موضوع گذشت و اغماض
ما یک تفنگ بادی داشتیم که روزهای تعطیل برای تفریح به اتفاق برادر دیگرم به کوه می رفتند و پرنده برای خشک کردن شکار می کردند. یک روز که داست اسلحه را تمیز می کرد رفتم کنارش نشستم و ماشه تفنگ را کشیدم و فشنگ درست به کف دست ایشان خورد و خون زیادی از دستش آمد من خیلی ترسیده بودم ولی محمد حسن حتی به من اخم هم نکردند با اینکه خودم می دانستم باید بدترین تنبیه ها را در حق من انجام دهند اما فقط لبخندی زد و گفت : باید بیشتر مواظب کارهایت باشی . <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10707سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض:محمد حسن زارع}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان اسفراین]]