==خاطرات==
- - بعد از شهادت ایشان نامه ای توسط یکی از دوستانش بدستمان رسید. نحوه شهادتش را همسنگرش اینچنین نقل می کرد:«وقتی می خواستیم برویم عملیات هوا ابری بود و در طی مسیر از رودخانه که خواستیم عبور کنیم برادر برومند گفت : بیایید من می خواهم غسل شهادت کنم. گفتم: برادر برومند وضعیت هوا نامناسب است. گفت: نه من باید غسل کنم. ایشان غسل شهادت کرد. ما رفتیم عملیات و برگشتم. داخل سنگر بودیم که ایشان رفتند وضو بگیرند که یک دفعه صدای خمپاره به گوشمان رسید من از سنگر بیرون آمدم و رفتم بالای سر برادر برومند. که دیدم ایشان به شهادت رسیدند