ویرایش‌ها

شهید مجید نورمحمدزاده

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۲
==خاطرات==
بسمه تعالی خاطره شهید مجید نورمحمدزاده ‌یادم می‌آید شهید در مردادماه برای امتحانات مرحله‌ی دوم کنکور به روستا آمد. و من و برادر بزرگترم و پدرم داشتیم درو می‌کردیم. ‌از دور کسی می‌آمد. نزدیک و نزدیکتر که ‌شد، دیدم مجید است. بعد از سلام و احوال‌پرسی گفت: یکی دو روز بیشتر وقت ندارم چون راه دور است‌. باید در اولین فرصت به جزیره‌ی مجنون بروم. ‌از آن جا به روستاهای همجوار برای سرکشی به اقوام و خویشان ‌رفت و احوال همه را پرسیده بود و خداحافظی نمود. شب قبل از حرکت به محل خدمت، به خانه‌ی خواهرم که در پاسداران‌ رفت و یک راست به زیرزمین رفت و در را به روی خودش بست و با صدای بلند گریه می‌کرد. خواهرم پشت در هرچه او را صدا زد و علت را پرسیده‌ بود جواب نداد و فقط به گریه ادامه داده بود. صبح که به او سر زدیم دیدیم روی زمین خشک به خواب رفته است، از خواب که بیدار شد دلهره و اضطراب عجیبی داشت. ‌او ساعت اورینت ‌خراب ‌مرا به پشت دستش بسته بود ناراحت شدم و گفتم تو یک جوانی، چرا ساعت خراب را پشت دست بسته‌ای، ناراحت شد ساعت را فوری باز کرد و به من داد و گفت: إنشاءا... این سری می‌روم و دیگر برنمی‌گردم. او به من و همسرم که تازه ازدواج کرده بودیم، ‌‌تبریک گفت و پانصد تومان به عنوان هدیه به خانمم داد. او رفت و دیگر برنگشت و ما را برای همیشه عزادار نمود . <ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28065 سایت شهدای ارتش]</ref>
منبع سایت شهدای ارتش
http:==پانویس==<references //ajashohada.ir/home/martyrdetails/28065>
۱٬۳۲۸
ویرایش