ابوالقاسم ضرغامپور
شجاعتش کم نظیر بود, او در خانواده ای رشد و نمو کرد که شجاعت آن ضرب المثل است. او این نعمت خدادادی را با تواضع و عشق به اهل بیت در هم آمیخت و در مسیر حق به کار گرفت؛ جوانی که نسبت به فرامین دینی و اجرای احکام اسلام فوق العاده غیرتمند بود. *تولد==زندگینامه==
سال ۱۳۴۱ در شوشتر به دنیا آمد. در خانواده ای زحمتکش و پرتلاش رشد نمود. از همان کودکی راحتی و آسایش را از خود رهانید و با دشواریها انس گرفت.
دوران ابتدایی و راهنمایی را در شوشتر با موفقیت گذراند، سال اول دبیرستان بود که به کرمانشاه رفت. مدتی آنجا بود اما برای ادامه تحصیل به زادگاهش شوشتر باز گشت.
*مبارزات انقلاب
پایان تحصیلات دبیرستان او همزمان شده بود با اوج گیری قیام مردم ایران بر علیه حکومت شاه. او همراه خواهرش اطلاعیه ها وپیامهای امام خمینی به مردم را تکثیر و توزیع می کرد.
با پیروزی انقلاب به جمع پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در زمره نیروهای عملیاتی در آمد و در برقراری امنیت, مبارزه با اشرار, قاچاقچیان و آموزش نیروهای مردمی فعالیت کرد.
*حضور در جبهه
با شروع جنگ تحمیلی شهر و دیارش را ترک کرد و به جبهه های جنگ شتافت، او به لحاظ هوش و فراستی بالایی که داشت در مدت کوتاهی نقشه خوانی، تخریب و تاکتیکهای مختلف نظامی را فرا گرفت, ضمن اینکه در همین مدت دوره آموزش تکاوری را در اهواز گذراند. در عملیات چریکی حمیدیه به فرماندهی شهید علی غیور اصلی و در عملیات شکست محاصره سوسنگرد, در آزادسازی هویزه و در عملیات شکست محاصره آبادان جانانه جنگید. اودر این عملیات با اصابت گلوله توپ از ناحیه پا مجروح شد اما بعد از مداوا دوباره به جبهه بازگشت.
*بازپس گیری خرمشهر
*شهادت
بعد از عملیات رمضان به جذب و آموزش نیروهای پاسدار و بسیج پرداخت تا با نیرویی مضاعف در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کند. ضرغامپور در این عملیات فرمانده گردان امام علی (ع) لشکر۷ ولی عصر(عج) بود و حضوری فعال و تاثیر گذار داشت.
و اما شما اى كسانيكه اينك شاهد شهادت اين عزيزان هستيد و سالهاست كه رزم اين مردان خدا را مىبينيد، گواه باشيد كه چرا اينها اينگونه جنگيدند، گواه باشيد كه اين جوانان به چه دليل در خون خود مى غلطند، گواه باشيد كه بعد از ما مسئوليد، كه اگر نمى توانيد را همان را ادامه بدهيد، پياممان را به انسانهاى بعد از ما برسانيد و به آنها بگوييد اينها تنها در راه خدا و پياده شدن حكومت خدا شهيد شدند.
و اما شما اى انسانهاى در اين جهان، اينك ما اراده كرده ايم كه راه سرور شهيدان حسين(ع) را هر چه مصمم تر ادامه بدهيم و عاشورايى واقعى بعد از عاشوراى كربلا در راه خدا در اين دنيا برپا كنيم و اراده كرده ايم كه هر جا ظلم باشد ما آنجا قياممان را شروع كنيم. و تا ظلم هست همچنان بجنگيم تا اينكه به وسيله شهادت مسئوليت از دوشمان برداشته شود و اگر روزى نتوانستيم صد در صد حكومت خدا را پياده كنيم، بر اين اعتقاديم كه ما هر چه در توان داشتيم در راه خدا فدا كرديم و اينك جسممان ياراى برخواستن و جنگ در راه خدا را ندارد.
*وصیت به آیندگان
كسانيكه بعد از ما سلاح را بلند مي كنند، آنها يادگاران كسانى هستند كه همه هستى شان را در راه عقيده شان داده اند و مكتب اسلام را بعنوان بهترين مكتب و پرارزش ترين دين دانسته اند و در زمان حياتشان امام مهدى(عج) را بعنوان دوازدهمين امام شيعه مي خواندند و براى آنها نيابت او در زمان غيبت رهبر اين انقلاب امام خمينى شناخته شده است و به او به عنوان ولى فقيه مي نگرند و اسلام را به عنوان يك مكتب، مكتبى كه ذات و زيربنايش توحيد است كه تمام ابعادش صرفا به خاطر ساختن انسانها آمده است قبول دارند.
مىبينم بعد از شـمشير زدن روز، سـر در چاهى نهاد و آن طور ناله و فغان مىكند كه هـر انـسانـى را بـه تـحير و تـعجب وامي دارد كه مولاى اسلام در چه حالتى به سر ميبرد كه اين طور آه و ناله مي كند و دليل اين فغان چيست؟ اين است كه امام على(ع)به امامت جامعه اسلامى برگزيده ميشود. و بعد از او امام حسن مجتبى(ع) و بعد ازامام حسن مجتبى(ع)، امام حسين(ع) سرور شهيدان، امامى كه نداى (ان الحياه عقيده و الجهاد) را سر داد و چنان درسى در حياتش به همه تاريخ اسلام در زمان خودش و آينده داد كه تاكنون فداكارى همچون او براى اسلام پيدا نشده. زيرا او با جهادش و شهادتش و وصيتش به تاريخ اسلام، چنان اين حركت مردم مسلمان را تغيير داد كه الان هر كسى راه جهاد و شهادت را مي خواهد بياموزد امام حسين(ع) را بايد بشناسد كه بتواند همچون امام حسين(ع) آنطور جهاد كند كه كفار نيز وحشت كنند.
و يك مسلمان بايد در اين جهاد در زمان حيات منتظر و چشم به راه يك امامى ديگر باشد كه آن امام مهدى(عج) است كه در زمان غيبت او ولايت فقيه آن جامعه نيابت او را بعهده دارد كه اين امام نيز براى همه اين امت از اوايل حياتش شناخته شده است و نيز جهادش و بُعدهاى ديگر. و اين امت درمقابل او اين شعار را بر زبان دارند كه (تا خون در رگ ماست خمينى رهبر ماست) و خوشبختانه اين امت و اين جوانان عزيز با جانثار بودنشان اين پيوند را ثابت كردهاند. امتى كه اينك امام حسين(ع) را سرلوحه جهاد خود قرار دادهاند و ناتوانان در پشت جبهه و جوانان درجبهه تا دم شهادت مي رزمند.
*وصیت به مردم
و اما شما اى امت اسلام، اى صابران و اى وارثان شهيدان از صدر اسلام تا به كنون، اى كسانيكه قبل و بعد از وفات پيغمبر(ص) زندگى راحتى به خود نديده اند و اينك كه يك جامعه اسلامى را مي خواهند تشكيل بدهند، اينگونه بر شما ظلم مي كنند و شما را به خاك و خون ميكشند. همه ميدانيم كه در عذابيم، همه ميدانيم كه جوانانمان شهيد مي شوند، ميدانيم كه محاصره اقتصادى هستيم و خانوادهها از نظر تأمين تداركاتى در عذاب هستند. مي دانيم كه مظلوميم، مي دانيم كه در اين دنيا تنهاييم، مي دانيم كه در اين جهان مادى كسى نيست كه به داد ما برسد. ولى چارهمان چيست؟ مگر نه اين است كه پيغمبر و امامان و امت آن زمان نيز در عذاب و جهاد بودند، پس ما که اسلام را قبول كردهايم، بايد مبارزه كنيم. بايد از همه چيز بگذريم، بايد پشتيبان امام باشيم. تنها به فكر خدا باشيم كه انشاءالله اين وضع هم روزى عوض ميشود و اگر جوانانى از دست داده ايم و خود نيز مسئول شديم كه به ميدان جهاد برويم، بايد عاشقانه بشتابيم تا نداى مظلوميتمان را و همچنين پرچم توحيد را بر بام اين دنيا برافراشته كنيم.
*وصیت به رزمندگان
و اما شما اى رزمندگان اين شما لياقت اين را پيدا كرده ايد كه على اكبرحسين(ع) شويد و حالا كه خود سلاح رزم را بلند كردهايد، اين سلاح را هرگز رها نكنيد كه اين سلاح و اين راه و اين جنگ شرف و عزت ماست و وقتى رزم را شروع كرديد ديگر نمي توانيد برگرديد زيرا خون شهدا را به عهده گرفتيد و هيچ كس بيشتر از شما كه جاى شهدا را گرفتهايد در نزد خدا محبوب و مسئول نيست و اميدوارم كه هر چه زودتر بتوانيد كفار را در سرتاسر جهان به شكست و زبونى وادار سازيد و تا پياده شدن حكومت مهدى(عج) از پاى ننشينيد و روزى بتوانيد سربازان امام زمان باشيد و بدانيد كه شما اين جهان مادى را بر هم زده ايد.
و شما اى سلحشوران جبهه اسلام عبادت و تقوى را از بلند كردن سلاح و ابزاروآلات اين دنيا پيشه خود كنيد و از اين روز و شبهايى كه در جبههها استفاده مىكنيد روز را در رزم و شب را در عبادت. از اين شبهاى جبهه استفاده كنيد و دعاها را بر پا نماييد. دعاى توسل و غيره را سر دهيد و امام زمان(عج) را خيلى صدا كنيد و از خدا بخواهيد كه اسلام را پيروز گرداند. و در خودسازى خويش هنگام نبرد همان دقايقى كه گلوله مرگبار دشمن سراغ شما مىآيند، استفاده كنيد و به مرگ احساسى واقعى پيدا كنيد و از اين دنيا رفتن را هميشه در نظر داشته باشيد كه بتوانيد با وجود مرگ ترسان از فشار قبر و صحراى محشر و ديگر مسايل آخرت باشيد و با درست كردن اين مسايل براى خودتان مي توانيد دعا بخوانيد و مي توانيد شبها براى خودتان و خرد كردن نفس سركش خويش موفق باشيد.
اى امام زمان شهدا اكثر شبها تو را صدا ميكردند و براى ديدن تو گريه و نالهها مي كردند.
شهید سلطانيان و ديگر شهدا براى ديدن نور تو آنقدر ناله كردند تا موفق شدند و من هم اكنون دلم پر از خون و چشمهايم پر از اشك است تو را با صداى بلند فرياد مي كنم كه به خاطر اين خون شهدا به فريادم برس كه نمي توانم در صف شهدا نباشم و تو را به پهلوی شكسته مادرت، به سراغ اين برادران رزمنده برو كه شبها تا نيمههاى شب تو را صدا مي كنند. از آن طفل چهارده ساله تا پيرمرد هشتاد ساله هميشه ناله مي كنند و مي گويند مي خواهيم يارى امام زمان(عج) پشت سر ما باشد. قسمت مي دهيم كه سراغ اين عزيزان برو و كمكشان كن براى پياده كردن حكومت تو آماده و مجهز شوند.
*وصیت به رزمندگان
از رزمندگان عزيز را مي خواهم كه امام زمان خويش را فراموش نكنند و هميشه او را صدا كنند و دعاى فرج را بخوانند كه همين دعاها هستند كه آنها را در شبهاى تاريك جبهه به جلو مي برند و بودند شهدايى كه گلولههاى مرگبار از هر طرف به سراغ آنها مىآمدند و نداى الله اكبر و يا مهدى آنها بلند بود از مرگ ترسان نبودند. زيرا آنقدر روحشان پر عظمت و سربلند بود كه دم آخر مرگ نيز عاشق بودند و عاشق شهيد شدند.
در آخر اين نوشتهها يك مقدارى درد دل كنم، خدايا خودت ميدانى كه در اين مدت انقلاب و جنگ همه زندگيم را فداى راه تو كردم و خودت ميدانى چقدر زجر كشيدم و خودت خوب شاهد بودى كه در شبهاى عمليات با اينكه شيطانها دور و برم را گرفته بودند ولى در راه تو جنگيدم. خدايا در اين مدت بهترين دوستانم و ياران نزديكم را از دست دادم. خدايا بدنم مجروح شد. همه كسانى را كه مي توانستم در اين دنيا داشته باشم از دست دادم و تا آنجائى كه مي توانستم در جبهه ماندم و جنگيدم و خودت خوب مي دانى كه قلب مرا چقدر پر از خون كردند. و تو خوب شاهد بودى كه در جبهه، در آن درگيريها، من با شهدا بودم و هرگز فرزندان مردم را رها نكردم. خدايا من هميشه نداى شهادت را سر مي دادم و از گناهان خودم ناله مي كردم و با شيطان، شيطانى كه يك لحظه مرا تنها نمي گذاشت. مبارزه مي كردم و اگر خطاهائى كردم طلب عفو دارم.
*وصیت به خانواده
و اما خانواده شهدا مي خواهم كه صبر داشته باشيد و از خانوادهام مي خواهم كه مقاومت كنند و در راه خدا صبر داشته باشند و از اينكه فرزندى را از دست دادهاند زياد ناله و افغان نكنند. جلوى گريه آنها را نمي گيرم زيرا گريه نيز خود وسيلهاى براى كوبيدن دشمن است. از مادرم مي خواهم كه مرا حلال كند و از زحمتهاى خيلى زياد او كه برايم كشيده است تشكر مي كنم و از پدرم مي خواهم كه مرا ببخشد اگر فرزندى شايسته نبودم و از برادرانم مي خواهم كه راه مرا ادامه دهند و از خانوادهام مي خواهم كه با اقوام رابطه نزديك داشته باشند.
الهى العفو-العفو–العفو. استغفرا... ربى و اتوب اليه. اللهم ارزقنى توفيق التوبه. اللهم ارزقنى التوفيق الشهاده فى سبيله
۱۰/۱۱/۶۱ تنگه چزابه ابوالقاسم ضرغامپور
پانویس
۱. ↑ عصر(۱۰۳)آیات۱تا۳
ردههای این صفحه : شهیدان استان خوزستان | شهیدان سپاه | شهیدان شوشتر | شهیدان عملیات والفجرمقدماتی | شهیدان فرمانده گردان | شهیدان لشکرولیعصر(عج) | شهیدان متولد1341 | شهیدان1361 | فرماندهان شهید