نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مهندسرزمی
گلزار : حرم مطهر امام رضا
==خاطرات==
خاطرات بعد از مجروحيت
گوینده مادر: یک دفعه حسین نصف شب از جبهه آمد. دیدم شلوارش خونی است. پایش را به ما نشان نمی داد یک روز فرمانده اش به همراه تعدادی از دوستان حسین به خانه آمدند و می خواستند داخل حیاط عکس بگیرند. یک دفعه فرمانده او برگشت و گفت: حاج خانم محمدی هر چه حسین به شما گفته است به روی ما نیاورید که ما خجالت می کشیم به فرمانده اش گفتم:چه کار کرده اید که پاهای پسرم زخمی شده است؟ گفت:از خودش بپرسید. گفتم: نه شما باید توضیح بدهید. گفت:چون آنها را سینه خیز می برم. گفتم: بعد چه کار می کنید که خوب می شوند وبه ما چیزی نمی گویند. گفت: می نشینم دو، سه خط روضه برایشان می خوانم.