|خانواده = نام پدر [[ حبیب الله ]]
}}
==خاطرات حرمت والدین==
موضوع حرمت والدين
راوی
متن کامل خاطره
یک شب که احمدرضا تازه از مأموریت یک هفتهاى برگشته بود، پس از سلام و احوالپرسى با پدر و مادر و خانواده تصمیم گرفت که با پدر کشتى بگیرد. بدین ترتیب شروع به کشتى گرفتن کردند و از آنجا که پدرم از نیروى جسمانى خوبى برخوردار بود و احمدرضا هم در اوقات بیکارى همراه با دوستان خود به باشگاه مىرفت و به ورزش کشتى مىپرداخت هر دو نفرشان کشتى گیران خوبى بودند، ولى از آنجا که احمدرضا جوانتر بود و تمرینات زیادى هم داشت مىتوانست پدر را شکست دهد ولى اینطور نشد و پدر احمدرضا را شکست داد. وقتى روز بعد از ایشان سؤال کردم که چرا شکست خورده است، مگر در باشگاه کشتى نمىگیرد در جوابم گفت: خداوند در [[قرآن]] سفارش زیادى در مورد احترام به پدر و مادر کرده است. من هم بخاطر اینکه احترام پدر را نگهداشته باشم و غرورش شکسته نشود حاضر به شکست شدم.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16831سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:احمد رضا قطبی مقدم}}