تاریخ تولد : 1334/01/01
نام : علی محل تولد : تربت حیدریه
نام خانوادگی محل تولد : حافظیان فرد تاریخ شهادت : 1362/05/12تربت حیدریه
نام پدر خانوادگی : محمود مکان شهادت : مهرانحافظیان فرد
تحصیلات : نامشخص منطقه تاریخ شهادت : غرب کشور1362/05/12
نام پدر : محمود مکان شهادت : مهران تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : غرب کشور شغل : پاسدار یگان خدمتی : لشکر 5 نصر
گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان
نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : فرماندهگردان
گلزار : بدل آباد
نوجوان که بودم، ریشم را میتراشیدم. یک روز برادرم «علی» مرا کنار خودش نشاند و با لبخند همیشگیاش گفت: «ببین برادرم ما مسلمان و پیرو ائمهی اطهار هستیم .
شما برو خوب مطالعه کن و ببین که تمام انبیا از حضرت موسی، عیسی، ابراهیم گرفته تا حضرت محمد(ص)، ائمهی اطهار و علمای بزرگ همه محاسن دارند. شما هم سعی کن محاسن داشته باشی. این طور بهتر است. من هم گفتم: «چشم». پس از آن روز هرگز محاسن خود را از ته نزدم .
حسن حافظیانفر «برادر »
یک روز در خیابان راه میرفتم. به آقای حافظیانفر برخوردم. مرا کهدید دستم را گرفت و به محل زمینی که قرار بود در آن خانهای بسازد برد . بهآن جا که رسیدیم لباسهایش را در آورد، کلنگ را برداشت و شروع کرد بهکندن سنگهایی که در زمین سفت شده بودند .
از روی شوخی به او گفتم: «نمیخواهد خودت را خیلی اذیت کنی فرصت نخواهد شد در این خانهزندگی کنی و آسایشی داشته باشی.» لبخندی زد و گفت : « ما که نباشیم، بچههایمان خواهند بود.» آقای حافظیانفر آرام و صبور سنگها را میکند. در حالی که چند روز بعد هم آمادهی اعزام به جبهه بود .
علی حسینزاده «همرزم »
- علی چون که زیاد به جبهه می رفت من فکر نمی کردم شهادت نصیب ایشان شود و ازطرفی هم خودش عاشق شهادت بود. یک روز همسرم آمد و گفت: می خواهیم به تربت برویم.من گفتم:چرا ؟همسرم گفت:می خواهیم هم به دیدار پدر و مادر من و هم پدر ومادر شما برویم.پس از رفتن به تربت به منزل یکی از دوستان رفتیم که گفتند:علی مجروح شده است.زمانی که گفتند علی مجروح شده ما گفتیم اشکالی ندارد ولی کمکم متوجه شدیم که علی شهید شده بنابر این خیلی ناراحت شدیم .
- علی حافظیان فر به دلیل فقر مادی قادر به ساخت قطعه زمینی که داشت نشده بود.در سال 60به ایشان 50 هزار تومان وام تعلق گرفته بود که برود و از بانک تحویل بگیرد اما ایشان از گرفتن این وام خودداری می کرد،وقتی من علت این امر را از ایشان پرسیدم،در جوابم گفت:با لباس سپاه خجالت می کشم برای دریافت وام به نزد رئیس بانک بروم زیرا می ترسم ایشان احساس کند از طریق پوشیدن این لباس مقدس قصد سوءاستفاده را دارم . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6496سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==
<references />
-