زمینه ساز شکست حصر آبادان
مشکل آفرینیهای بنی صدر آن قدر برای رزمندگان و فرماندهان ایرانی عذاب آور شده بود که پس از برکناری وی از فرماندهی کل قوا، به پیشنهاد و استقبال همه فرماندهان جنگ قرار شد عملیاتی که در جبهه دارخوین در حال انجام بود، به علامت رضایت از این کار امام(ره)، فرمانده کل قوا – خمینی روح خدا نامگذاری شود. نیروهای سپاه به مدت 4 ماه بدون سو و صدا و جلب توجه دشمن و در نزدیکی نیروهای عراق شبانه یک کانال به طول 1300 متر و به شکل T حفر کردند که انتهای آن وارد میدان مین در جلوی خاکریز و خط آتش دشمن شده بود. پیشانی این کانال به موازات خط آتش دشمن و به فاصله 400 تا 500 متر قرار داشت.
در این حمله، نیروهای سپاه پاسداران عمل کننده و ارتش پشتیبانی و پدافند را به عهده داشت. قرار بود در ساعت 3 و 30 دقیقه بامداد 21 خرداد ماه 1360 حمله آغاز شود. ساعت 11 شب، خبر برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام(ره)، از رادیو پخش شد و شرایط در بهترین حالت ممکن قرار گرفت. این عملیات، خود کلیدی برای باز شدن طلسم محاصره آبادان و آزمایشی برای عملیات بزرگ ثامن الائمه (ع) بود.
در این حمله با 3 کیلومتر پیشروی مواضع محکم و مهم دشمن در این جناح به تصرف درآمده و دست کم 32 دستگاه تانک و نفربر منهدم و 1496 تن از نیروهای دشمن کشته، زخمی و اسیر شدند. در راه به دست آوردن این پیروزی، 120 تن از برادران سپاهی به شهادت رسیدند.
این عملیات توسط سردار رحیم صفوی و شهید حسن باقری طراحی و اجرا گردید که فرماندهی سه محور اصلی آن را شهیدان منصور موحدی، پهلوان نژاد و رضا رضایی به عهده داشتند.
خلاصه گزارش عملیات
نام عملیات: فرمانده کل قوا ـ خمینی روح خدا نفوذی ـ انهدامی
زمان اجرا: 21/3/1360
مکان اجرا: منطقه عمومی دارخوین
تلفات دشمن: 1496 نفر کشته، زخمی و اسیر
ارگانهای عمل کننده: سپاه پاسداران با پشتیبانی و پدافند ارتش
http://www.ashoora.ir/defae-moghadas/karname-amaliat/amaliyate-farmande-kole-ghova/menu-id-32
اهداف عملیات
1.پیشروی در مواضع دشمن
2.تصرف و نگهداری بخشی از اراضی اشغالی در منطقه جنوب
3.کسب تجارب ارزنده در رابطه با عملیات ثامن الائمه (ع)
4.شناخت کمبودها و آسیب پذیریها در رابطه با حجم وسیع آتش دشمن و پاتکهای مداوم او
5.مشخص شدن آثار عدم هماهنگی بین نیروهای ارتش و سپاه و درک این معنا که باید هماهنگی بیشتری بین نیروها صورت گیرد.
6.کشف این حقیقت توسط ارتش که میتواند روی نیروهای سپاه حساب تازه ای باز کند.
7.درک این واقعیت که علیه نیروهای عراقی نباید به صورت محدود عمل کرد و باید دشمن را در تمامی محورها و خطوط درگیر نمود و به قول سردار سرلشگر محسن رضایی باید دیوارهای قلعه دشمن را فرو ریخت و تنها به فرو ریختن و باز کردن دروازه های قلعه نباید اکتفا نمود.
8.کشف میزان استقامت و توان رزمندگان اسلام برای حفظ منطقه زیر شدیدترین آتش و حملات دشمن
9.حصول اطمینان برای ارتش اسلام که میتوان حصر آبادان را شکست،
منبع: روزنامه جمهوری اسلامی
منبع: نرم افزار «فرمانده کل قوا ،خمینی روح خدا» بخش محتوا
پیامدها
نتایج عملیات فرماندهی کل قوا
عملیات فرماندهی کل قوا که همزمان با عزل بنی صدر در محور دارخوین توسط نیروهای استان اصفهان انجام گردید، اولین عملیات سپاه در تصرف و نگهداری بخشی از اراضی اشغالی محسوب میگردد تا آن زمان انهدام نیروهای دشمن مدنظر بوده است اما در عملیات فرماندهی کل قوا نیروهای محور دارخوین این جسارت را پیدا کردند که در منطقه تصرفی مستقری شوند. لذا این عملیات میتوانست تجارب بسیار ارزنده ای را در طرح ریزی عملیات شکستن حصر آبادان و ارزیابی توان و عملکرد نیروهای خودی و دشمن داشته و آسیبپذیریها را بهتر نمایان سازد همان طور این چنین نیز گردید؛
حجم وسیع آتشهای دشمن و پاتک های مداوم ارتش عراق برای تصرف زمینهای از دست داده که موقعیت پلهای او را میتوانست با خطر مواجه نماید تجارب بسیار ارزنده ای را به همراه داشت و طراحان عملیات ثامن الائمه (ع) که همگی در صحنه رزم از نزدیک در این عملیات شرکت داشتند با تمامی وجود احساس نمودند که میبایست اولاً از مناطق مختلف به طور همزمان بر دشمن یورش برده شود تا توان پاتک تقسیم گردد. ثانیاً نیروهای احتیاط منطقه، خطری جدی برای پیروزی محسوب میشدند.
لذا باید حتیالامکان در ساعتهای اولیه تک، آنان را نیز درگیر کرد تا نتواند از توان خود در جهت انجام پاتک استفاده نماید برای همین رزمندگان اسلام با استفاده از محور نهر شادگان در عملیات ثامن الائمه (ع)، ضمن انهدام احتیاط دشمن در اولین فرصت عمیق منطقه استقرار لشکر 3 زرهی عراق را تصرف کردند از طرف دیگر با توجه به این که در این عملیات قرار بود ارتش به ویژه در زمینه اجرای آتش، مانور سپاه را پشتیبانی نماید، اما عدم هماهنگی کامل موجب شد قسمتی از توپخانه ارتش نیروهای رزمنده را مورد اصابت قرار دهد، لذا این نتیجه مهم حاصل شد که باید هماهنگی بیشتری بین نیروهای سپاه و ارتش صورت گیرد و حتیالامکان هدایت آتش و مانور در اختیار یک فرماندهی قرار گیرد.
عملیات فرماندهی کل قوا چندین شبانه روز به طول انجامید و بر اثر پاتک های مداوم ارتش عراق و کمبود امکانات و نیرو، چندین بار تصمیم به تخلیه منطقه تصرفی و عقب نشینی گرفته شد اما در نهایت، نیروها با مقاومت خارج از وصف منطقه را حفظ کردند و بدین ترتیب این موضوع کاملاً محرز گردید که خطوط پدافندی و دسترسی به آنان، خصوصاً با توجه به اتکای ما به نیروی پیاده، امری بسیار حیاتی است و در این خصوص بهترین موضع پدافندی که شرایط صرفه جویی در قوا را نیز داشته باشد، رودخانه کارون است که تمامی تلاشها را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سمت دسترسی به آن معطوف کرد. البته این عملیات تأثیرات و تجارب دیگری از نظر ارزیابی روحی دشمن، چگونگی شکستن خطوط، سازماندهی نیروها و ..... را نیز داشته است که از تشریح آن صرف نظر میکنیم و به این نکته اکتفا میکنیم که علاوه بر تمامی آثار بیان شده، عملیات "فرماندهی کل قوا" باب الفتح عملیات ثامن الائ
تیمسار کهتری که در دوران محاصره آبادان و عملیات ثامن الائمه (ع) از فرماندهان ارتش در منطقه بود، در پاسخ این سؤال که از چه زمانی به این باور رسیدید که میتوان عراق را در شرق کارون منهدم نمود، بیان کرد: وقتی دیدیم عملیات فرماندهی کل قوا موفق شد.
مجله سیاست دفاعی، شماره مسلسل 12، ص 18
منبع: نرم افزار «فرمانده کل قوا ،خمینی روح خدا» بخش محتوا
واکنش ارتش عراق پس از عملیات فرمانده کل قوا
عملیات فرمانده کل قوا، به دلیل نتایج حاصل از آن، به خصوص محدود کردن منطقه سرپل عراق در شرق کارون، در تحلیل کارشناسان نظامی دشمن، از جایگاه ویژه ای برخوردار شد. در اسناد به دست آمده از ارتش عراق، در تحلیل عملیات یاد شده آمده است:
«اهداف مورد نظر دشمن ایران محقق شد. به سبب دستیابی آنان به خطوط اول واحدهای ما در دارخوین و وارد آمدن خسارتهای سنگین بر آنان و این که به رغم خسارتهای وارده به نیروهای دشمن ایران باز هم به مواضع خود عقب نشینی نکردند.»
در همین سند، درباره محاسن عملیات آمده است: «بهکارگیری نیروهای پیاده، به شیوه بسیار عالی و در حد زیاد و بهکارگیری توپخانه سنگین به طور مؤثر.» همچنین درباره معایب آن آمده است: «ضعفی وجود نداشت.»
اجرای موفقیت آمیز عملیات فرمانده کل قوا، فرماندهی ارتش عراق را نسبت به جبهه شمالی خود در شرق کارون که توسط تیپ 8 مکانیزه حفاظت میشد، حساس کرد و به منظور گسترش مجدد نیروهایش به سمت شمال و جلوگیری از عملیات نهایی رزمندگان در شرق کارون، عملیاتی را علیه جبهه دارخوین طراحی و به اجرا گذاشت.
تیپهای سازمانی لشکر 3 زرهی عراق که مأموریت تصرف جزیره آبادان را داشتند، عبارت بودند از: تیپهای 8 مکانیزه در جبهه شمالی (دارخوین )، تیپ 6 زرهی در جبهه جنوبی (آبادان) و تیپ 44 پیاده در جبهه ماهشهر و منطقه میانی سرپل. این لشکر همچنین توسط یگانهای دیگری چون گردان زرهی صلاحالدین تقویت شده و نیروی احتیاط قابل توجهی نیز در غرب کارون تحت امر داشت.
پس از گذشت دو ماه از تثبیت منطقه تصرف شده در عملیات فرمانده کل قوا، در زمانی که نیروهای جبهه دارخوین اولین روزهای سازماندهی گردان های عملیاتی را برای اجرای تهاجم نهایی در شرق کارون شروع کرده بودند، دشمن با استفاده از نیروهای کماندویی خود، یک عملیات بازدارنده علیه خط رضاییها (جبهه مقدم دارخوین ) انجام داد. هر چند در ساعات اولیه، نیروهای عراقی توانستند قسمتهایی از خط مقدم را تصرف کنند، اما با رشادت و از ایثار مردان مدافع جبهه ایران، ناچار به پذیرش شکست شده و با تحمل تلفات سنگین، اقدام به عقب نشینی کردند.
منبع: نرم افزار «فرمانده کل قوا ،خمینی روح خدا» بخش محتوا
فرماندهان عملیات
عملیات «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» توسط سردار شهید حسن باقری و سردار رحیم صفوی طراحی و اجرا شد. عملیات فرمانده کل قوا ،خمینی روح خدا یکی از عملیاتهایی بود که در منطقه آبادان با هدف شکست حصر آبادان انجام شد. از اواخر سال 1359 رزمندگان جبهه دارخوین با اعلام آمادگی، برای حمله به دشمن، اصرار میورزیدند. همین اصرار موجب عملیات فرماندهی کل قوا در 21/3/1360 شد. روستای مارد تا عملیات ثامن الائمه (ع) همچنان در اشغال عراق باقی ماند.
خاطرات مرتبط با عملیات فرمانده کل قوا
روایت سردار صفوی از نقش رهبر انقلاب در ابتدای دفاع مقدس
امروز که روز گفتوگو است، درست مصادف است با سالروز عملیات «فرماندهی کل قوا، خمینی روح خدا» که به ابتکار او و شهید حسن باقری طراحی شده بود. مکان گفتوگو، دفتر فرمانده سابق سپاه است که این روزها علاوه بر مشاورهی نظامی و دستیاری ویژهی رهبر انقلاب، در دانشگاه، جغرافیای سیاسی تدریس میکند. با یادآوری خاطرهی خوش آن عملیات، به دنیای سال 1360 سردار سید رحیم صفوی و منطقهی دارخوین پا میگذاریم و پای گفتههای فرماندهی قرارگاه جنوب در روزهای آغازین دفاع مقدس مینشینیم.
- روز بیست و یک خرداد، سالروز عملیات «فرمانده کل قوا ،خمینی روح خدا» را تبریک میگوییم. گویا شما به همراه شهید حسن باقری طراحی و اجرای این عملیات را بر عهده داشتهاید. در بررسی نقش آقا در انقلاب، چهار برههی اصلی مد نظر ماست؛ یکی ارتباط آقا با سپاه است و حکم حضرت امام(ره) در تاریخ سوم آذر 1358 که سرپرستی سپاه را بر عهدهی ایشان گذاشته بودند. دیگر نمایندگی حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع است؛ قبل از ریاست آقا. پیش از آن هم معاونت وزارت دفاع در سال 1358 و یکی دیگر هم بحث کلی حضور آقا در جبهه های نبرد. بیشتر منظور ما که خدمت شما رسیدیم، این است که شما فضای کلی کشور را در آن سالها و نقش حضرت آقا را در مسائل نظامی و سیاسی آن روزها چگونه ارزیابی میکنید؟
در رابطه با این نکتهی حساس، این عملیاتی که امروز شما یادآوری کردید، یعنی بیست و یک خرداد سال شصت، خاطرم هست که ما با حدود دویست و پنجاه نفر پاسدار و بسیجی حمله کردیم به لشگر سه زرهی عراق. تعدادمان خیلی کم بود. لشگر سه زرهی عراق، حداقل پنج تا شش هزار نفر نیرو داشت؛ حداقل پانصد دستگاه تانک و نفربر داشت؛ به غیر از خود لشگر، یک تیپ نیروی مخصوص هم داشت که همانهایی بودند که آبادان را محاصره کرده بودند.
- دقیقاً کدام منطقه بود؟
در جنوب دارخوئین، همان جبههی سلمانیه و محمدیه؛ حد فاصل رودخانهی کارون و جادهی اهواز به آبادان. ما حدوداً سه و نیم تا چهار کیلومتر پیشروی کردیم. همان صبح زود، «مهندس طرح چی» که مسئول جهاد سازندگی بود، خاکریزی را از کنار جادهی آسفالت تا کنار رودخانهی کارون درست کرد. نیروهای ما پشت این خاکریز رفته بودند برای خط دفاعی. ما برای آن عملیات، اسم دیگری گذاشته بودیم، ولی خورد به حکم امام(ره) که بنی صدر را عزل کردند. ما هم اسم آن عملیات را گذاشتیم «فرماندهی کل قوا، خمینی روح خدا».
این عملیات اولین عملیات موفقیتآمیز بود در آن مدت. چون نیروهای ما دو سه مرتبه حمله کرده بودند برای شکستن حصر آبادان، ولی نشده بودند. در این عملیات غیر از موفقیت، از آن دویست و چند نفر، بیش از صد نفر شهید شدند. هشت شبانهروز دشمن پاتک میکرد، هشت شبانه روز. حتی میرسید به خاکریزهای ما. به صورتی که بچهها نارنجک میکشیدند و میانداختند پشت سر خاکریز خودشان. عراقیها یک نفربر PMP را بدون این سرنشین داشته باشد، گازش را بستند و فرستادنش که از خاکریز عبور کند. تا رسید به خاکریز، زدنش تا روحیهی بچهها را تضعیف کنند. ولی بچهها ایستادگی کردند و آن خط حفظ شد. خودم هم در این عملیات یک ترکشی خوردم که آثارش هنوز روی سرم هست .
عزل بنی صدر، یک روحیهی خوبی برای این عملیات به ما داد. اولین عملیاتی بود که ما اسیر گرفتیم از عراقیها و گردان زرهی صلاحالدین را به طور کامل غنیمت گرفتیم. همین عملیات هم باعث شد که به نیروهای سپاه و بسیج اهمیت بدهند. همهی دنیا منتظر بودند که آثار منفی عزل بنی صدر را در جبههها ببینند. اتفاقاً بعد از عزل بنی صدر وضعیت بهتری هم در آرایش جبههها و هم در پیشرفتهای ما حاصل شد.
- آیا تغییر در استراتژی سپاه هم از همین زمان بود؟
میتوانم بگویم که از شکستن حصر آبادان این اتفاق افتاد. تقریباً تغییر استراتژی از پنجم مهر ماه سال 1360 بود. اما این ماجرا مربوط به بیست و یک خرداد 1360 بود؛ سه ماه بعدش حصر آبادان شکسته شد. در مورد حضور تأثیر گذار مقام معظم رهبری در اوایل جنگ، من فضای نُه ماههی اول جنگ را، یعنی از اوایل مهر سال پنجاه و نه تا خرداد سال شصت و عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا و بعد هم فرار بنیصدر از ایران، این فضا را ترسیم میکنم و به خصوص نقش محوری حضرت آیتالله العظمی خامنه ای را در فضای سیاسی کشور.
جنگ در حالی شروع شد که بنی صدر فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری را عهدهدار بود و با خوی بسیار مستبد و حالت غرور و تکبری که داشت، نه تنها ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا را، بلکه مجلس و حتی قوهی قضائیه را هم گویا در خدمت خود میخواست. بنابراین از یک طرف جاه طلبی و قدرتطلبی بنی صدر مطرح بود و از یک طرف هم تعارضهای او بود. بنیصدر هم با شهید رجائی به عنوان نخستوزیر مشکل داشت و هم با مجلس شورای اسلامی و هم با شهید بهشتی. او با هر سه اینها درگیر بود و هر روز هم در روزنامهی انقلاب اسلامیاش یک طعنه ای یا یک گوشه ای به اینها میزد.
اما در رابطه با جنگ و حضور مقام معظم رهبری، آقا به عنوان نمایندهی حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع همواره در جلسات شورای عالی دفاع حضور داشتند و مسائل مربوط به جنگ را با دقت و ظرافت و با حضورشان در خطوط مقدم جبهههای نبرد، پیگیری میکردند. حضرت آقا لباس رزم میپوشیدند، یک تفنگ کلاشینکف قنداق تاشو به شانهشان میانداختند و از خود خرمشهر بازدیدشان را آغاز میکردند تا بالا. ایشان در حالی از خط مقدم خرمشهر بازدید میکردند که قسمت غربی خرمشهر سقوط کرده بود. و قسمت شرقی شهر به سمت آبادان، این طرف پل و این طرف رودخانه تا خانه های کنار رودخانهی کارون را ایشان میآمدند و با بچه های خرمشهر و با بچه های رزمنده از نزدیک دیدار میکردند.
یا این که در جبهه های سوسنگرد حضور پیدا میکردند. ایشان حتی در منطقهای به اسم «دبّ حردان» نزدیک اهواز که نزدیکترین فاصله ای بود که دشمن به اهواز رسیده بود، حضور پیدا میکردند. حضور حضرت آقا در خطوط مقدم جبهه تأثیر بسیاری در رزمندگان خطوط مقدم داشت؛ از ارتش گرفته تا بسیج نیروهای مردمی و دیگران. وقتی که آقا را با آن هیبت به عنوان نمایندهی امام (ره)میدیدند، اصلاً قوت قلبی میگرفتند.
در رابطه با تأثیرگذاری حضرت آقا در بحث جبهه های نبرد باید به یک نکته توجه داشته باشیم. ببینید. آن زمان دو خط سیاسی در رابطه با سرنوشت جنگ مطرح بود. یکی خط سازش و تسلیم در مقابل آمریکا و در مقابل زورگویی متجاوز بعثی بود که این خط را بنی صدر رهبری میکرد. یعنی بنی صدر با جسارت رسماً میگفت که ما نمیتوانیم اینها را از خاک و سرزمینمان بیرون کنیم و باید با آمریکاییها کنار بیاییم. او حتی به ما پاسدارها میگفت آقای خمینی(ره) اشتباه میکند که این مردم و این بسیجیها را برای جبههها فراخوانی میکند؛ در این جبهه نیروهای متخصص میتوانند جنگ را جلو ببرند.
شما پاسدارها که تخصصی ندارید، این بچه های بسیجی هم تخصصی ندارند. اما خط سیاسی دومی هم بود که خط استقامت بود. این خط دوم را، یعنی خط استقامت و دمیدن روحیهی جهادی در رزمندگان بسیج و سپاه و ارتش را و خط استقامت و خط روحیهی دادن برای جهاد فی سبیل الله در جبهه های نبرد را مقام معظم رهبری پیگیری میکردند؛ آن از طرف امام(ره) و به عنوان خط امام(ره) و به عنوان خط اسلام.
به همین خاطر بود که بنی صدر هیچ نوع کمکی به سپاه نمیکرد. حتی دستور داده بود که به سپاه، اسلحه و مهمات داده نشود. به فرماندهان سپاه هم اعتقادی نداشت. آن زمان من فرمانده عملیات سپاه در جنوب کشور بودم، در خوزستان. فرماندهی عملیاتی که از جبههی دزفول- جبههی کرخه میگفتند که بچه های دزفول بودند، یعنی برادرمان آقای غلامعلی رشید، سردار رئوفینژاد و دیگران- شروع میشد و تا جبههی شوش که سردار مرتضی صفاری که الآن فرمانده نیروی دریایی ما است و سردار شهید دکتر مجید بقایی در آنجا بودند و تا جبههی آبادان و خرمشهر ادامه داشت. فرماندهی عملیات این جبههها به عهدهی من بود.
ما هم یک ستادی به اسم ستاد عملیاتی جنوب داشتیم که من فرمانده عملیات بودم و سردار رشید جانشین من بود، سردار شهید حسن باقری معاون اطلاعات بود و سردار سید محمد حجازی که الآن معاون سپاه است، مسئول اعزام نیروها به جبههها بود. دوستان دیگری هم بودند که به ذهنم نمیآید. در فضای عدم کمک بنی صدر به سپاه و بسیج و عدم اعتقاد بنی صدر به روحیهی استقامت، در حقیقت حضرت آقا پناهگاه بسیجیها و پناهگاه سپاه بودند. یعنی هر جا که ما به مشکلی برمی خوردیم، کمکی میخواستیم، تدارکی میخواستیم، سلاحی میخواستیم یا مهماتی میخواستیم، به آقا رجوع میکردیم که ما پاسدارهای فلان جا هستیم و در کدام جبههها هستیم، ولی سلاح نداریم یا مهمات نداریم.
من به خاطر دارم که مثلاً ما در جبههها به تعداد کافی آر پی جی هفت نداشتیم. اولین پارتی قبضهها و موشکهای آر پی جی هفت که به تهران آمد، حضرت آقا دخالت کردند و با اصرار و پافشاری ایشان نیمی از آن قبضهها و مهمات را به سپاه دادند و نصفش را هم به ارتش. یعنی اگر نبود این دخالت حضرت آقا، از آن تسلیحات به دست پاسدارها و بسیجیها که در جبههها بودند، هیچ چیزی نمیرسید.
یکی دیگر از مقاطع این بود که اگر تصمیم گیری و قاطعیت حضرت آقا نبود، واقعاً حصر آبادان شکسته نمیشد. طرح شکستن حصر آبادان را خود من بردم در شورای عالی دفاع. آن موقع در شورای عالی دفاع هنوز بنی صدر بود، آقا بودند، آقای هاشمی رفسنجانی بود، شهید محمد منتظری بود و آقای پرورش بود. محل تشکیل شورای عالی دفاع هم در پایگاه هوایی دزفول بود. آقای بنی صدر با طرح به شدت مخالفت میکرد. آقایان دیگر هم بعضی مخالفت میکردند، ولی حضرت آقا چون شناخت مناسبی از سپاه و توانایی داشتند، خیلی قاطع از ما حمایت کردند. در واقع، طرح شکستن حصر آبادان با دخالت شخص حضرت آقا در آن جلسه به تصویب رسید و اگر آن قاطعیت و آن درایت و آن برخورد آقا نبود، در آن جلسه این طرح تصویب نمیشد.
مرحوم ظهیرنژاد هم با وجود مخالفتهای بنیصدر، همانجا گفت: خیلی خب، این منطقه مسئولش لشگر هفتاد و هفت خراسان است و باید ارتش هم بپذیرد، چون طرح را ما در سپاه تنظیم کرده بودیم. این بند را هم آوردند در مصوبه که باید لشگر هفتاد و هفت نظر بدهد که نظر مثبت هم داد بعداً و همان طرح با یک مقداری تغییرات و با هماهنگی ارتش اجرا شد که واقعاً حصر آبادان شکسته شد. در آن مقطع، این واقعاً تصمیمگیری حساسی بود. یعنی جایی بود که بنیصدر نمیخواست بپذیرد.
من در این بخش برمی گردم به خاطراتی که خدمت حضرت آقا درباره جبهه و جنگ دارم. من اوایلی که از کردستان آمدم به خوزستان،در منطقهی به نام دارخوئین رسیدم و از آنجا هم آرام آرام رفتم به روستایی به نام سلمانیه. بعد هم رفتم به محمدیه و در امتداد کانال آبی که آنجا بود، اولین خط دفاعی آن منطقه را در مقابل عراقیها تشکیل دادیم؛ اسم آن خط دفاعی را هم گذاشتیم خط شیر. چه بودند؟ بنده بودم، حسین خرازی بود، مصطفی ردانیپور بود و حدود صد و بیست نفر پاسدار و بسیجی دیگر. از آنجا شروع کردیم آرام آرام به سمت دشمن پیشروی کردن.
آن زمان حضرت آقا در استانداری اهواز به اتفاق شهید چمران، ستاد جنگهای منظم را سامان داده بودند و خود آقا دکتر چمران را گذاشته بودند برای فرماندهی آنجا. در حقیقت آقا گفته بودند که چهکار بکنند و چهکار نکنند. من هر موقع از دارخوئین میآمدم به اهواز، خدمت آقا میرسیدم. اینها تقریباً مهرماه سال پنجاه و نه بود؛ اول جنگ. در همان منطقهی سلمانیه و روستای محمدیه، یک شب با حدود بیست و پنج نفر از پاسدارها و بسیجیها رفتیم تا عملیاتی علیه عراقیها انجام بدهیم. از کنار کارون و از میان درختها و بوته زارها حرکت میکردیم؛ ساعت از دو بعد از نیمه شب گذشته بود. همین جور که میرفتیم، نرسیده به آن خاکریزی که دشمن زده بود، یکمرتبه یک چیزی جلوی چشم ما ظاهر شد و با یک فاصلهی نسبتاً صد متری، یک انفجاری جلوی چشم ما به وجود آورد. تا انفجار حاصل شد، دشمن همان منطقه ای را که رفته بودیم، شروع کرد به تیربار زدن و خمپاره زدن و ما سینهخیز و به صورت ناگواری عقب نشینی کردیم. سرها و سینه هامان را آنقدر توی خاک فرو میبردیم که تیرهایی که از بغل گوشمان رد میشد، به ما اصابت نکند. به سختی برگشتیم.
فردا صبح زود من به یکی از عزیزان پاسدار گفتم تو برو شناسایی کن که چه اتفاقی افتاد جلوی ما. آن عزیز که نیروی شناسایی بسیار قوی و جوانی بود، رفت و برگشت. به من گفت از آن منطقه ای که رفته بودیم، پنجاه شصت متر جلوتر یک گاو رفته بود روی میدان مین. ما اصلاً نمیدانستیم که جلوی ما را مینگذاری کرده بودند. مین گذاری مفهومش این بود که دشمن به لاک پدافندی و لاک دفاعی رفته است.
وقتی که برای گرفتن مهمات و سلاح و بی سیم خدمت آقا رسیدم در همان ستاد جنگهای نامنظم اهواز، همین داستان را برای حضرت آقا گفتم که ما رفتیم عملیات انجام بدهیم، یک همچنین حادثه ای رخ داد. ایشان پا شدند و پیشانی ما را بوسیدند و یک جملهای فرمودند که هنوز توی گوش من هست. فرمودند که آن گاو مأمور از جانب خدا بوده که قربان شما بشود که شما بدانید جلوتان مین هست جالبی بود که آقا برداشت کردند. بعد هم به ما هم بی سیم دادند و هم یک نامه نوشتند به آقای سرهنگ فروزان که فرمانده ستاد اروند در ماهشهر بود که به ما کمک کند.
- چیز دیگری هم دربارهی جلسات شورای عالی دفاع به خاطر دارید؟
خاطرهی دومی که به ذهن دارم، مربوط به یکی از جلسات شورای عالی دفاع است که بنی صدر تشکیل داده بود. من و شهید حسن باقری هم به آن جلسه رفتیم. ارتشیها گزارشهایشان را دادند و مسائلی را از زاویهی دید خودشان مطرح کردند. بعد نوبت به ما سپاهیها رسید. من به حسن باقری که مسئول اطلاعات بود، گفتم که شما برو پای نقشه. حضرت آقا یک نگاهی به ما کردند. آن موقع خود من یا چهل و هشت کیلو بودم یا حد اکثر پنجاه کیلو؛ خیلی لاغر. فانوسقه را دو دور، دور کمرم بسته بودم. حسن باقری که دیگر از من خیلی لاغرتر بود.
عکسهایش را که دیدهاید. آقا یک نگاهی به ما کردند که این جوان حالا جلوی بنی صدر چه میخواهد بکند؟ حسن باقری رفت و قشنگ تمام خطهای جبههی نبرد را دقیق توضیح داد؛ این چه واحدی از دشمن هست، چه لشکری هست، چه ارگانی هست، حتی دشمن از اینجا میخواهد حرکت کند به کدام سمت و... وضعیت جبههها و خاکریزها را خیلی دقیق تشریح کرد. هرچقدر حسن باقری بیشتر حرف میزد، آقا خوشحالتر میشدند که بچه های انقلاب و بچه های امام(ره) اینطور دقیق و مسلط به مسائل نظامی نگاه میکنند. آن جلسه هم برای ما و هم برای حضرت آقا خیلی جلسهی جالبی بود، بسیار زیبا.
این را هم بگویم که ما با این که فرمانده عملیات خوزستان بودیم، اما بنی صدر اصلاً ما را به جلسههایشان راه نمیداد. ما میرفتیم خدمت آقا و آقا دست ما را میگرفت و میبرد در جلسه. بنیصدر هم دیگر جرأت نمیکرد چیزی بگوید. اصلاً حضور ما در آن جلسات، با حمایت حضرت آقا بود تا واقعیتهای جنگ را برای اعضا بگوییم.
- دربارهی همان جلسه که فرمودید مربوط به شکست حصر آبادان و این بحثها بود، حاشیه یا جزئیات بیشتری به خاطر دارید؟
بله. الآن حتی جزئیاتش را به یاد دارم که چه گذشت؟ افراد حاضر و حتی شکلها و قیافهها. مهم این است که در آن جلسه بنی صدر نمیخواست طرح را بپذیرد و به یک صورتی میخواست این طرح را رد کند. افراد دیگری که مخالف بنیصدر بودند، استدلال نظامی نداشتند، اما آقا به مسائل نظامی آگاهی داشتند و نقشه و طرح را میشناختند. مثلاً این از کدام طرف جبهه و با چند گردان برویم و... در حقیقت فقط آقا بود که از تصویب این طرح دفاع میکرد، آن هم به صورت نظامی و با استدلال نظامی. چون ایشان بیشتر حضور داشتند در جبههها تا دیگرانی که در آن جلسه بودند. مثلاً شهید رجائی که نخست وزیر بود، نمیتوانست استدلال نظامی بیاورد.
برای اینکه مسئله روشن شود، توضیح میدهم. لشگر سه زرهی عراق آمده بود و آبادان را محاصره کرده بود. دو دهنه پل روی رودخانه زده بود؛ پل مارد و پل حفار. اساس طرح ما این بود که این دو پل را قطع بکنیم و از جبههی دارخوئین که فرماندهاش حسین خرازی بود و از جبههی فیاضیه که فرماندهاش احمد کاظمی بود، حمله کنیم. این یک طرح ریزی بود که باید ازش دفاع میکردیم. باید استدلال نظامی میآوردیم که چرا این طرح درست است؟ حضرت آقا با استدلالهای قویشان در حقیقت میداندار بودند در آن جلسه. چهرههای نظامی که در جلسه حاضر بودند، مثل شهید تیمسار فلاحی که رئیس ستاد مشترک بود و مرحوم تیمسار ظهیرنژاد که فرمانده نیروی زمینی ارتش بود هم از نظر نظامی تأیید میکردند. فقط مرحوم ظهیرنژاد گفت که این را باید آن لشگری هم که آنجا مسئولیت دارد- لشگر هفتاد و هفت خراسان- بپذیرد. به هر حال اگر آن استدلالها و آن قاطعیت حضرت آقا نبود، آن طرح تصویب نمیشد و حصر آبادان هم شکسته نمیشد.
- آقا مشخصاً چه مسئولیتهایی را در آن سال ابتدای جنگ داشتند؟
چیزی که من الآن در ذهنم هست، این است که ایشان نمایندهی حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع بودند.
- شورای عالی دفاع همان شورای عالی امنیت ملی الآن است؟
بله؛ بعداً با تغییر قانون اساسی، تبدیل به شورای عالی امنیت ملی شد. ولی آن موقع شورای عالی دفاع بود. ایشان نمایندهی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و امام جمعهی تهران هم بودند. ایشان با همان لباس نظامی و خاکی که در جبههها میپوشیدند، میآمدند به تهران و فقط یک قبا و عبا رویش میپوشیدند و با همان لباس خاکی جبهه میآمدند برای نماز جمعه. این سه مسئولیت را کاملاً در ذهنم هست.
- آقا تا چه زمانی سرپرست سپاه بودند؟
-حضرت امام(ره) آن قدر که من یادم هست، ادارهی امور سپاه را برای مدتی به ایشان سپرده بودند؛ ما آن موقع در اصفهان بودیم. هنوز هم جنگ شروع نشده بود. قبل از شروع جنگ بود و همان اوائل سال پنجاه و هشت بود، ولی مدتش کوتاه بود...
مصاحبه از هادی سجادیپور
http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/6tir/yaran/aghadarjang.aspx
و