ویرایش‌ها

شهید جمشید پور سعادتی

۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۹
==خاطرات== 
• فرزندم مدتی که به مرخصی می آمد در بیرون از خانه به سر می برد روزی او را تعقیب کردم ببینم کجا می رود وقتی دنبال او رفتم دیدم وارد حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام شد دنبال او رفتم دیدم رو به روی ضریح نشست و با ریختن اشک زیاد و با آقا صحبت می کند از گریه او من هم اندوهگین شدم و به منزل برگشتم نمی دانم از آقا چه می خواست ولی این مرتبه که به جبهه رفت هرگز بر نگشت.
• فرزند شهیدم جمشید بسیار مهربان و با اخلاق بود به گونه ای که مادر نا تنی اش را هم تحت تاثیر قرار داده بود روزی مادر اندر شهید بعد از شهادت جمشید گفت: حاج قربان ای کاش این شش فرزندم از بین می رفتند و آن تک فرزند شهیدم برایم باقی می ماند به او گفتم: همسرم کفر نگو خدا از همه چیز آگاه است او افرادی را گلچین می کند که از تمام جهات شایسته باشد. او را خدا به ما هدیه کرد و خودش هم او را گرفت خون بهایش این است.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4941منبع سایت یاران رضا]</ref>
۲٬۵۹۹
ویرایش