متن کامل خاطره
(دیدار با امام (عج)) مدتی قبل از شروع جنگ تحمیلی شبی در خواب دیدم که با برادرم محمد(شهید محمد مماوی) در جاده پرفراز و نشیبی حرکت می کنیم. در این جاده خطرات بسیاری ما را تهدید می کرد ، بطوریکه گرگها و حیوانات وحشی دور ما را گرفته بودند، ولی ما با یاد خدا از این خطرها جان سالم بدر بردیم. از طرفی دیگر، افرادی می آمدند و پیشنهادهای پول و ثروت می دادند و به ما می گفتند: برگردید. این را پر از خطر و بلاست . ولی ما قبول نمی کردیم . این راه، راهی بود که خداوند دستور داده بود در آن قدم بگذاریم. سپس راه برگشتی نبود. سرانجام پس از گذراندن خطرات و سختیهای زیادی ناگهان دیدیم که از دور سواری به طرف ما می آید از یک نفر پرسیدیم: او کیست که بطرف ما می آید؟! او گفت: اماممان مهدی (عج) هستند. با شوق به سوی ایشان رفتیم . چهره نورانی امام (عج) را دیدیم که به ما لبخند می زد . پس از عرض ادب گریه کردیم و از ایشان خواستیم تا ما را پیش خدا شفاعت کند. امام (عج) فرمود: شما جزء یاران ما هستید.منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19672سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:حسن مماوی}}