ویرایش‌ها

شهید علی اصغر کمالی دهقان

۲۵۵ بایت حذف‌شده، ‏۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۹
شه ی د عل ی شهید علی اصغر کمال ی کمالی دهقان تار ی خ تاریخ تولد :1346/01/01 تار ی خ تاریخ شهادت : 1365/07/23 
محل شهادت : نامشخص
 
محل آرامگاه :البرز - کرج - امامزاده محمد
==زندگی نامه==
شهید علی اصغر كمالی دهقان فرزند شعبان به تاریخ 1346/01/01 در حصارك كرج در خانواده‌ای متوسط دیده به جهان گشود. وی پس از سپری كردن دوران كودكی در كانون گرم خانواده، در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و تا كلاس اول راهنمایی درس خواند و پس از آن ترك تحصیل كرده و نزد پدرش به كار و پیشه پرداخت. با فرا رسیدن زمان خدمت سربازی جهت گذراندن آن، پس از فراگیری فنون نظامی به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت و 7 ماه را در منطقه سپری كرد كه در تاریخ 1365/07/23 بر اثر اصابت تیر در منطقه عملیاتی سرپل ذهاب به شهادت رسید.
زندگی نامه: شه ی د عل ی اصغر كمال ی دهقان فرزند شعبان به تار ی خ 1346/01/01 در حصارك كرج در خانواده‌ا ی متوسط د ی ده به جهان گشود. و ی پس از سپر ی كردن دوران كودك ی در كانون گرم خانواده، در سن 7 سالگ ی به مدرسه رفت و تا كلاس اول راهنما یی درس خواند و پس از آن ترك تحص ی ل كرده و نزد پ درش به كار و پ ی شه پرداخت. با فرا رس ی دن زمان خدمت سرباز ی جهت گذراندن آن، پس از فراگ ی ر ی فنون نظام ی به جبهه‌ها ی حق عل ی ه باطل شتافت و 7 ماه را در منطقه سپر ی كرد كه در تار ی خ 1365/07/23 بر اثر اصابت ت ی ر در منطقه عمل ی ات ی سرپل ذهاب به شهادت رس ی د .  ==وصیت نامه:==
به نام خدا
 مادرم، پدرم و برادرانم! سلام. وص ی تى وصیتى كه با شما مى كنم ا ی ن ی ك وظ ی فه این یك وظیفه شرعى است كه با ی د باید هر مسلمان قبل از مرگش وص ی ت وصیت كند و من هم خواستم وظ ی فه وظیفه خودم را انجام داده باشم و بدهم . خوب مادرم، پدرم و برادرانم‌! دوست دارم كه شما مادرم با پدر ز ی نب زینب وار و حس ی ن حسین وار باش ی د باشید كه فرزند خود را فداى راه خدا كرد. دوست دارم كه شما هم همان طور باش ی د باشید. پدرم، مادرم و برادرانم! مى دانم براى من چه زجرها و چه سخت ی سختی هاى كش ی ده ا ی د كشیده اید! دردت‌ را احساس مى كنم، د ی گر دیگر فكر فرزندت نباش. من با ی د باید انتقام خون تمام شهدا را بگ ی رم بگیرم. همان طور که على اكبروار آمدم با ی د باید انتقام خون ا ی ن عز ی زانى این عزیزانى را كه مى كشند و سر مى برند، انتقام خون محمد، حم ی د حمید و بهروز را . مگر من چه چ ی زى چیزى از آن كمترم و مگر خون من از خون آنها رنگ ی ن رنگین تر است. مادرم! حالا مى خواهم با تو درد و دلم را بگو ی م، بگویم، مادرم! ش ی رت شیرت را حلالم كن و هر اشتباه ی اشتباهی از من سر زده، ببخش. مادرجان! مى دانم تو مرا تا به ا ی نجا اینجا رساندى چه مص ی بت‌ها مصیبت‌ها و چه زجرها كش ی دى كشیدى. همچن ی ن همچنین با شما هستم پدرم! اگر در مقابل تو ا ی ستاده ا ی م ایستاده ایم و ی ك یك وقت چ ی زى چیزى به شما گفته ام و توه ی ن توهین كرده ام، مرا ببخش . برادرانم ! اگر شما را زده ام و ناراحتتان كرده ام، شما هم از تقص ی رات تقصیرات من بگذار ی د بگذارید. مادرم! مى دانم كه شما مى خواست ی د داماد ی م خواستید دامادیم را بب ی ن ی د ببینید و نقل و سكه رو ی م بر ی ز ی د، رویم بریزید، اگر مردم روى تابوت من نقل و سكه را بر ی ز ی د، بریزید، فكر كن انگار براى فرزند عز ی زت عزیزت عروسى گرفته اى. به دشمنانم ب فهمان بفهمان و با صداى‌ بلند داد بزن و صدا ی ت صدایت را به گوش آسمان برسان . پدرم، مادرم و برادرانم! اگر ی ك یك وقت عمرم به سر آمد و مردم مرا در کنار دوستان و فام ی ل فامیل به خاكم بسپار و تا در عالم د ی گر غر ی ب دیگر غریب نباشم ی ا یا كنار قبر پسر دا ی ى دایى ام محمد رضا كمال ی كمالی دهقان ی ا یا كنار پسر خاله ام حم ی د ی ا حمید یا پسر عمه ام بهروز، دوستانم. مادرم، پدرم و برادرانم! دوست داشتم روى ماه شما عز ی زان عزیزان را بب ی نم ببینم و بم ی رم بمیرم و خداوند متعال نخواست. اى خدا! از تو مى خواهم كه هر چه خطا از من سر زده و هر چه خلاف كرده ام به نام خودت ببخش. مى دانم جوان و نادان بودم ولى الان د ی گر دیگر نادان ن ی ستم نیستم. مادر، پدرم و برادرانم! اگر مردم به دوستانم بگو یی د بگویید كه كنار حجله‌ مرا خالى نگذارند. به پسر خاله ام منصور! فام ی ل، فامیل، على و دوستان را جمع كن و در خانه برا ی م برایم عزادارى كن ی د كنید و س ی نه بزن ی د سینه بزنید و ناله خودتان را به گوشم برسان ی د برسانید تا بب ی نم ببینم دوستان من چه كسى است. پدرم و مادرم! اگ ر اگر مردم دو تا كبوتر به خانه ب ی اور ی د بیاورید و محض رضاى خدا و به ی اد یاد من نگهدارى كن ی د، كنید، چون كه خودم خ ی لى خیلى عاشق كبوتر بودم . مادرم، برادرانم و پدرم! زمان ی زمانی كه خواستم بم ی رم بمیرم اول مادرم، پدرم و برادرانم را صدا مى زنم، چون كه ش ی ر شیر حلالم داده بود ی د بودید و ما را به ب ی ست‌ بیست‌ سالگى رسانده بود ی د بودید. مادرم، پدرم و برادرانم! شما با ی د باید افتخار كن ی د كنید كه براى د ی ن دین و م ی هن میهن به عالم د ی گر دیگر پا گذاشته ام. مادرم، برادر انم برادرانم و پدرم! دوست دارم وقت ی وقتی كه جنازه مرا به خانه مى آورند گر ی ه نكن ی د گریه نكنید و تازه با ی د باید برادرنم انتقامم را از دشمنانم بگ ی رند بگیرند. مادرم ! سنگر به سنگر پاسدارى مى كنم من براى خاك م ی هن میهن جان فشانى‌ مى كنم شب به شب ساعت به ساعت بى خوابى‌ كش ی دمكشیدمتو را در عالم رو ی ا د ی دمرویا دیدم
مادرم هرگز فراموشم نكن
 
تو مرا با آب خاموشم نكن
 
فراموشم نكن هركز فراموشت نخواهد كرد
 
تو در من‌ آتشى هستى كه خاموشت نخواهم كرد
 اگر د ی دى دیدى تو را كردم فراموش 
بدان شمع وجودم گشته‌ خاموش
 تو خاموش ن ی ستى نیستى من‌ خاموشم كه شب ها صداى خش و خش آ ی د آید بگوشم تو تار ی كى تاریكى و تو ظلمت، تو فكر ما عقده ام 
مادرم فكر مى‌كنم ساعت شمارى مى‌كنم
 جور شود من ب ی بی تابى مى‌كنم  مادرم نمى دانى مثل ی ت ی م یتیم هستم 
دور از پدر و مادر جدا بشوم
 
خدا خراب كند خانه آن كسى را
 كه فردا ما را غر ی ب، اس ی ر غریب، اسیر و آواره كرد  منبع:سایت شهدای ارتش .<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41093سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس== <references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش