ديگران

راوی علیرضا رضایی

متن کامل خاطره


یک فرمانده گردان ارتشی در محور شلمچه بود . هر وقت به برادر چراغچی می رسید با اینکه آن زمان بحث کلاه و درجه مطرح نبود به ایشان احترام می گذاشت بعد می گفت من احترامی که به چراغچی می گذارم با احترامی که به فرماندهان خدوم می گذارم فرق می کند . می پرسید چه فرقی می کند ؟ می گفت : احترامی که به فرماندهان خودم می گذارم بر اساس تکلیف است چون اگر احترام نگذارم با من برخورد انضباطی می شود ولی احترامی که به چراغچی می گذارم احترامی از عمق وجود است . می گفتیم چرا از عمق وجود است ؟ می گفت برای اینکه ایشان این حرفهایی که الان می زند دقیقا مشخص است که از عمق وجودش بلند می شود و من به هیچ عنوان حاظر نیستم ایشان را رها کنم .

تدبير نظامي و مديريت

راوی سید حسین احمدی

متن کامل خاطره


روزی از اهواز من و شهید چراغچی برای شناسایی به خط رفتیم . فاصله ما با سیم خاردار و میدان مین عراقی ها 150 تا 200 متر و فاصله با خاکریز عراقی ها حدود 400 متر بود . عراقی ها ما را دیدند و به طرفمان شروع به تیراندازی کردند . همانجا ماندیم تا کمی آرام شد . وقتی به خط عقب برگشتیم گفتم : آقای چراغچی قصد کشتن ما را داشتی؟ گفت : نه، می خواستیم شما را روز اول آشنا کنیم و کار چند ما هه شما را سبک کنیم .

پيش بيني شهادت

راوی حجه الاسلام بختیاری

متن کامل خاطره


یک شب امام جمعه یکی از شهرستانها به منطقه آمده بود که من را ببیند . چون دو روز آن جا ماند ، فرصتهایی پیش می آمد و با هم صحبت می کردیم . یک دفعه به صورت محرمانه به ایشان گفتم : من در چراغچی و یک نفر دیگر که اسمش را فراموش کرده ام ، زمینه شهادت را کاملاً می بینم . ایشان گفتند : از کجافهمیدی؟ گفتم : سنت خدا این است که اگر در، دلی نور عارفان تابید و گیرندگیش قوی بود ، جاذبه خداوند او را به سمت بالا می کشد . و نمی گذارد که در این عالم مادی و حیوانی بماند .

عشق شهادت

راوی حمید چرختاب

متن کامل خاطره


یادم است در یکی از عملیاتها ترکشی به دستش اصابت کرده و مجروح شده بود و مرتب اظهار تأسف می کرد . از برادر ولی الله چراغچی سؤال کردم برادر چرا تأسف می خوری ؟ می گفت : ای کاش ترکش به قلبم اصابت می کرد و شهید می شدم ، نه این که مجروح شده ام .

عشق شهادت

راوی نور علی شوشتری

متن کامل خاطره


به اتفاق یکدیگر داخل یک وانت نشسته بودیم و درحال حرکت بودیم . می گفت : چقدر من خوشحال می شوم که یک تیری در راه اسلام راست و مستقیم به پیشانی ام اصابت کند ،‌ می خواست که سجده گاهش با تیر دشمنان اسلام سوراخ شود .(( و عاقبت اینچنین شد .))

تدبير نظامي و مديريت

راوی علی حسین زاده

متن کامل خاطره


برای نیزارها هم طرحی مطرح کردیم که شهید چراغچی بعد از اینکه دو روز کار کردند طرح را پذیرفت . حالا بعد آن عملیاتهایی که انجام شد لازم نبود، این طرح انجام شود . والا طرح کاملاً اجرایی بود و آزمایش کردیم . شدنی بود . ما از لاستیک استفاده می کردیم . لاستیک های کوچک، لاستیک های سواری و داخل این لاستیک ها را با کهنه های نفت، بنزین و گازوئیل آغشته می کردیم . به این شکل که داخل لاستیک یک لا یک لا در ابتدا کمنه آغشته به گازوئیل بگذاریم بعد یک لاکمنه آغشته به نفت و روی آن یک لا کهنه آغشته به بنزین و از دور به اینها گلوله می زدیم . به محض اینکه گلوله پایین می آمد آن لایه بنزینی _ چون بنزین بود _ زودتر آتش می گرفت . در نتیجه تا می آمد سرد شود، نفت شروع می کرد به سوختن و بعد گازوئیل که دوران سوختنش دیرتر بود و لاستیک ها شروع می کرد به سوختن و دیگر قابل خاموش کردن نبود و یک منطقه ای از نیزارهای موقعیت عرب را به این شکل ما صاف کردیم . که طرحهایی بود که شهید چراغچی نقش مستقیم در مطرح کردن و حلاجی کردن و پذیرفتنش داشت .

تدبير نظامي و مديريت

راوی حجه الاسلام بختیاری

متن کامل خاطره


به اتفاق ولی الله چراغچی وارد سنگری شده بودیم که مستقیم نیروی دشمن دیده می شد و نیروهای ما را به راحتی مورد اصابت تیر قرار می دادند . در همین هنگام یکی ازاسرای عراقی که قصد فریب دادن نیروهای خود را داشت از سنگرش بیرون امد ودستش را بالا گرفت و گفت الدخیل الدخیل چند نفر از نیروهای خودی هجوم بردند تا این عراقی را در آغوش بگیرند واز او استقبال کنند . در همین لحظه من دیدم که چراغچی از جای من پرید و در یک موضع دیگر قرار گرفت . من انجا ناراحت شدم از این عملی که چراغچی انجام داد . می خواست برود و جلوی نیروهایش را بگیرد که به سمت دشمن نروند ، چون این حرکت آنها کمین بود ، در واقع کمین هم بود . چون وقتی یکی از نیروهای بسیجی به سمت عراقیها رفت که او را در بغل بگیرد ، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شهید شد . بقیه نیروها را برگرداند که اگر این کار را انجام نمی داد همه نیروها شهید می شدند . در صورتیکه به قیمت جان خودش تمام می شد ، اما رفت و آنها را برگرداند . با دیدن این صحنه من فهمیدم که چراغچی درست تشخیص داده بود .

اهميت دادن به سلامتي نيروها

راوی حجه الاسلام بختیاری

متن کامل خاطره


یک روز دیگر به ولی الله چراغچی خبر دادند که نیروهای مستقر در روی تپه تشنه اند و هر کس که به آن سمت می رود و یا شبکه های آبی که الاغ به آن سمت حمل می شود مورد اصابت خمپاره های عراقی قرار می گیرد . یکدفعه دیدم چراغچی که کنار من بود دستش را از دست من کشید و گفت : من باید بروم . گفتم : شما الان می خواهی بروی چکار کنی ؟ آب که نمی توانی ببری ، گفت : بالاخره با دیدن من نیروها آرامش پیدا می کنند . گفتم : این کار شما خلاف است . این تهور نیست . شما رهبری و فرماندهی و هدایت نیروها را به عهده داری . شما باید طرح بدهی و آنها را نجات بدهی . با رفتن شما ضرر بیشتر می شود . چون با رفتن شما نیروها بی سرپرست می شوند .

شجاعت و شهامت

راوی مرتضی عفتی

متن کامل خاطره


درعملیات بدردقیقا یادم نیست که روز سوم یا پنجم عراق پاتک را شروع که همه نیروهای یگانها داشتند عقب نشینی میکردند ما هم داشتیم می آمدیم عقب خدا رحمت کند برادر ولی الله چراغچی رسیدند وگفتندکجا؟گفتیم همه دارند میروند . گفتند همه بروند ما که هستیم،گفتم کسی نمانده است گفتند جنازه برونسی آنجا افتاده شما میخواهید برگردید؟ایشان با همان خونسردی وجسارت و شهامت و شجاعتی که داشتند با اطمینان گفتند جمهوری اسلامی باید از عملیات پیروزیبه دست آورد . با شنیدن این صحبتها تعدادی از بچه ها برگشتند وبعد آمدیم جای سنگر سر چهار راه خیلی از بچه ها بعدا میگفتند : که برادر چراغچی از خدا تشکر کرد وگفت خدایا شکرت که توانستیم خط را حفظ کنیم ایشان قبل از نماز بلند شده بود دیدم دارد وضو میگیرد ونماز خواندند دیگر هوا داشت روشن میشد که به سمت خط رفتند بعد از چند دقیقه ای شنیدم که گفتند برادر چراغچی تیر خورده ومجروح شده است .

اطاعت از فرماندهي

راوی سعید رئوف

متن کامل خاطره


یادم هست در عملیات بیت المقدس از آسفالتی که به طرف خرمشهر میرود ودستور آمده بود که نیروها غرور نکنند . فرمانده کل سپاه اعلام کرده بودند که هیچکس از آسفالت عبور نکند حتی ما خاکریزی داشتیم که آن طرف آسفالت بود دیدم آقای چراغچی سوار ماشین شد و رفت وگفت : خاکریز ما را بیائید این طرزف آسفالت ایجاد کنید با اینکه دو سه گردان آن طرف آسفالت مستقر کرده بودیم بلافاصله خاکریز را اینجا ایجاد کردند و معتقد بودند فرماندهی سپاه منتخب حضرت امام ( رحمته الله علیه ) است و دستور ایشان دستور امام است .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۲۷ تیر ۱۳۹۹، در ‏۰۱:۴۱