== زندگینامه ==
معرفی شهید محمد بروجردی
در یکی از روزهای سال 1333 در روستای دره گرگ از توابع شهرستان بروجرد، محمد، که پنج خواهر و برادر داشت به عرصه هستی پا نهاد محبت پدر را بیش از 5 سال درک نکرد و درد یتیمی بر قلبش نشست.
رفتن به گالری
او که دروس ابتدایی را همزمان با کار در کارگاه تشک دوزی به اتمام رسانده بود، پس از اتمام تحصیلات راهنمایی به فعالیتهای فرهنگی علاقمند شد و با دسترسی به رساله امام (ره) در صف مقلدین آن حضرت قرار گرفت. محمد در سن 17 سالگی با بانویی مؤمنه ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دو فرزند به نامهای حسین و سمیه میباشند. در سال 1350 در مدرسه مجتهدی در تهران شروع به تحصیل کرده و یک سال بعد به خدمت سربازی رفت. مدتی بعد به عشق دیدار امام (ره) از پادگان گریخت تا به نجف مشرف شود اما در مرز دستگیر شده و 6 ماه تحت شکنجههای سخت رژیم منحوس پهلوی قرار گرفت.
پس از گذراندن دوران سربازی در سال 1354 با حجت الاسلام شاه آبادی و ... ارتباط نزدیکی برقرار نمود و پس از همکاریهای فرهنگی تبلیغی در سازمان فجر اسلام آنان به این نتیجه رسیدند که به مبارزات مسلحانه بپردازند و سپس راهی سوریه شدند. در سال 1355 محمد در سوریه با آیت الله صدر و دکتر چمران ملاقات کرده و دورههای آموزش نظامی را گذراند. محمد پس از بازگشت، گروه توحیدی «صف» را پایه گذاری نمود و در سمت رهبری این گروه قرار گرفت. بروجردی در سال 1356 برای زیارت حضرت امام (ره) به نجف رفت و پس از کسب اجازه شرعی، مبارزات مسلحانه خود را علیه رژیم پهلوی پس از نوزدهم دی ماه آغاز نمود و تا طلوع فجر انقلاب ادامه داد. بالاخره انتظار به پایان رسید و امام (ره) به ایران بازگشت. محمد که مسئولیت حفاظت از امام (ره) را بر عهده داشت به همراه دیگر دوستانش در گروه توحیدی صف ایفای نقش نمودند. او در جریان تصرف رادیو تلویزیون از ناحیه پا مجروح شد. پس از پیروزی انقلاب ابتدا مسئولیت زندانهای اوین را عهده دار گشت و سپس به همراه پنج نفر از دوستان دیگر، سپاه را پایه گذاری نمود. بروجردی پس از صدور فرمان امام (ره) در مرداد ماه 1358 عازم «پاوه» شد. «مسیح کردستان» (از القاب ایشان) که خود را منجی مردم مظلوم کرد میدانست در شهر سرپل ذهاب، مهر ماه 1359 از ناحیه دست مجروح گشت.
پس از چندی به قصر شیرین رفت و در همان مکان مجدداً از ناحیه دست مجروح شد. محمد پس از منطقه ای شدن سپاه، فرماندهی سپاه غرب را بر عهده گرفت. تشکیل گردانهای جندالله (شامل نیروهای سازماندهی شده سپاه)، تأسیس پیشمرگان کرد (نیروهای مردمی کرد)، تشکیل تیپ ویژه شهدا و مسئولیت این تیپ تا تشکیل قرارگاه حمزه سیدالشهدا که خود نیز در سمت فرماندهی قرارگاه قرار داشت، ازجمله اقدامات وسیع بروجردی در کردستان بود. او که در بعضی از عملیاتها از جمله مطلع الفجر و فتح المبین شرکت داشت در پائیز 1361 بر اثر سقوط هلیکوپتر پایش شکسته بود پس از بهبودی مجدداً به منطقه آمد تا در بازسازی بقیه مناطق شرکت داشته باشد. مسیح کردستان که ملائکه در انتظار ورودش زمزمه شوق سر داده بودند در اول خرداد ماه سال 1362 در مسیر جاده مهاباد-نقده بر اثر انفجار مین آیههای مقدس عشق را تلاوت نمود و تبسمی که بر لبانش نقش بسته بود، «فزت و رب الکعبه» مولایش را در ذهن همگان زنده کرد. پیکر پاک سردار 29 ساله ایران اسلامی را در قطعه 24 بهشتزهرا (س) تهران به خاک سپردند.<ref>[http://sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=167 سایت صبح]</ref>
رفتن به گالریپس از چندی به قصر شیرین رفت و در همان مکان مجدداً از ناحیه دست مجروح شد. محمد پس از منطقه ای شدن سپاه، فرماندهی سپاه غرب را بر عهده گرفت. تشکیل گردانهای جندالله (شامل نیروهای سازماندهی شده سپاه)، تأسیس پیشمرگان کرد (نیروهای مردمی کرد)، تشکیل تیپ ویژه شهدا و مسئولیت این تیپ تا تشکیل قرارگاه حمزه سیدالشهدا که خود نیز در سمت فرماندهی قرارگاه قرار داشت، ازجمله اقدامات وسیع بروجردی در کردستان بود. او که در بعضی از عملیاتها از جمله مطلع الفجر و فتح المبین شرکت داشت در پائیز 1361 بر اثر سقوط هلیکوپتر پایش شکسته بود پس از بهبودی مجدداً به منطقه آمد تا در بازسازی بقیه مناطق شرکت داشته باشد. مسیح کردستان که ملائکه در انتظار ورودش زمزمه شوق سر داده بودند در اول خرداد ماه سال 1362 در مسیر جاده مهاباد-نقده بر اثر انفجار مین آیههای مقدس عشق را تلاوت نمود و تبسمی که بر لبانش نقش بسته بود، «فزت و رب الکعبه» مولایش را در ذهن همگان زنده کرد. پیکر پاک سردار 29 ساله ایران اسلامی را در قطعه 24 بهشتزهرا (س) تهران به خاک سپردند.*سخنان رهبری درباره شهید
http://sobhمرحوم شهید بروجردی بسیار فعال بود.org/web/Pages/Shohada/Shahidیکبار در سال 1359 یا اوایل 1360 رفتم منطقة غرب.aspx?Id=167ایشان آن وقت در باختران بود و من از نزدیک شاهد کار او بودم. اما چیزی که از شهید بروجردی در آنجا احساس کردم و یک احترام عمیقی از او در دل من به وجود آورد، این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر میکند، مسئولیت و وظیفه است. برخی با احساسات شخصی و گروهی فکر میکردند یک نفر که با او موافقند، او را تقویت کنند و کسی را که با او مخالفند، با او مخالف کنند. اما شهید بروجردی هیچگونه حرکتی که از آن حرکت، آدم احساس کند که در آن کار شکنی یا مخالفتی هست، انجام نمیداد و این، علاقة من به این شهید عزیز را خیلی بیشتر کرد. من تصور میکنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم در مقابل کسانی که تعارضهای کاری با او داشتند نشانة آن روح عرفانی شهید بود. معاشرت که بتوانم جزئیات حالات عرفانی او را بدست بیاورم، متأسفانه نداشتم؛ ولی برخورده و رفتارها نشان دهندة معنویات و روحیات افراد هستند.<ref>نرم افزار شاهد</ref>
آثار*عملیاتهای مرتبط با شهیدشهید محمد بروجردی در عملیاتهای بازی دراز، مطلع الفجر، محمد رسول الله و فتحالمبین حضور داشت.==خاطرات==
==وصیت نامه==* یکی از کارگرها تصادف کرده بود. پول عمل نداشت. آمد پیش اوستا گفت:پول! گفت:نمیدم. رو کرد به کارگرها گفت: کار تعطیل! اوستا گفت:میدم اما قرض. بعد انقلاب رفت مغازه اوستا. پول را گذاشت جلویش گفت این هم طلب شما. گریهاش گرفته بود. من دیگه نمیخوامش. محمد هم گفته بود. من هم دیگه نمیخوامش.
* رفته بود پیش یک گروه چپی گفته بود ما همه داریم یه کارهایی میکنیم بیایید یکی بشیم.گفته بودند تصمیم با بالادستیهاست.باید با اونا صحبت کنی. خداوند تبارک و تعالی بار سنگین انقلاب اسلامی را بر دوش ملت مسلمان ایران گذاشته و شرط هم کاری اینه که ایدئولوژی ما رو قبول کنین! چی چی؟ گفته بود سازمان ایدئولوژی خودش را در آزمایشی عظیم قرار داده دارد. هرچه رهبری سازمان بگوید همان است . پرسیده بوده یعنی شما نظر مراجع و این را شهیدان بسیاری به خصوص مجتهدین رو قبول ندارین؟ گفته بودند فقط ایدئولوژی سازمان. پرسیده بود نظرتون در این چند سال اخیر بر در و دیوار ایران نوشتهاند و اگر مقاومتهای آنها نباشد همانطور که امام فرمودند بیم آن میرود که زحمات شهدا به هدر رود. اگر چه آنها به سعادت رسیدند و این مورد رهبری آقای خمینی چیه؟ طرف هم گفته بود ما هستیم که آزمایش میشویمخودمون توی متن انقلابیم. وجود امام برای آقای خمینی دیگه کیه؟ گفته بود ما معیار است، راه او راه سعادت و انحراف از راهش خسران دنیا و آخرت است و من با تمام وجود این اعتقاد را دارم که شناخت و مبارزه با جریانهایی که سعی در به انحراف کشیدن انقلاب از خط اصیل و مکتبی آن را دارند، به مراتب سختتر و حساستر از مبارزه با رژیم صدام و آمریکاست و وصیتم به برادران این است که سعی کنند، توده مردم که عاشق انقلاب هستند را از نظر اعتقادی و سیاسی آماده نمایند که بتوانند کادرهای صادق انقلاب را شناسایی کنند و عناصری که جریانهای انحرافی دارند را بشناسند که شناخت مردم در تداوم انقلاب حیاتی استنیستیم.
http://sobh*هفده سالش که شد ازدواج کرد؛ با دختر خالهاش.org/web/Pages/Shohada/Shahidعروسیش خانه پدر زنش بود توی بر بیابان همه را که دعوت کرده بودند شده بودند پنج شش نفر. خودش گفته بود به کسی نگیم سنگین تره! همسایهها بو برده بودند محمد از رژیم خوشش نمیآید میگفتند پسر فلانی خرابکاره. عروسیش را دیده بودند گفته بودند ازدواجش هم مثل مسلمون ها نیست.aspx?Id=167
سخنان رهبری درباره شهید*یکی میخواست به یاد تهران نمیدانم وزیر دفاع امریکا بود یا نماینده سازمان ملل؟ خبر آوردند که شاه گفته هیچ اتفاقی نباید بیفته. همین حرف برای محمد کافی بود گفت باید بیفته. رفیقی داشت توی اصفهان. اسمش سلمان بود. توی این جور کارها با همدیگر بودند. خودش هم که تهران بود درست همان وقتی که قرار بود هیچ اتفاقی نیفتد، یک بالگرد توی اصفهان افتاد پایین،دو تا اتوبوس سفارت امریکا توی تهران رفت رو هوا.
مرحوم شهید بروجردی بسیار فعال *دکتر بهشتی بهش گفته بود. یکبار در سال 1359 یا اوایل 1360 رفتم منطقة غرب. ایشان آن وقت در باختران بود و من از نزدیک شاهد کار او بودم. اما چیزی که از شهید بروجردی در آنجا احساس کردم و یک احترام عمیقی میخواهیم حفاظت از او در دل من امام رو بسپریم به وجود آورد، این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر میکند، مسئولیت و وظیفه استگروه شما. برخی با احساسات شخصی و گروهی فکر میکردند میتونین! یک نفر طرحی باید بدین که با او موافقند، او را تقویت کنند و کسی را که با او مخالفند، با او مخالف کنندشورای انقلاب رو راضی کنه. اما شهید بروجردی هیچگونه حرکتی که از آن حرکت، آدم احساس کند که در آن کار شکنی یا مخالفتی هست، انجام نمیداد شب تا صبح نشست و این، علاقة من به این شهید عزیز طرح حفاظت را خیلی بیشتر کردنوشت. من تصور میکنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم در مقابل کسانی که تعارضهای کاری با او داشتند نشانة آن روح عرفانی شهید بودقبول کردند. معاشرت که بتوانم جزئیات حالات عرفانی او را بدست بیاورم، متأسفانه نداشتم؛ ولی برخورده و رفتارها نشان دهندة معنویات و روحیات افراد هستندفرداش روزنامهها نوشتند چهار هزار جوان مسلح از امام محافظت میکنند.
منبع: نرم افزار شاهد
SUBDOC/broj01*میگفت این کار باید پیش بره، درست اما کار که تموم بشو نیست. حواستون باشه خلاف قاعده و قانون و اسلام و مسلمونی کار نکنین. هدف وسیله رو توجیه نمیکنه.htm
== خاطرات ==*جمعشان کرده بود. اسمشان را گذاشته بود پیشمرگان کرد مسلمان. میگفت اگه بین خودتون کسی رو که سابقه خوبی نداره اهل اذیت و آزار مردمه می شناسین عذرش رو بخواین من حاضر نیستم به اسم انقلاب به کسی ستمی به شه. وقتی اسلحه داد دستشان خیلیها مخالفت کردند میگفتند کردها سر پاسدارها رو میبرن این به کردها اسلحه میده! همین کردها دویست نفر شهید دادند. میگفتند ما فقط به خاطر اینه که مونده ایم.
خاطرات مرتبط *توی جو آن روز کردستان خنده رو بودن واقعاً نوبر بود. مسئول باشی و با شهید آن سر و ریش بور و آشفته هزار تا کار بر عهدهات باشد و هزار جای کارت لنگ بزند و هزار جور حرفت بهت بگویند و هر روز خبر شهادت یکی از بچههایت را برایت بیاورند و چند بار در روز بخواهی نفراتت را از کمین ضد انقلاب دربیاوری و نخوابی و نقشه بکشی و سازماندهی بکنی و دست آخر هنوز بخندی واقعاً که هنرمی خواهد بعضی از بچهها توی اوقات استراحت جدول درست میکردند توی یکی از این جدولها نوشته بود مردی که همیشه میخندد … جوابش یازده حرف بود یکی با مداد توش نوشته بود محمد بروجردی. بقیه هم یاد گرفته بودند از این جدولها دست میکردند. مینوشتند توپ روحیه، مسیح کردستان، بابای بسیجیها … .
*دادستان جدید میخواست میخ را محکم بکوبد. بروجردی کار داشت باهاش. پشت در دادستانی معطلش کرده بود. گفتم یه روایتی هست که میگه اذالتبست علیکم الفتن فعلیکم بالقران. گفت عجب چیز خوبی گفتی. بارک الله! قرآن را باز کرد و خواند من راه رفتم او خواند بد و بی راه گفتم او خواند. گفتم بلند شو بریم. او خواند. گفتم سه ساعته فرماندهی عملیات کردستان را پشت در معطل کرده. گفت: جوش نخور یه روایتی هست … . شروع کرد همان روایت را برای خودم گفت به شین قرآن به خون. گفتم فکر میکنه کیه؟ گفت قرآن به خون. عصبانی شده بودم گفت این یارو خیلی عوضیه باید کتکش زد باید یه بلایی سرش آورد. گفت باباجون بیا به شین قرآن به خون! دوباره دیدمش گفت آقاجون دستت درد نکنه هر وقت ناراحت بودم میرفتم سراغ سیگار با اون روایت ترکش کردم.
یکی *از کارگرها تصادف کرده بودتوی آبادان تیراندازی میکردند. پول عمل نداشتچند تایی از بچهها شهید شدند. آمد پیش اوستا گفت:پول! گفت:نمیدمخسته شده بودیم میخواستیم برگردیم پادگان. رو کرد به کارگرها گفت: کار تعطیل! اوستا گفت:میدم اما قرض. بعد انقلاب رفت مغازه اوستا. پول را گذاشت جلویش گفتم اینها الان جمعشون جمعه چرا نمیزنی آبادی رو؟ گفت ما اومدهایم امنیت درست کنیم برای این هم طلب شما. گریهاش گرفته بود. من دیگه نمیخوامش. محمد هم گفته بودمردم نیومدهایم این جا آدم بکشیم. من هم دیگه نمیخوامشنزد که نزد.
منبع: نرم افزار شاهد*میگویم اومدن مصاحبه. از صدا و سیما. اخمهایش میرود تو هم میگوید بگو برن با اون بسیجیه که خودش جنگیده اون فرمانده گروهانه، اون فرمانده تیپه که عمل کرده با اونها حرف بزنن. میآیم بیرون اتاق میگویند چی شد؟ میگویم نمیکنه!
SUBDOC/bryad04*سنندج که آزاد شده بود. رفته بود زندان وقتی وارد شده بود رفته بود سر وقت یکی از کوملهها طرف رنگش پریده بود فکر کرده بود میخواهد ببرد اعدامش کند. رفته بود زده بود روی شانهاش گفته بود بفرمایید بنشینید. خودش هم نشسته بود بین زندانیها. داد زده بود چایی. چایی بیارین.htm
*توی سینه کش کوه با کوملهها درگیر شده بودند از یکی پرسیده بود امروز چندمه؟ دلم خیلی آشوبه. او هم گفته بود عاشورا است. اشک دویده بود توی چشم هاش وسط درگیری بچهها را جمع کرده بود گفته بود بیایید یک کم عزاداری کنیم.
رفته بود پیش یک گروه چپی گفته بود ما همه داریم یه کارهایی میکنیم بیایید یکی بشیم. گفته بودند تصمیم با بالادستیهاست. باید با اونا صحبت کنی. شرط هم کاری اینه که ایدئولوژی ما رو قبول کنین! چی چی؟ گفته بود سازمان ایدئولوژی خودش را دارد. هرچه رهبری سازمان بگوید همان است. پرسیده بوده یعنی شما نظر مراجع و مجتهدین رو قبول ندارین؟ گفته بودند فقط ایدئولوژی سازمان. پرسیده بود نظرتون در مورد رهبری آقای خمینی چیه؟ طرف هم گفته بود ما خودمون توی متن انقلابیم. آقای خمینی دیگه کیه؟ گفته بود ما نیستیم.
منبع: نرم افزار شاهد
SUBDOC/bryad10.htm== وصیتنامه ==*وصیت نامه اول==وصیت نامه==هفده سالش که شد ازدواج کرد؛ با دختر خالهاش. عروسیش خانه پدر زنش بود توی بر بیابان همه را که دعوت کرده بودند شده بودند پنج شش نفر. خودش گفته بود به کسی نگیم سنگین تره! همسایهها بو برده بودند محمد از رژیم خوشش نمیآید میگفتند پسر فلانی خرابکاره. عروسیش خداوند تبارک و تعالی بار سنگین انقلاب اسلامی را دیده بودند گفته بودند ازدواجش هم مثل مسلمون ها نیست. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad07.htm یکی میخواست بر دوش ملت مسلمان ایران گذاشته و ما را در آزمایشی عظیم قرار داده است و این را شهیدان بسیاری به یاد تهران نمیدانم وزیر دفاع امریکا بود یا نماینده سازمان ملل؟ خبر آوردند که شاه گفته هیچ اتفاقی نباید بیفته. همین حرف برای محمد کافی بود گفت باید بیفته. رفیقی داشت توی اصفهان. اسمش سلمان بود. توی خصوص در این جور کارها با همدیگر بودند. خودش هم چند سال اخیر بر در و دیوار ایران نوشتهاند و اگر مقاومتهای آنها نباشد همانطور که تهران بود درست همان وقتی امام فرمودند بیم آن میرود که قرار بود هیچ اتفاقی نیفتد، یک بالگرد توی اصفهان افتاد پایین،دو تا اتوبوس سفارت امریکا توی تهران رفت رو هوازحمات شهدا به هدر رود. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad20.htm دکتر بهشتی بهش گفته بود میخواهیم حفاظت از امام رو بسپریم اگر چه آنها به گروه شما. میتونین! یک طرحی باید بدین که شورای انقلاب رو راضی کنه. شب تا صبح نشست سعادت رسیدند و طرح حفاظت را نوشت. قبول کردند. فرداش روزنامهها نوشتند چهار هزار جوان مسلح از امام محافظت میکنند. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad23.htm میگفت این کار باید پیش بره، درست اما کار ما هستیم که تموم بشو نیستآزمایش میشویم. حواستون باشه خلاف قاعده وجود امام برای ما معیار است، راه او راه سعادت و قانون انحراف از راهش خسران دنیا و اسلام آخرت است و مسلمونی کار نکنین. هدف وسیله رو توجیه نمیکنه. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad32.htm جمعشان کرده بود. اسمشان من با تمام وجود این اعتقاد را گذاشته بود پیشمرگان کرد مسلمان. میگفت اگه بین خودتون کسی رو دارم که سابقه خوبی نداره اهل اذیت شناخت و آزار مردمه می شناسین عذرش رو بخواین من حاضر نیستم مبارزه با جریانهایی که سعی در به اسم انحراف کشیدن انقلاب به کسی ستمی به شه. وقتی اسلحه داد دستشان خیلیها مخالفت کردند میگفتند کردها سر پاسدارها رو میبرن این به کردها اسلحه میده! همین کردها دویست نفر شهید دادند. میگفتند ما فقط به خاطر اینه که مونده ایم. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad36.htm توی جو آن روز کردستان خنده رو بودن واقعاً نوبر بود. مسئول باشی از خط اصیل و با مکتبی آن سر و ریش بور و آشفته هزار تا کار بر عهدهات باشد و هزار جای کارت لنگ بزند و هزار جور حرفت بهت بگویند و هر روز خبر شهادت یکی از بچههایت را برایت بیاورند دارند، به مراتب سختتر و چند بار در روز بخواهی نفراتت را حساستر از کمین ضد انقلاب دربیاوری و نخوابی و نقشه بکشی و سازماندهی بکنی و دست آخر هنوز بخندی واقعاً که هنرمی خواهد بعضی از بچهها توی اوقات استراحت جدول درست میکردند توی یکی از این جدولها نوشته بود مردی که همیشه میخندد … جوابش یازده حرف بود یکی مبارزه با مداد توش نوشته بود محمد بروجردی. بقیه هم یاد گرفته بودند از این جدولها دست میکردند. مینوشتند توپ روحیه، مسیح کردستان، بابای بسیجیها … . منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad43.htm دادستان جدید میخواست میخ را محکم بکوبد. بروجردی کار داشت باهاش. پشت در دادستانی معطلش کرده بود. گفتم یه روایتی هست که میگه اذالتبست علیکم الفتن فعلیکم بالقران. گفت عجب چیز خوبی گفتی. بارک الله! قرآن را باز کرد رژیم صدام و خواند من راه رفتم او خواند بد آمریکاست و بی راه گفتم او خواند. گفتم بلند شو بریم. او خواند. گفتم سه ساعته فرماندهی عملیات کردستان را پشت در معطل کرده. گفت: جوش نخور یه روایتی هست … . شروع کرد همان روایت را برای خودم گفت وصیتم به شین قرآن به خون. گفتم فکر میکنه کیه؟ گفت قرآن به خون. عصبانی شده بودم گفت این یارو خیلی عوضیه باید کتکش زد باید یه بلایی سرش آورد. گفت باباجون بیا به شین قرآن به خون! دوباره دیدمش گفت آقاجون دستت درد نکنه هر وقت ناراحت بودم میرفتم سراغ سیگار با اون روایت ترکش کردم. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad50.htm از توی آبادان تیراندازی میکردند. چند تایی از بچهها شهید شدند. خسته شده بودیم میخواستیم برگردیم پادگان. گفتم اینها الان جمعشون جمعه چرا نمیزنی آبادی رو؟ گفت ما اومدهایم امنیت درست کنیم برای برادران این است که سعی کنند، توده مردم نیومدهایم این جا آدم بکشیم. نزد که نزد. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad70.htm میگویم اومدن مصاحبه. عاشق انقلاب هستند را از صدا نظر اعتقادی و سیما. اخمهایش میرود تو هم میگوید بگو برن با اون بسیجیه سیاسی آماده نمایند که خودش جنگیده اون فرمانده گروهانه، اون فرمانده تیپه بتوانند کادرهای صادق انقلاب را شناسایی کنند و عناصری که عمل کرده با اونها حرف بزنن. میآیم بیرون اتاق میگویند چی شد؟ میگویم نمیکنه! منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad60.htm سنندج جریانهای انحرافی دارند را بشناسند که آزاد شده بود. رفته بود زندان وقتی وارد شده بود رفته بود سر وقت یکی از کوملهها طرف رنگش پریده بود فکر کرده بود میخواهد ببرد اعدامش کند. رفته بود زده بود روی شانهاش گفته بود بفرمایید بنشینید. خودش هم نشسته بود بین زندانیها. داد زده بود چایی. چایی بیارین. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad59.htm توی سینه کش کوه با کوملهها درگیر شده بودند از یکی پرسیده بود امروز چندمه؟ دلم خیلی آشوبه. او هم گفته بود عاشورا شناخت مردم در تداوم انقلاب حیاتی است. اشک دویده بود توی چشم هاش وسط درگیری بچهها را جمع کرده بود گفته بود بیایید یک کم عزاداری کنیم. منبع: نرم افزار شاهد SUBDOC/bryad83.htm == آثار ===== وصیتنامه ===
*وصیت نامه دوم
این وصیت نامه رادر حالی مینویسم که فردایش عازم سنندج هستم . با توجه به اینکه چندین بار در عملیات شرکت کرده و ضرورت نوشتن وصیتنامه را حس کرده بودم ولی هم فرصت نداشتم و هم اهمیت نمیدادم ولی نمیدانم چرا حس کردم که صرفاً اگر ننویسم گناهی مرتکب شدهام . لذا بدینوسیله وصیت نامه خود را در مورد خانواده و برادران آشنا مینویسم.
والسلام.
عملیاتهای مرتبط با شهید محمد بروجردی
شهید محمد بروجردی در عملیاتهای بازی دراز، مطلع الفجر، محمد رسول الله و فتحالمبین حضور داشت.
http://sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=167
== نگارخانه ==
</gallery>
== جستارهای وابسته پانویس ==<references/> == منابع ==
* کتاب مسیح کردستان نوشته عباس اسماعیلی
* کتاب فرمانده سرزمین قلب ها نوشته بیژن قفقازیزاده
== پانویس ==
<references/>