ویرایش‌ها

شهید محمد صادق ارمکان

۴۰۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۸
بسم الله الرحمن ارحیم
فصل بهار سال 1337، عید نوروز بود، اهالی روستای طالب قشلاقی از توابع شهرستان اردبیل، مشغول دید و بازدید بودند كه خانواده نجفقلی ارمکان، انتظار به دنیا آمدن فرزند سوم خانواده را می كشیدند و بالاخره این انتظار در چهارم فروردین ماه به سر رسید و خانواده ارمکان صاحب سومین فرزند خود که پسر بود و توسط پدربزرگش محمد ص ادق نامیده شد . پدر ایشان نجفقلی ارمکان به تحصیلات حوزوی مشغول، و مادرشان ستاره افشان دخت، خانه دار بودند .
خانواده محمد صادق مالک یک استیل ( معادل 20 هکتار ) زمین زراعی بود که در آن به کشت سیب زمینی و گندم و جو ... می پرداختند و از نظر وضیعت اقتصادی در حد مناسب بودند.
داشتن پدری روحانی باعث شده بود که همه فرزندان به فرائض دینی از قبیل نماز و روزه و عبادت و دین اسلام به حد کافی آشنایی داشته باشند و آیات قرآن و اعمال اسلامی را سرلوحه کار خود قرار دهند و به آن عمل کنند. به همین خاطر محمدصادق در محیطی مذهبی که هر روز زمزمه آیات قرآن به گوش می رسید بزرگتر می شد و به خانواده شادابی می بخشید.
او در کانون گرم خانواده اولین قدم های زندگی خود را برداشت و اولین کلمات را به زبان می آورد و خانواده نیز رفته رفته قدر این گوهر نورافشان را بیشتر می دانست .
اولین نفری كه خبر شهادت محمدصادق را شنید پدرم بود كه قبل از ظهر و حوالی ناهار بود، ایشان اصل اً به روی خودش نیاورد آن موقع ما در خانه نشسته بودیم که پدر به من و مادرم گفت: نهارتان را بخورید و خانه را مرتب کنید که مهمان داریم، ایشان از خانه بیرون رفتند و بعد از مدتی به خانه برگشتند، پدرم خیلی صبور بود . بعد از آن من به کوچه رفتم و در داخل کوچه چند ن فر از جوانان محله را دیدم که در کوچه ایستاده اند و به طرف خانه نگاه می کنند به خانه برگشتم و از پدر پرسیدم که چه اتفاقی افتاده است که این قدر پریشان هستی؟ پدر جواب داد که محمد صادق زخمی شده و در بیمارستان شیر خورشید ( فاطمی فعلی ) بستری است و من نیز بعد از ش نیدن خبر به بیمارستان رفتم و در بیمارستان متوجه شهادت او شدم كه آن لحظه، یکی از سخت ترین لحظات عمرم محسوب می شود چون برادری فداکاری، مهربان و دلسوز و یتیم نوازی را از دست داده بودم . بعد از مدتی که به خانه آمدیم تا پدر را برای مراسم تشییع جنازه محمدصادق ببر یم ایشان از آمدن خودداری نمود و گفت که اگر من در مراسم باشم مردم به خاطر حضور من بیشتر اذیت می شوند و ما نیز پیکر پاک محمدصادق را در گلزار قاسمیه دفن کردیم .
پدرم بعد از شهادت محمد صادق به آشنایان و خویشاوندان و همچنین در خانواده خودمان همیشه می گفت که در مقابل مشکلات و حوادث ناگوار زندگی صبر و استقامت داشته باشیم و نا امیدی را به خود راه ندهیم. ایشان نیز بعد از چندین سال تحمل غم و اندوه از دست دادن فرزند، در سال 1367 وفات یافتند ولی مادرمان هنوز در قید حیات هستند.
روحش شاد و یادش گرامی با دباد<ref>سایت شهدای ارتش</ref>منبع ==پانویس==<references />==رده== {{ترتیب‌پیش‌فرض:محمدصادق_ارمکان}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]][[رده: شهدای ارتشجمهوری اسلامی ایران]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان اردبیل]][[رده: شهدای شهرستان اردبیل]]
۲٬۱۷۷
ویرایش