شهید یوسف کلاهدوز بخش چهارم
زندگینامه
نماز جماعت در ستاد مرکزی برگزار می شد. گاهی اوقات از شخصیتهای مملکتی می آمدند و گاهی نماینده حضرت امام (ره) نماز را اقامه می کرد . کلاهدوز همیشه برای نماز می آمد. نماز که تمام می شد، همه می رفتند توی رستوران که بغل نمازخانه بود و برای غذا صف می بستند. گاهی صف از ساختمان خارج می شد و می رفت توی حیاط و پله ها و به سمت دفتر آقای محسن رضایی . ولی هیچ وقت ندیدم که شهید کلاهدوز بیاید و توی صف بایستد . وقتی می آمد و می دید که بایستی چند دقیقه معطل شود، ترجیح می داد مفاتیح بخواند تا توی صف بایستد . همیشه وقتی می آمد که صف نبود .
او برای وقت ارزش زیادی قائل بود .
[۱] موضوع : اجتماعی ، اوقات فراغت
وقتی طرح نیروی بسیج را نوشتیم، به پیشنهاد او قرار شد هزار نفر را در سپاه آموزش بدهیم و هركدام را در یكی از مساجد مستقر كنیم تا به آموزش مردم بپردازند. در نظر گرفته بودیم كه هر یك حدود صد نفر را آموزش دهند تا در مرحله اول صد هزار نیرو آموزش دهیم و بعد تا یك میلیون برسانیم و سازماندهی كنیم .
وقتی موضوع را خدمت حضرت امام (ره) مطرح كردیم، فرمودند: « یك مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و كشوری كه بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد . »
و در پنجم آذر 1358 فرمان تشكیل ارتش بیست میلیونی را صادر كردند .
از آن روز به بعد ،كلاهدوز به همراه برادران دیگر شبانه روز فعالیت می كردند و با نهادهای مختلف ارتباط برقرار می كردند تا به مرور ارتش بیست میلیونی را تحقق بخشد .
شهید یوسف کلاهدوز
[۲] موضوع : اجتماعی ، بسیج
دایی یوسف روی پیشانیش دو تا خال داشت؛ یكی بزرگ و یكی كوچك. وقتی بچه بودیم، ما را روی پاهای خود می نشاند و برای خنداندن ما می گفت: « بچه ها دكمه را بزنید . »
یكی از خالها را با انگشت فشار می دادیم و او مثل آسانسور ما را بالا و پایین می برد. او برای ما همبازی خوبی بود .
شهید یوسف کلاهدوز
[۳] موضوع : اجتماعی ، تفریح
روحیه سازگاری خوبی داشت. بدون اینکه کسی بفهمد، یک سال در یک آپارتمان زندگی می کردم. به اتفاق آپارتمانی را اجاره کرده بودیم . یک بچه ایشان داشت و یک بچه ما. زندگی خوبی بود. یک شب خانم کلاهدوز غذا درست می کرد و یک شب خانم من. نمی خواستیم که کسی بفهمد ما آپارتمان مشترک داریم . به همین خاطر، وقت ی دوستان من آمدند، آنها می رفتند بیرون و برعکس هر موقع آنها مهمان داشتند، ما می رفتیم بیرون .
دوران خوبی بود و من درسهای خوبی از او گرفتم .
شهید یوسف کلاهدوز
[۴] موضوع : اجتماعی ، خانه
سعی می کرد سفره را خودش تمیز کند. نمی گذاشت یک ذره غذا ضایع شود. گاهی می رفتیم مغازه میوه فروشی . اگر می خواست انگور بخرد، دنبال ای ن بود که حتماً خوشه های خوب را سوا کند. اگر میوه فروشی دانه های جدا شده را در جعبه ای جداگانه جمع کرده بود و چندان بد نبودند، از همانها می خرید . اصلاً اهل اسراف و ولخرجی نبود .
در هزینه های زندگی بسیار دقیق بود. حتی برای منزل خودش مبلهایی ساخته بود که با پیچ و مهره به هم بسته می شوند و می شد تکه های آنها را جدا کرد تا در اثاث کشی ها ایجاد زحمت نکنند .
جمعه ها تا ظهر وقتش را صرف تعمیر وسایل خانه و ماشین پیکانی می کرد که از سالها پیش داشت .
شهید یوسف کلاهدوز
[۵] موضوع : اجتماعی ، خرید
به پاسداری از ثمره خون شهدا اعتقاد راسخ داشت. یك روز در جلسه ای از او دعوت كرده بودیم تا رهنمود بگیریم . گفت: «كاری كنید كه عكس شهدا در همه خیابانها نصب باشد تا از یاد آنها غافل نشویم و راهشان را الگوی خود قرار دهیم . »
حتی تابلوهای بزرگی از شهدا كه در مسیر اتوبان تهران ـ قم نصب شده بود، به پیروی از نظرات آن شهید بزرگوار بود .
می گفت: «به هر وسیله ای شده، باید یاد و خاطره شهدا زنده بماند . »
شهید یوسف کلاهدوز
[۶] موضوع : اجتماعی ، شهدا
در اوایل جنگ، آموزش نیروها از مسایل مشكل آفرین بود. آن روزها، مسئول آموزش سپاه اصفهان بودم. روزی كلاهدوز كه مسئول آموزش كل سپاه بود، به محل آموزش آمد. پیش او رفتم و گفتم: «من مسئول آموزش هستم ولی برای انجام كار هیچ گونه امكاناتی ندارم. مجبورم دویست نفر را برای آموزش به میدان ببرم در حالی كه حتی یك نارنجك هم ندارم . »
گفت : « اگر جلوی این دویست، یك نقطه هم بگذاری ، باز آنچه كه وظیفه ات به تو حكم می كند، انجام بده و هیچ مگو. ما پشت سر امام (ره) حركت می كنیم، نباید خسته شویم و در كار نظامی احساساتی شویم . »
طرح دادند كه به جا ی نارنجك، از سنگهای هموزن نارنجك استفاده كنیم و فقط در پایان دوره از نمونه حقیقی استفاده شود .
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : اجتماعی ، صرفه جویی
قاطعیت داشت، در عین حال با بچه ها هم دوست بود. یک روز آمد به غذا خوری برا پی صف غذا. شلوغ بود. همیشه وقتی می آمد که صف غذا خلوت شده باشد. بچه ها با دیدن او راه را باز کردند. همه دلشان می خواست او برود و زودتر غذا بگیرد، ولی نرفت. وقتی اصرار کردند، ناراحت شد و گفت که از تفاوت قائل شدن خوشش نمی آید، چون دیگران هم در صف ایستاده اند او هم باید ته صف بایستد تا نوبتش برسد .
شهید یوسف کلاهدوز
[۸] موضوع : اجتماعی ، عدالت
علاوه بر دقت در جزئیات امور ،نوعی وسعت دید جهانی هم داشت. می دانست كه آمریكا برای به شكست كشاندن انقلاب به آب و آتش خواهد زد. بنابراین، همان اوایل برای مواجهه با جنگهای داخلی احتمالی ، پیشنهاد آموزشها ی پارت ی زان ی را مطرح كرد. جزواتی هم در این زمینه تهیه كرده بود تا در آموزش افراد مورد استفاده قرار گیرد .
یك بار گفت :«احتمال دارد با جنگهای داخلی روبرو شویم ،مسلماً در جنگهای داخلی بافنون چریكی سروكار خواهیم داشت و آموزش آنها برای سپاه ضرورت دارد .»
بعدها، دیدم غائله كردستان و گنبد و به دنبال آنها درگیری خوزستان پیش آمد، برایم ثابت شد استدلال او صحیح بوده و نیروهای آموزش دیده در آن روزها بسیار موفق بودند .
شهید یوسف کلاهدوز
[۹] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
وقتی اولین شورای فرماندهی سپاه پاسداران تشكیل شد، هركس وظایف معینی داشت. من و یكی از برادران، پیش نویس تشكیلات سپاه را تهیه كردیم .
قرار شد كسی كه در مسایل نظامی تجربه داشته باشد، با ما مشاركت كند. كلاهدوز داوطلب شد. در اولین لحظات پس از تشكیلات آن شورای سه نفری ، جملاتی گفت كه هرگز از یاد نمی برم: « قرار است سپاه بازوی امام و انقلاب باشد. اسلامی كه دین جهانی است، انقلاب هم یك انقلاب جهانی است. ارتش اسلام باید ارتش عظیمی باشد. نباید تنها به فكری كه ارتش چند هزار نفری یا چند صد هزار نفری باشیم . كار ما از اهمیت زیادی برخوردار است. بایستی جهانی فكر كنیم .»
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
اوایل تشكیل سپاه بنا شد در ستاد مركزی نگهبان شب گذاشته شود و افراد بمانند و كارها را انجام دهند. عادت نداشتیم دفتر شب و ثبت و ضبط را داشته باشیم و اقدامات صورت گرفته را ثبت كنیم . هركس می نشست پای تلفن، تا صبح كارهایش را انجام می داد، نفر بعدی كه می آمد ،مطلع نبود كه شب گذشته چه گذشته است .
اولین باری كه دفتر آورد، خط كشی كرد گذاشت وسط و گفت هركس شب می ماند، این دفتر را با این مشخصات ثبت كند و بگوید كه چه كسی آمد و چه كسی تماس گرفت، چه كاری داشت و كار به كجا رسید . تا نفر بعدی كه فردا می آید، كار را از آن پس دنبال كند. همین فكر، كارها را ساده تر كرد .
توانایی او در امور ستادی بی نهایت زیاد بود. هرجا كه گیر می كردیم و گره داشتیم، با یك راه حل ساده قضیه را حل می كرد .
شهید یوسف کلاهدوز
[۱۱] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
در برابر سپاه احساس مسئولیت می كرد. حتی شبها بدون آن كه با كسی قرار قبلی داشته باشد ،به واحدهای مختلف سركشی می كرد. یك بار به او گفتم: « آقای كلاهدوز اگر كاری داشتید، لااقل تلفنی تماس بگیرید تا مجبور نشوید این همه راه را بیایید . »
گفت : « داشتم از اینجا رد می شدم، گفتم سری هم به شما بزنم . »
بعدها معلوم شد حتی شبهایی كه برای شركت در مهمانی می رفت از سپاه غافل نبوده ولو به صورت گذرا به واحدها و قسمتهای مختلف سركشی می كرده است. این همه برای این بود كه نسبت به كاری كه انجام می داد ایمان قلبی داشت و نسبت به آن احساس مسئولیت می كرد .
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
شبها تا دیروقت در یك اتاق كار می كردیم . شاید ساعتها با هم در یك اتاق بودیم ولی با هم حرف نمی زدیم . بعضی وقتها خسته می شدم و می گفتم: « شما خسته نشدید ؟ »
می گفت: « بهتر است توی اتاق كارمان را انجام بدهیم و موقعی كه خواستیم برای شام برویم، تو راه غذاخوری صحبت می كنیم . »
از ساعت شش یا هفت بعد از ظهر كه نماز خوانده می شد، پشت میز كار می نشست و من هم به تأسی از او كار می كردم تا حدودی ازده و نیم شب. وقتی می دیدم او چنین صادقانه و صمیمانه كار می كند، برایم جالب بود .
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
وقتی که طرح عملیات ثامن الائمه در آبادان مطرح شد، کلاهدوز، قائم مقام سپاه، در تمام اوقات شبانه روز روی آن کار می کرد. او را گاهی در تهران فقط سر نماز می دیدیم و باز فردا صبح با هواپیما به طرف جنوب پرواز می کرد تا روی طرح عملیات کار کند .
وقتی عملیات موفق از آب درآمد، تلفنی با من تماس گرفت. خوشحال بود، می گفت بیشتر از 1500 نفر از نیروهای دشمن اسیر شده اند و سفارش می کرد در ستاد مرکزی سپاه برادران جمع شوند و مراسم دعا برگزار کنند .
شهید یوسف کلاهدوز
[۱۴] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
سرلشکر فلاحی و کلاهدوز در جلسه با هم بحث می کردند. سرلشکر فلاحی می گفت: « ما امکانات نداریم . می خواهی این همه آدم بی گناه را بی خود به کشتن بدهی ؟ آن هم بدون هیچ نتیجه ای ! »
کلاهدوز گفت: « من همه مسئولیتش را قبول می کنم. شما فقط اجازه بده ی د تا طرح شکست حصر آبادان را مطرح کنم . »
سرلشکر فلاحی هنوز اصرار می کرد که اینیک عملیات انتحاری است و هیچ نتیجه ای ندارد جز کشته شدن تعداد زیادی نیرو . هیچ کس طرفدار کلاهدوز نبود؛ ولی او گفت: «تمام مسئولیت آن را به عهده می گیرم . شما فقط قول همکاری بدهید . »
او با سماجت طرح خود را به کرسی نشاند و نتیجه اش در عمل موفقیت آمیز بود .
شهید یوسف کلاهدوز
[۱۵] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
روی هماهنگی تأكید خاصی داشت. می گفت وقتی یكی از قسمتها بخشنامه ای صادر می كند باید با سایر قسمتها هماهنگی كرده باشد تا در تضاد با وظایف و كاركرد همدیگر نباشد .
می گفت: « بدون هماهنگی ، هرچه خرج می كنیم و زحمت می كشیم هدر می رود .»
آیین نامه اجرایی خیلی از قسمتها را او تدوین كرد. طوری در تفكیك وظایف استادی به خرج می داد كه انگار از سالها قبل خودش را آماده كرده بود برای تشكیل سپاه اسلام و به وجود آوردن تشكیلات آن .
با توجه به حال و هوای اوایل انقلاب، بعضی از برادران پاسدار كه با كلاهدوز از نزدیك آشنا نبودند، تعجب می كردند كه یك نفر كه قبلاً ارتشی بوده، حالا در رده فرماندهی سپاه قرار گرفته و به امورات آن سر و سامان می دهد. ولی او در عمل نشان داد كه یك پاسدار است و لباس و آرم و این چیزها برایش مهم نیست .
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
اولین كسی بود كه ما را مجبور كرد برای سپاه لباس رسمی درست كنیم . فقط كلاهدوز و بنده و دو سه نفر دیگر لباس می پوشیدیم . او اصرار داشت كه بدون لباس نیاییم .
یك روز آمد به ستاد مركزی سپاه. یك برادر سپاهی لباس بی یقه درست كرده بود. او را صدا زد و گفت: «تو چرا این كار را كردی ؟ »
گفت : « این یقه ها اسلامی نیست . »
كلاهدوز گفت: « كار تو اسلامی نیست، دستور فرماندهی در اسلام واجبتر از هر دستوری است. من اینجا ایستادهام، برو لباس بگیر و لباسهایت را عوض كن . »
واقعاً به نظم مقید بود و نظم امروز سپاه مدیون همان زحمات است .
شهید یوسف کلاهدوز
[۱۷] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
قبل از عملیات ثامن الائمه (ع) بود. بعد از بحثهایی که در شورای عالی دفاع صورت گرفت، کلاهدوز و شهید نامجو مأمور شدند تا سریعاً در منطقه حضور یابند و علت کندی عملیات را جستجو کنند .
آنجا وقتی دیده بودند که برادران سپاه و ارتش از مشکلات و کمبودها گله مند هستند و مرتب از نارسایی ها شکایت می کنند، یک دفعه خروشی ده و نهیب زده بودند که: « شما توکلتان را از دست داده اید ! این حرفها یعنی چه ؟ از چه می ترسید . طلسم صدام باید شکسته شود ولو این که شهید و زخمی زیاد بدهیم . این طلسم با توکل باید شکسته شود . »
نهیب ایشان چنان شوری در میان نیروها ایجاد کرده بود که یک عده حتی استغفار کردند. وقتی هم عملیات با پیروزی و موفقیت به پایان رسید، اهمیت شهامت و قاطعیت او در آن روز هرچه بیشتر مشخص شد .
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
وقتی درباره عملیات با بی میلی تعدادی از فرماندهان مواجه شد، خطاب به آنها گفته بود: «شاید به خاطر تعداد شهدایی که ممکن است بدهیم، در انجام این عملیات تردید دارید . ولی از کجا معلوم همین جور هم در جبهه ها این قدر شهید ندهیم ؟!حالا که حضرت امام (ره) فرموده و حالا که ما زنده ایم، مکلف به اجرای فرمانیم . هشت ماه به خاطر کارشکنی های بنی صدر دست روی دست گذاشتیم ولی حالا دیگر بهانه ای وجود ندارد و هیچ عذری پذیرفته نیست . شاید هم به توانمندی رزمنده ها شک دارید ؟ کافی است دو روز به من فرصت بدهید تا قدرت آنها را در عمل به همه نشان بدهم . »
بعدها دیدیم که این حرفها ادعا نبود. چیزهایی که کلاهدوز می گفت، در عمل ثابت شد. واقعیت هایی بودند که او به خاطر شناختش از قدرت رزمی نیروها لمس کرده بود. حتی تعداد اسرایی که در این عملیات گرفتیم، تقریباً همانی بود که او حدس زده بود. طرح و نقشه اش براساس پیشرفته ترین تاکتیکهای علمی و نظامی بود و لیاقت نظامی و فرماندهی خود را در عملیات ثامن الائمه(ع) به خوبی نشان داد .
شهید یوسف کلاهدوز
[۱۹] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
آن روزها را خوب به خاطر دارم؛ اولین كسانی كه شروع به پی ریزی تشكیلات سپاه پاسداران كردند، سه نفر بودند: شهید كلاهدوز، شهید محمد منتظری و شهید نامجو. آنان درصدد تشكیل یك نیروی مردمی مطمئن و ضربتی بودند كه بتواند حامی انقلاب و اهداف آن باشد .
ساختمان جدیدی را برای استقرار تشكیلات سپاه درنظر گرفته بودند. سه چهار روز بعد از شروع كار، برای دیدن كلاهدوز به آنجا رفتم. در نظر اول او را نشناختم. جارو به دست گرفته بود و مشغول تمیز كردن اتاقهای ساختمان بود. تمام سر و رویش پوشیده از گرد و غبار و خاك آلود شده بود .
كارش را در سپاه با جارو كردن شروع كرد و همه می دانند كه چه كار كرد و به كجا رسید .
همان جا بعد از سر و سامان دادن به وضع ساختمان شروع كرد به عضوگیری و هسته اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بنیان گذاشت .
شهید یوسف کلاهدوز
[۲۰] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
روزی پیش او رفتم تا حكم مرا امضا كند. حكم را گذاشتم روی میز و خواستم از اتاق خارج شوم كه مرا صدا زد. وقتی دوباره نزد او برگشتم نگاهی به حكم انداخت و گفت: «برو سوابق افراد منفی را جستجو كن و در یك مجموعه برای استعلام خود سپاه و سایر یگانها بگذار تا حسابشان جدا باشد و خدای ناكرده نیروهای ناباب در مجموعه نهادهای انقلاب نفوذ نكند . »
علاوه بر آن، بسیار تأكید می كرد كه این كار پیگیری شود .
شهید یوسف کلاهدوز
[۲۱] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
در اوایل پیروزی انقلاب، در كنار سپاه پاسداران یك سپاه دیگر هم تشكیل شده بود كه مقرش در خیابان زنجان بود. كلاهدوز وقتی دید كار این دو نهاد موازی است، بلافاصله پیشنهاد كرد تا در سپاه پاسداران ادغام و از دودستگی و تفرقه جلوگیری شود .
با روحیه ای انقلابی خونش برای انقلاب می جوشید و از هیچ كاری برای پیشبرد امور دریغ نمی كرد. حتی كار به جایی رسید كه قرار شد به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شود ولی با فروتنی گفت: « هرچه باشد سپاه یك نیروی برخاسته از مردم و انقلاب است در حالی كه من در سابق افسر گارد بوده ام … »
هرچه اصرار كردند، نپذیرفت . در آخر هم به قائم مقامی اكتفا كرد .
برای او مهم خدمت بود؛ محل و جایگاه خدمت تفاوتی نداشت .
شهید یوسف کلاهدوز
[۲۲] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
دیدم ناراحت است. تا مرا دید، گفت: « فهمیدی دیروز چه اتفاقی افتاد ؟ »
دیروز رفتم نخست وزیری . ساعتها پشت در اتاق مهندس بازرگان نشستم كه یك حقوقی ، پولی برای پرسنل از ایشان بگیرم . تا مهندس بازرگان آمد بیرون، گفتم از سپاه آمده ام راجع به بودجه ای كه شورای انقلاب تصویب كرده بود. مهندس بازرگان نگاهی به من كرد و بدون این كه چیزی بگوید رفت. خیلی ناراحت شدم. روی آمدن به سپاه را نداشتم. می دانستم منتظرید كه حقوق بگیرید . مستقیم رفتم خانه. باور كن حتی حال باز كردن بندهای پوتین را هم نداشتم. با پوتین رفتم تو آپارتمان و همان جا توی راهرو دراز كشیدم . »
كلاهدوز تنها با انجام وظیفه راضی نمی شد. دلسوز همه بچه ها بود .
شهید یوسف کلاهدوز
[۲۳] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
روزی در پادگان ولی عصر(عج) كار فوری داشت. من هم داشتم می رفتم دانشكده. گفت مرا هم سر راهت برسان. وقتی رسیدیم مثل یك نیروی عادی ، كارتش را نشان داد و وقتی كارت او را دیدند، گفتند با كی كار دارید . شماره تلفنی را گفت و آنها زنگ زدند و بعد از هماهنگی وارد شد .
بعدها متوجه شدم كه این دفعه اول و آخرش نبود؛ همیشه از این كارها می كرد و همه جا معمولی و ناشناس رفت و آمد می كرد؛ با لباس ساده و ماشین ساده و شخصی ، با آن رفتار سرشار از خضوع و خشوع؛ نگهبان پادگان ولی عصر(عج) متوجه نشد كه این شخص قائم مقام سپاه پاسداران است !
شهید یوسف کلاهدوز
[۲۴] موضوع : اجتماعی ، فرماندهی
در مراسم صبحگاه به طور مستمر شرکت می کرد. یک روز گفتیم که ضرورت ندارد شما در مراسم حضور داشته باشید . در کمال جدیت گفت: « اگر بخشنامه ای نوشتیم و ابلاغ کردیم، باید برای همه یکسان اجرا شود. اگر برای دیگران است، برای من هم هست. اگر قانون صبحگاه خوب است، برای همه خوب است و اگر بد است، برای همه بد. اگر امروز من در صبحگاه حاضر شده ام، انگار پای نامه را امضا کرده ام . »
شهید یوسف کلاهدوز
[۲۵] موضوع : اجتماعی ، قانون
یک بار برایش غذا بردم. ناراحت شد و گفت: « دیگر از این کارها نکن. من هم باید مثل سایرین در غذاخوری غذا بخورم . »
بعد از غذا همیشه ظرف غذایش را هم می شست و هرگز این کار را به دیگری واگذار نمی کرد .
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : اجتماعی ، قانون
پانویس
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص118
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص32
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص18
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص88
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص96
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص36
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص56
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص114
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص39
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص40
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص43
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص54
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص59
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص79
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص82
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص29
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص41
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص74
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص78
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص35
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص68
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص47
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص67
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص57
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص121
- ↑ کتاب هالهای از نور، ص122