ویرایش‌ها

شهید علی کیارش

۱۰ بایت اضافه‌شده، ‏۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۰
علی کیارش �
زندگینامه
شهيد علي كيارش با آن كه متولد ازناي خرم آباد بود، ولي در دوران پيروزي انقلاب، در اصفهان به سر مي برد و همگام با مردم غيور اصفهان براي سقوط رژيم استبداد تلاش مي كرد. او نيز مانند بسياري از معتقدان راه ايمان و حق، سهمي از انقلاب را از آن خود نمود. وي در سال 1332 به دنيا آمد و تا اخذ ديپلم در ازنا زندگي كرد. پس از آن به استخدام ارتش (هوانيروز) درآمد و براي تكميل معلومات نظامي به اصفهان اعزام شد. او كه فردي معتقد به اسلام بود، در تمام دوران زندگي فرايض ديني خود را به موقع انجام مي داد و در ايام فراغت، در ميادين ورزشي حضور مي يافت، چرا كه مي خواست تن خود را همگام با روحش تقويت نمايد. مردي با منطق و باسواد بود و هميشه سعي مي كرد وجودش در خدمت مردم مسلمان باشد. بارها و بارها در اختلافاتي كه در بين دوستان و اهالي محل پيش آمده بود، پا به ميدان گذاشت و مشكلات آنها را به نحو مطلوبي پايان داد. با وجود كياست و درايت نمي توانست بپذيرد كه رژيم ستم شاهي از پرسنل ارتش به عنوان چماق سركوب مردم استفاده كند؛ لذا با پخش اعلاميه و شركت در راهپيمايي ها به مردم نشان داد كه ارتش از آن ملت است و او و ساير دوستانش براي سركوب مردم وارد ميدان نخواهند شد. به اين ترتيب، ‌آن زمان كه بعضي از ارتشيان وابسته به طاغوت به درون دخمه ها پناه بردند تا از چشم مردم پنهان بمانند، او به ميان مردم رفت و آنها را به انقلاب دعوت كرد. البته اين كار باعث ايجاد روحيه اي بسيار قوي در بين اهالي محل شد و تا پيروزي انقلاب در كنار مردم ماند. شهيد کیارش احترام به پدر و مادر و خانواده خود را واجب مي دانست و در برخورد با تك تك افراد خانواده با ظرافت هاي خاصي رفتار مي كرد. اين مرد بزرگ كه چنين خصوصيات خوب و حسنه اي داشت، مسلماً بعد از انقلاب نيز نمي توانست بي تفاوت بماند؛ لذا فعالانه در سركوبی دشمنان و حفظ اسلام فعاليت نمود و در اكثر مواقع، داوطلبانه راهي جبهه ها می شد. وقتي مزدوران عراقي ناجوانمردانه خرم آباد را بمباران كردند، او در مرخصي بود؛ اما گفت: بايد برويم و انتقام اين مظلومان را از آن ظالمان بگيريم. سپس به منطقه اعزام شد و به قلب دشمن بي رحم حمله كرد. او با تمام توان آنها را تار و مار نمود تا اين كه در اواخر سال 1359 در پي انجام يكي از مأموريت ها در منطقه ي دزفول و به هنگام مراجعت از عمليات، مورد حمله دشمن قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت رسید. پيكر پاك او اينك در مزار شهداي «خرم آباد» به خاك سپرده شده است. روحش شاد و یادش گرامی باد.
==زندگینامه==  شهيد علي كيارش با آن كه متولد ازناي خرم آباد بود، ولي در دوران پيروزي انقلاب، در اصفهان به سر مي برد و همگام با مردم غيور اصفهان براي سقوط رژيم استبداد تلاش مي كرد. او نيز مانند بسياري از معتقدان راه ايمان و حق، سهمي از انقلاب را از آن خود نمود. وي در سال 1332 به دنيا آمد و تا اخذ ديپلم در ازنا زندگي كرد. پس از آن به استخدام ارتش (هوانيروز) درآمد و براي تكميل معلومات نظامي به اصفهان اعزام شد. او كه فردي معتقد به اسلام بود، در تمام دوران زندگي فرايض ديني خود را به موقع انجام مي داد و در ايام فراغت، در ميادين ورزشي حضور مي يافت، چرا كه مي خواست تن خود را همگام با روحش تقويت نمايد.    مردي با منطق و باسواد بود و هميشه سعي مي كرد وجودش در خدمت مردم مسلمان باشد. بارها و بارها در اختلافاتي كه در بين دوستان و اهالي محل پيش آمده بود، پا به ميدان گذاشت و مشكلات آنها را به نحو مطلوبي پايان داد. با وجود كياست و درايت نمي توانست بپذيرد كه رژيم ستم شاهي از پرسنل ارتش به عنوان چماق سركوب مردم استفاده كند؛ لذا با پخش اعلاميه و شركت در راهپيمايي ها به مردم نشان داد كه ارتش از آن ملت است و او و ساير دوستانش براي سركوب مردم وارد ميدان نخواهند شد. به اين ترتيب، ‌آن زمان كه بعضي از ارتشيان وابسته به طاغوت به درون دخمه ها پناه بردند تا از چشم مردم پنهان بمانند، او به ميان مردم رفت و آنها را به انقلاب دعوت كرد.    البته اين كار باعث ايجاد روحيه اي بسيار قوي در بين اهالي محل شد و تا پيروزي انقلاب در كنار مردم ماند. شهيد کیارش احترام به پدر و مادر و خانواده خود را واجب مي دانست و در برخورد با تك تك افراد خانواده با ظرافت هاي خاصي رفتار مي كرد. اين مرد بزرگ كه چنين خصوصيات خوب و حسنه اي داشت، مسلماً بعد از انقلاب نيز نمي توانست بي تفاوت بماند؛ لذا فعالانه در سركوبی دشمنان و حفظ اسلام فعاليت نمود و در اكثر مواقع، داوطلبانه راهي جبهه ها می شد. وقتي مزدوران عراقي ناجوانمردانه خرم آباد را بمباران كردند، او در مرخصي بود؛ اما گفت: بايد برويم و انتقام اين مظلومان را از آن ظالمان بگيريم.    سپس به منطقه اعزام شد و به قلب دشمن بي رحم حمله كرد. او با تمام توان آنها را تار و مار نمود تا اين كه در اواخر سال 1359 در پي انجام يكي از مأموريت ها در منطقه ي دزفول و به هنگام مراجعت از عمليات، مورد حمله دشمن قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت رسید. پيكر پاك او اينك در مزار شهداي «خرم آباد» به خاك سپرده شده است. روحش شاد و یادش گرامی باد.    ==وصیت نامه==
انّا لله و انا اليه راجعون؛ همه از سوي خدا آمده ايم و بازگشت مان به سوي اوست. از آنجا كه وصيت كردن وظيفه ي شرعي هر فرد مسلمان است و با موقعيت كنوني، يعني پيام راديو تلويزيوني رهبر عالي قدر، امام خميني و حمله ي ناجوانمردانه ي ارتش مزدور عراق به خاك ميهن عزيزمان ايران، عازم منطقه مرزي مي شوم تا با نثار جان خود در راه اسلام و وطنم و همچنين رهبر عالي قدرم امام خميني، درخت انقلاب اسلامي ميهنم را بارورتر سازم و ريشه ضد انقلاب را بر كنم. باشد كه مورد پذيرش درگاه احديت واقع گردد. سفارش كنم پسرم بابك را آن چنان تربيت كنيد كه فردا به وجودش افتخار كنيد. من به والدين خود افتخار مي كنم كه مرا در راه خدا تربيت كرده اند.
  ==خاطرات==
خاطره ای از زبان همسر شهید داراي خلق خدايي بود. در طول زندگي مشتركمان، از او رفتار ناپسندي نديدم. هميشه سعي مي كرد حقوق پدر و مادر را جدا و حقوق من و بچه ام را جدا حفظ كند، او حتي پس از ازدواج، در كمك هاي مالي به خانواده اش قصور نمي كرد. از همان اول زندگي، احكام شرع را برايم توضيح داد و از من خواست كه طبق قوانين خدايي لباس بپوشم و در حفظ حجاب و ساير مسائل شرعي جدي باشم. من از او راضي هستم، خدا هم از او راضي باشد.
۲٬۵۲۵
ویرایش