ویرایش‌ها

شهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا

۱۶٬۳۷۱ بایت حذف‌شده، ‏۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۲
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = سیدمحمدعلی جهان‌آرا|تصویر = شهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا (01).jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:سید محمد علی جهان آرا 06پرچم ایران.JPGpng|300px22px]] ایرانی|thumbشهرت = |leftدین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[زادروزهای ۹ شهریور|۱۳۳۳/۰۶/۰۹]] ، [[خرمشهر]] ، [[خوزستان]]|شهادت = [[الگو:شهدای ۷ مهر|۱۳۶۰/۰۷/۰۷]] ، [[تهران]] ، سانحه هوایی|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[بهشت زهرا تهران]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = [[پرونده:سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.png|22px]] [[سپاه پاسداران]]|یگانهای خدمت = [[سپاه خرمشهر]]|طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرمشهر|سپاه خرمشهر]]{{سخ}} فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهواز|سپاه اهواز]]{{سخ}} سرپرستی ستاد منطقه هشت [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] |جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = برادر: [[شهید سید محمد علی جهان آراسیدعلی جهان‌آرا]]{{سخ}}[[شهید سیدمحسن جهان‌آرا]]{{سخ}}همسر: [[معصومه سبک‌خیز]]}}
== زندگی‌نامه ==در شهریور ماه سال 1333 نوزادی از سلاله پاک نبوی در [[خرمشهرشهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا]] دیده به جهان گشود که او را سید محمد نامیدند. او دوران شاد کودکی را در کانون پرمهر خانواده گذراند و با شرکت در مجالس مذهبی مسجد امام صادق (ع) ایمان را در وجودش جای داد. سید محمد در سال 1348 تحت پرتو نورانی هدایت [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)زادروزهای ۹ شهریور|حضرت امام (ره)نهم شهریورماه]] قرار گرفت و عضو گروه مخفی حزب‌الله ۱۳۳۳ در [[خرمشهر]] شد و مبارزات سیاسی خود را آغاز نمود. جهان‌آرا به همراه بقیه اعضا گروه هم پیمان شدند تا جهت براندازی [[دوران سلطنت محمدرضا پهلوی|رژیم منحوس پهلوی]] از هیچ کوششی دریغ نکننددنیا آمد. تا اینکه وی در سال 1351 توسط [[سازمان امنیت پدرش سیدهدایت‌الله و اطلاعات کشور در رژیم پهلوی|ساواک]] دستگیر و یک سال تحت شکنجه‌های گوناگون قرار گرفتمادرش فضه نام داشت. سید محمد پس از آزادی مصمم‌تر به فعالیت خود ادامه داد و سه سال بعد پس از اخذ مدرک دیپلم برای تحصیل در رشته بازرگانی دانشگاه تبریز به آنجا رفت. او که حضور در میدان مبارزه تحصیلات ابتدایی را واجب‌تر می‌دید مبارزه مسلحانه خود را آغاز نمود و در این مدت مخفیانه زندگی می‌کردزادگاهش گذراند. سید محمد پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] کانون فرهنگی تبلیغاتی انقلابیون را در [[خرمشهر]] تأسیس کرده ابتدا به کشاورزی و در غائله خلق عرب سپس به مقابله با ضد انقلاب بنایی پرداخت. در سال 1358 طبق سنت نبوی ۱۳۴۷ با بانویی مؤمنه ازدواج کرد. ثمره این تشکیل زندگی دو فرزند به نامه‌ای «حمزه» و «محمد سلمان» هستند. سید محمد در جریان کشف کودتای نوژه با سمت فرمانده پایگاه سوم دریایی [[خرمشهرمعصومه سبک‌خیز]] برای حفظ امنیت ازدواج و در جریان [[حماسه 34 روزه خرمشهر|حماسه خونین‌شهر]] با سمت فرمانده [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] [[خرمشهر]] فعالیت‌های چشمگیری داشت. همزمان [[جهاد سازندگی انقلاب اسلامی|جهاد سازندگی]] [[خرمشهر]] را پایه‌گذاری نمود صاحب پنج پسر و واحد عمرانی [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] را تأسیس کردسه دختر شد. سید محمد جهان‌آرا درحالی‌که فرمانده سپاه اهواز بود در هفتم مهرماه سال 1360 در سانحه هوایی در منطقه کهریزک تهران به همراه 14 فرمانده دیگر از جمله [[شهید تیمسار ولی الله فلاحی|تیمسار فلاحیتیپ ۱۸ جواد‌الائمه (ع)]]، [[شهید فکوری|فکوری]]، [[شهید نامجو|نامجو]] وبود... در سن 27 سالگی به [[شهادت]] رسید و بار دیگر درب‌های آسمان به روی عاشقی زنده دل گشوده شد. <ref name="sobh">[httpالگو://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4494 وبگاه صبح www.sobh.org]</ref> == نگارخانه‌ی تصاویر ==<gallery>پرونده:سید محمد علی جهان آرا 01.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 02.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 03.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 04.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 05.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 07.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 08.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 09.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 10.jpgپرونده:سید محمد علی جهان آرا 06.JPG</gallery>  == نگارخانه‌ی ویدئو ==[http://www.aparat.com/v/FM1GW سردار خرمشهر - مشاهده در آپارات]  == سخنان امام خامنه‌ای «ادام الله ظله العالی» در مورد شهید =='''تجلیل [[حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (ادام الله ظله العالی)شهدای ۲۵ اسفند|مقام معظم رهبری]] از شهید محمد جهان‌آرا'''من مایلم اینجا یادی بکنم از محمد جهان‌آرا، شهید عزیز [[خرمشهر]] بیست و شهدایی که در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت کردند. آن روزها بنده در [[اهواز]] از نزدیک شاهد قضایا بودم. [[خرمشهرپنجم اسفندماه]] ۱۳۶۳، در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت. نه که صد و بیست هزار (مانند [[بغدادهورالعظیم]]) نداشت بلکه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانک تعمیری از کارافتاده را مرحوم [[شهید اقارب پرست]] ـ که افسر ارتشی بسیار متعهدی بود ـ از خسروآباد به [[خرمشهر]] آورده بود، تعمیر کردشهادت رسید. (البته این مال بعد است، پیکرش در خود آن قسمت اصلی خرمشهر نیرویی نبود) محمد جهان‌آرا و دیگر جوانه‌ای ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی ـ یک لشگر مجهز زرهی عراقی با یک تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ که شب و روز روی [[خرمشهر]] می‌بارید ـ [[حماسه 34 روزه خرمشهر|سی و پنج روز مقاومت]] کردند. همان طور که روی بغداد موشک می‌زدند، خمپاره‌ها و توپ‌های سنگین در خرمشهر روی خانه‌های مردم مرتب می‌بارید، اما جوانان ما سی و پنج روز مقاومت کردند. بغداد سه روزه تسلیم شد ملت ایران، به این جوانان و رزمندگانتان افتخار کنیدمنطقه بر جای ماند. بعد هم که می‌خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] و [[ارتش جمهوری اسلامی ایران|ارتش]] و [[سازمان بسیج مستضعفین|بسیج]] با نیرویی به مراتب کمتر از نیروی عراقی رفتند [[خرمشهر]] را محاصره کردند و حدود پانزده هزار اسیر در یکی دو روز از [[ارتش رژیم بعث عراق|عراقی‌ها]] گرفتند. [[هشت ۲۵ سال دفاع مقدس|جنگ تحمیلی هشت ساله]] ما، داستان عبرت‌آموز عجیبی است. من نمی‌دانم چرا بعضی‌ها در ارائه مسائل افتخارآمیز دوران [[هشت سال دفاع مقدس|جنگ تحمیلی]] کوتاهی می‌کنند.<ref>[http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3168 پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ پیکرش شناسایی و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه‌ای «ادام الله ظله العالی» - بيانات در خطبه‌‌هاى نماز جمعه ۱۳۸۲/۰۱/۲۲]</ref> == آثار شهید =='''وصیت‌نامه'''ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امامبهشت‌رضا مشهد]] تا لحظه‌ای که خون در رگ ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه‌ای نمی‌گذاریم که خط پیامبرگونه تو که به خط انبیاء و اولیا وصل است به انحراف کشیده شود. ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام]]! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده‌ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم بر می‌خیزد و آن این است: «ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام]] از روزی که جنگ آغاز خاک سپرده شد و تا لحظه‌ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه به طور مداوم کربلا را دیدم. هر روز که حمله دشمن با برادران سخت‌تر می‌شد و راه نجاتی نبود. به اتاق جنگ می‌رفتم، گریه را آغاز کرده و فریاد می‌زدم ای العالم ین بر ما مپسند ذلت و خواری را. ...تو ای امام و [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|ای عصاره تاریخ]]! بدان که با حرکتت حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی، ای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام]]! کیست که این رنج‌ها و دردهای تو را درک کند؟ کیست که در یابد لحظه‌ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان خیانتی به تاریخ انسانیت، و کلیه انسان‌های حاضر و آینده تاریخ می‌باشد؟ جوانان با ایمان که هستی و زندگی خود را در راه به هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می‌کند... <ref name="sobh" />
== زندگی‌نامه ==
== خاطرات ==
=== سهمی در انقلاب ===
جهان‌آرا به اتفاق برادرش و گروهی از جوانان خرمشهر در سال 49 گروه مخفی به نام «حزب‌الله» را تشکیل دادند. افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضا کردند و در آن متعهد شده بودند که با الهام از رهنمودهای [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|حضرت امام (ره)]] از هیچ کوششی دریغ نکنند. لذا روزهای زیادی را روزه گرفته و در انجام اعمال عبادی کوشا بودند و انجام یکسری ورزش‌ها و آمادگی‌های جسمانی را در برنامه روزانه خود قرار داده بودند. دو سال بعد افراد این گروه شناسایی و دستگیر شدند. سید محمدعلی، پس از آزادی مصمم‌تر اما مخفیانه فعالیت‌های خود را گسترش داد تا اینکه توانست در سال 1355 تعدادی سلاح و مهمات را از تهران به اهواز برساند. با آنکه مناطق زیادی از جاده توسط [[سازمان امنیت و اطلاعات کشور در رژیم پهلوی|ساواک]] کنترل می‌شد اما او ماهرانه توانست خودرو حامل سلاح را از تور ساواک عبور داده و به مقصد برساند سید محمد و دوستانش با همین سلاح‌ها توانستند چند عملیات مسلحانه را انجام داده و در براندازی [[دوران سلطنت محمدرضا پهلوی|رژیم پهلوی]] سهمی کوچک را ایفا نمایند. <ref name="sobh" />
== آثار ==
=== چهره مصمم =نگارخانه‌ ==زمانی که [[ارتش رژیم بعث عراق|ارتش عراق]] حمله غافلگیرانه خود را آغاز نمود مردم وضعیت بسیار سختی داشتند. من و محمد برای نجات مردم به خیابان‌ها می‌رفتیم در شهر [[خرمشهر]] به خیابان زنبق رسیدیم. صدای زن و بچه‌هایی که حاکی از ترس و وحشت بود ما را به داخل خانه‌ای کشاند. آن‌ها از دیدن ما خوشحال شدند. مرد مسنی از میان آن‌ها فریادکشید دخترم را نجات بدهید پرسیدم کجاست؟ گفت: «آن طرف برادر» و با دست خیابان بعدی را نشان داد. آن‌ها را دلداری دادیم و راهی برای خروجشان از [[خرمشهر|شهر]] یافتیم با محمد به سراغ آن دختر رفتیم تمام بدنش به وسیله ترکش زخمی شده بود. دستکش دست کردیم و با پتو او را پیچاندیم و به عقب انتقال دادیم. چند روز بعد همان پدر مسنی که در گوشه خانه کزکرده بود و جرئت نجات دخترش را نداشت لباس رزم پوشید و به ما پیوست می‌گفت: «چهره مصمم و اراده قوی محمد این جرئت را به من داد.» <ref name="sobh" /gallery> - راویپرونده: سید طالب شیبه الحمدشهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا (01).jpg
</gallery>
==جستارهای وابسته = دستان کوچک آسمانی ===ساعت 11 شب بود که من و محمد به همراه یکی دیگر از دوستان به [[گلزار شهدای خرمشهر|گلزار شهدای شهر]] رفتیم. سکوت، شهر را فرا گرفته بود و هر لحظه احتمال سقوط [[خرمشهر|شهر]] بیشتر می‌شد. کامیونی پر از جسد را نشانمان دادند. گویی صحنه کربلا تکرار شده است اینک اسبان و نیزه‌ها جسدها را پاره کرده‌اند و رفته‌اند کمتر جسدی یافت می‌شد که پیکری سالم داشته باشد. محمد گفت: در این شرایط کمتر کسی به فکر دفن این شهداست. تا دیر نشده یکی‌یکی نمازشان را بخوانیم و دفن کنیم تا در معرض حیوانات ولگرد نباشند. تا صبح کارکردیم پس از اقامه نماز و خواندن زیارت عاشورا برای استراحت به گوشه‌ای رفتم: «زمزمه محمد من را بیدار کرد دیدم جسد بچه قنداق شده‌ای را روی پاهایش قرار داده و گریه می‌کند. سمت راست قنداق خونی بود و دست نوزاد قطع شده بود. محمد منقلب شده و به امام حسین (ع) توسل می‌جست. <ref name="sobh" />
== منابع ==
<references/>
=== سقوط ایمان ===
پاسداران [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] [[خرمشهر]] کم بودند، مردم در دسته‌های ده پانزده نفری برای کمک می‌آمدند. جهان‌آرا با سازماندهی مناسب نیروها توانست 45 روز شهر را به مقاومت وادارد. سید محمد در صحنه‌های خون رنگ [[خرمشهر|خونین‌شهر]] را این‌گونه توصیف می‌کند: «امیدی به زنده ماندن نداشتیم بچه‌ها توسط بی‌سیم شهادت‌نامه خود را می‌گفتند و یک نفر یادداشت می‌کرد و ثبت می‌نمود. بچه‌ها می‌گفتند: ما که رفتنی هستیم حداقل بگذارید چند تا از آن‌ها را بزنیم و بعد برویم. لحظات به سرعت می‌گذشت. خون در جوی‌ها جاری بود. با بی‌سیم به جهان‌آرا اطلاع دادند «پل را گرفته‌اند و [[خرمشهر]] سقوط کرد. «[[شهید محمد علی جهان آرا|سید]] با صلابت پیغام داد: مواظب باشیم ایمانمان سقوط نکند» و [[خرمشهر]] زیر لگدهای وحشیانه خصم ویران شد. اما محمد آزادی آن را ندید. تا در کوچه‌های به خون آغشته‌اش نماز گذارد و سجده شکر به جای آورد. <ref name="sobh" /> - راوی: هم رزم شهید
 
 
=== امتحان الهی ===
جهان‌آرا آگاهی سیاسی و اجتماعی ویژه‌ای داشت و برای افزایش این آگاهی از مطالعه متون انقلابی غفلت نمی‌کرد به برادران [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|سپاه]] می‌گفت: «[[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]] بیش از هر چیز برای ما یک امتحان الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است. در جریان این امتحان باید رنج و محرومیت مصائب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوب و فتنه‌ها با خلوص و شهامت محکم بایستیم. از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختی‌ها و ناملایمات نهراسیم. زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید انکار شرک‌آلود و وابستگی‌ها پاک و خالص می‌کنیم. ریشه و نهال [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]]مان عمیق و استوارتر می‌شود و از انحراف و شکست مصون می‌ماند. همین بینش و تفکر او را در صحنه‌های سخت نبرد مقاوم نموده بود. چنانچه زمانی که تمام یارانش به [[شهادت]] رسیده بودند در جواب یکی از پاسداران که از شهادت آن‌ها متأثر بود این‌گونه پاسخ داد: «اگر بچه‌ها شهید شدند ما [[حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس الله نفسه الزکیه)|امام (ره)]] را داریم انشاء الله که امام خمینی (ره) زنده باشد.» <ref name="sobh" /> - راوی: هم رزم شهید
 
 
=== چراغ راه ===
تقاضای سختی بود، سید محمد تصمیمش را گرفته بود از یکی از دوستانش تقاضا کرد تا قضیه را با او مطرح کند ولی هنوز نمی‌دانست که آیا او قبول خواهد کرد یا خیر، خانواده‌اش خیلی موافق نبودند. سید محمد درس را رها کرده و به امور سیاسی پرداخته بود. اما بانویی که او انتخاب کرده بود همگام با سید در راه مبارزه علیه [[دوران سلطنت محمدرضا پهلوی|رژیم]] گام برمی‌داشت. شرایط را پذیرفتند و با یک جلد کلام‌الله مجید و سکه‌ای که به عنوان مهریه معین شده بود زندگی مشترکشان را آغاز نمودند. بر سر [[گلزار شهدای خرمشهر|مزار شهدا]] خطبه عقد جاری شد و هردو یکدل متعهد شدند کمک و همکار یکدیگر باشند. او سکه طلا را پس از عقد بخشید و دل دریایی محمد را به عنوان پیشکش پذیرفت. سید محمد یک جلد قرآن خرید و بر صفحه اول آن نوشت: «امیدم در این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه چیز دیگر که همه چیز فناپذیر است.» این کلمات بر لوح دل همسر نگاشته شد و هنوز هم چراغ راه فرزندان عزیزش می‌باشد. <ref name="sobh" /> - راوی: همسر شهید
 
 
== منابع ==
<references />
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:جهان‌آرا برونسی - سید محمد علیعبدالحسین}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای سوانحسپاه پاسداران]]
[[رده: فرماندهان شهید سپاه پاسداران]]
[[رده: شهدای نیروی زمینی سپاه]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای جنوب کشور]][[رده: شهدای استان خوزستانخراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان خرمشهر تربت حیدریه (استان خوزستانخراسان رضوی)]][[رده: شهدای عملیات بدر]]
۷۶۴
ویرایش