حمیدرضا رفیعی دولت آبادی، دومین فرزند محمدرضا و ملوک وحدتی، در شهریور ماه سال 1339 در خانواده ای متوسط و مذهبی در شهر [[اصفهان ]] متولد شد.
تحصیلات راهنمایی را در مدرسه راهنمایی شاه عباس و دوره متوسطه را در دبیرستان صائب [[اصفهان ]] گذراند. در سال آخر دبیرستان به این دلیل که عده ای از دانش آموزان مزاحم او می شدند و از او می خواستند که همراه آنها به سینما برود و او نمی خواست آنها را رنجیده خاطر کند، در وسط سال تحصیلی مدرسه خود را تغییر داد.
در اسفند ماه سال 1357 عضو [[سپاه ]] گردید.
پس از پیروزی انقلاب در دفاع از مردم مظلوم و محروم و تحت ستم لردگان در جمع چند نفری [[پاسداران انقلاب ]] به سرپرستی [[حجت الاسلام مصطفی ردانی پور ]] (شهید) حاضر شد و نزدیک به یک ماه در روستاهای تحت ستم خا نها به تثبیت انقلاب و فرهنگ اسلام پرداخت.
با ادغام کمیته های سه گانه، [[سپاه ]] [[اصفهان ]] تشکیل و حمیدرضا برای یک دوره آموزش نظامی فشرده انتخاب شد . سپس به عنوان مربی در [[پادگان ]] جدیدالتاسیس [[پانزده خرداد ]] و بعد [[پادگان غدیر ]] مشغول آموزش اعضای [[بسیج ]]و [[سپاه ]] گردید . برای اولین بار در 19 سالگی به جبهه
[[کردستان ]] رفت.
در عملیات های مختلف از جمله: محرم، بدر، خیبر، [[محرم]] ،[[ بدر]] ، [[خیبر]] ، [[کربلای 3 ]] و 4و 5 شرکت فعال داشت. علاوه بر کمک به رزمندگان اسلام در کسب تجربیات آموزشی نیز موفق بود.
در سال 1362 به عنوان مسئول آموزش نظامی قرارگاه سوم [[سپاه ]] برگزیده شد.
در سال 1364 به همراه سه تن از برادران [[سپاه ]] برای اولین بار در [[دوره دافوس ]] ارتش شرکت کرد که بر خلاف تصور عده ای از برادران ارتشی که گمان می کردند از عهده این دوره برنمی آید، پس از پایان دوره ضمن کسب نمرات بالا و گرفتن مدرک و لوح یادبود، به عنوان تشویق به سفر زیارتی
[[سوریه ]] نائل شد. پس از آن به عنوان معاون اطلاعات [[قرارگاه خاتم الانبیا(ص) ]] معرفی و مشغول به کار شد.
در سال 1366 موفق شد با تلاش بی وقفه جزوات گشتی، شناسایی دیده بانی، جو، زمین، سدموانع و استحکامات [[ ارتش عراق، عراق]] ، جزر و مد، عکس هوایی و ده ها مدرک و مطلب با ارزش را تهیه و تدوین نماید.
در [[عملیات والفجر 10 ]] به همراه سه تن از فرماندهان سپاه در [[منطقه عملیاتی شلمچه ]] در اثر [[بمباران شیمیایی ]] از ادامه مأموریت باز می مانند و به اورژانس اعزام می شوند و از آن جا به شهر [[باختران ]] می روند . به دلیل شدت جراحات ناشی از [[گاز خردل ]] به [[تهران ]] منتقل میشوند.
بیش از 10 روز در بیمارستان بستری بود اما سرانجام در تاریخ [[67/1/17 ]] به بزرگترین آرزویش، یعنی شهادت - که مادام از خداوند متعال طلب می کرد- رسید.
وصیت نامه [[شهید حمیدرضا رفیعی دولت ابادی]]
بسم الله الرحمن الرحیم
درکاغذی داخل کیفم نوشته ام حتماً اجرا کنید.
بازهم میگویم زیاد برایم دعا کنید وقرآن و[[قرآن]] بخوانید.
به امید عفو وبخشش الهی .
حمیدرضا رفیعی.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/4 سایت خین]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
منبع سایت شهدای خینImage:4.jpg
http:</gallery>==پانویس==<references /khayyen.ir/shahid/4>