علی رضا انوری کردآبادی فرزند: محمود متولد: 1342/01/31 شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۲ قطعه: والفجر 2و۳ عملیات منجر به شهادت: والفجر 3 سرباز زمینی بسیج
زندگی نامه
بسم رب الشهدا و الصدیقین شهید علیرضا انوری در تاریخ 1/2/1342 در کلمان اصفهان متولد شد. از همان دوران کودکی پسری پاکطینت بود. در مجالس سینهزنی حضرت اباعبداللهالحسین (علیه السلام) شرکت میکرد. از کودکی با نماز و قرآن از طریق خانواده آشنا شده بود. از همان کودکی و نوجوانی با همسن و سالانش تفاوت ویژهای داشت. رعایت حلال و حرام میکرد، اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. با پیروزی انقلاب اسلامی خودسازیهایش نیز رنگ و بوی دیگری گرفت و کارهای خیر پنهانی انجام میداد. علیرضا واقعاً با اخلاص کارهایش را انجام میداد. دوست داشت به غیر از خدا کسی کارهایش را نبیند. برای همین اخلاصش بود که خدا توفیق حضور در جبهههای نبرد را به وی داد و سرانجام نیز از شهد شیرین شهادت او را سیراب نمود. غیبت نمیکرد و از آن متنفر بود. انسان چشم پاک و عفیفی بود. به صله رحم اهمیت میداد. به موسیقی گوش نمیداد. اهل نماز جمعه و جماعت بود. فردی انقلابی و بسیجی به معنای واقعی کلمه بود. به مستمندان و درماندگان در حد توانش کمک میکرد. در بسیج و در مسجد فعالیت داشت. در مراسمات مذهبی بالاخص دعای کمیل حضور داشت و هرگز خود را از مراسم سوگواری حضرت اباعبداللهالحسین (علیه السلام) جدا نمیکرد. بیشتر اوقات فراغتش را در مسجد و بسیج میگذراند. بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود. در راهپیماییها شرکت میکرد. اهل خمس و وجوهات بود. راه خودش را پیدا کرده بود. بهتر بگویم، راه عاقبت به خیرشدن را یاد گرفته بود. اخلاص، احترام به والدین، نماز اول وقت، کمک به نیازمندان، عشق به اهلبیت(علیهمالسلام)، عفت خوراک، چشم پاکی و عفت دامن عوامل اصلی عاقبت به خیر شدن هستند که علیرضا از آنها بهرهمند بود، پس چرا نباید عاقبت به خیر شود؟! و سرانجام علیرضا در تاریخ 22/12/63 به فیض عظمای شهادت نایل آمد. شادی روح شهید علیرضا انوری کردآبادی صلوات ( الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم ) اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک.
وصیت نامه
بسم رب الشهدا و الصالحین ساعت ۹ شب روز یکشنبه ۱۹ اسفند ۶۳ میباشد که بنا بر احساس مسئولیت و ادای تکلیفی که بر دوش خود احساس نمودم، خواستم چند کلمهای به عنوان وصیت خود به همه کسانی که رهرو این راه هستند بنویسم. کلام خود را با آیه شریفه وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندار، بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. باحمد خدا و درود بر پاکترین بندگان خود حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت ایشان(علیهم السلام) و به خصوص بر حجت خدا بر روی زمین حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و درود میفرستم بر ارواح پاک شهدای اسلام از سردارشان حسین بن علی(علیهالسلام) در دشت کربلا تا شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و از خدا میخواهم که به خانوادههای این عزیزان شهید صبر و اجر عنایت فرماید و جانبازان را شفا و اسرا را آزاد نماید، انشاءالله. ابتدا از همه کسانی که کلامم را میخوانند و یا میشنوند درخواست میکنم در این مورد فکر کنند که من برای چه به جبهه آمدم و مدتهایی را در بین این پاکان رزمنده بودم و آیا مگر من نمیتوانستم در کنار زن و پدر و مادر خود بمانم مانند بسیاری کسان دیگر که چنین کردهاند؟! آیا این بر کسی که ادعا میکنند شیعه حضرت علی(علیه السلام) و پاسدار خون امامحسین(علیه السلام) است و خدمتگزار اسلام درست است؟ از همه شما میخواهم از یاری نمودن امام دست برندارید و از روحانیت جدا نشوید و پشتیبان ولایت فقیه باشید. از شرکت در نماز عبادی سیاسی جمعه و سایر اجتماعات مردمی کوتاهی نکنید و با این حرکت خود برسانید که پا به پای همه ملت حزبالله در صحنه حضور دارید تا دشمن بفهمد هیچ غلطی نمیتواند بکند و ما هم بنا بر این که مسلمانیم و قرآن میگوید بایستی ادای تکلیف کنید در این راه تا پایان جان میایستیم. به خانوادههای شهدا سر بزنید، چرا که به فرموده اماممان اینها چشم و چراغ این ملت هستند و اما کلامی هم با پدر و مادر و همسر عزیزم. انشاءالله که با شهادت این حقیر اولاً خوشحال باشید که توانستهاید امانتی را که خدا به شما داده به خوبی مواظبت کرده و به نحو احسن به صاحب اصلی آن تقدیم نمودید و ثانیاً به یاد آوریم لحظاتی را که در صحرای کربلا حسین (علیه السلام) در کنار جنازه فرزند رشیدش حضرت علیاکبر(علیه السلام) فرمودند؛ علی جان، با رفتن تو کمر پدرت شکست. خدایا، این امانت از آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بپذیر و همچنین از شما به خاطر زحمات طاقت فرسایتان تشکر میکنم، اجر شما با خدا باشد. و اما از تو همسرم که در طی این مدت محدود که با همدیگر بودیم و نتوانستم شوهری خوب برای شما باشم عذر میخواهم، خدا به شما ثواب خیر عنایت فرماید و به مانند ام لیلا و حضرت زینب(سلام الله علیها) بتوانید وظیفه اسلامی و انسانی خودتان را ادا کنید و صبر را در این رابطه به کار گیرید و در سوگ این حقیر با شادی خود مشت محکمی بر دهان یاوهگویان و دشمنان داخلی و خارجی انقلاب بزنید. به شما بگویم که این توفیقی که انسان بتواند به لقاء پروردگارش برسد شامل همه کس نمیشود. در آخر از همه شما دوستان، بستگان و تمامی کسانی که به نحوی با این حقیر در رابطه بودهاید طلب حلالیت مینمایم. از خدای بزرگ توفیق و سعادت و سلامت را برای همه شما خواهانم و به امید کسب رضای خدا در پایان والدین عزیز به مدت دو سال نماز بخوانید چهار ماه روزه بگیرید و خمس را هم به هر نحو که خودتان میدانید عمل کنید. والسلام. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار،رزمندگان اسلام نصرت عطابفرما.20/12/1362