ویرایش‌ها

شهید محمد چاهی

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۹
- یک بار که برادرم محمد به مرخصی آمده بود به ایشان گفتم: برادر جان برای زندگی آینده ات فکری هم کرده ای؟ گفت: کدام آینده! آینده ی ما الان پیروزی در جنگ است. گفتم: مگر نمی خواهی ازدواج کنی؟ گفت: هر موقع جنگ تمام شد آن وقت فکری می کنم فعلا در این موقعیت صلاح نیست که ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم و یکی را چشم براهم بگذارم چون امکان دارد به شهادت برسم. اگر شهید شدم مرا حلال کنید .
- به خاطر دارم دفعه ی آخری که فرزندم محمد به مرخصی آمده بود در همان زمان محمود کاوه هم به شهادت رسید که بلافاصله ایشان به من گفت: پدر جان می خواهم بروم با من کاری نداری؟ گفتم تازه آمده اید مرخصی و هنوز نیامده می خواهید بروید؟ گفت من باید بروم. چون الان نیاز شدیدی به من و شما دارند باید بروم و تا از ملت و ناموسم دفاع کنم . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6207%206207 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۱٬۳۲۸
ویرایش