وقتي که خود شهيد سيد حميد درياباري در جبهه بود و دلش براي اين هموطنان مي طپيد با اين که پزشکان اتفاق نظر دارند که هيچ فردي نمي تواند هر سه ماه کمتر به يک مجروحي خون دهد تا او جان سالم به در برد زيرا که براي خون دهنده مضر به نظر مي رسد ولي وي چون با آن ايثاري که در وجودش نهفته بود بدان اکتفا ننمود ماهانه در صفوف طويل خون دهندگان به مجروحين حضور مي يافت و با بذل خون خود مجروحي را از مرگ حتمي نجات مي بخشيد. ما نمي توانيم فعاليت ها و تلاش هاي شبانه روزي وي را به جبهه محدود سازيم. وي در زمان بي کاري يا استراحت که در اهواز مي آمد رسيدگي به امور کتابخانه را به عهده گرفته و مشغول به فعاليت هاي فرهنگي مي شد.
وي در اولين باري که روانه جبهه شد تا هنگام شهادت چند بار مجروح گشته و به بيمارستان انتقال يافت. نخستين بار گلوله خمپاره از سوي مزدوران بعثي به سوي رزمندگان شليک شد و ترکش آن زير چشم راست او اصابت نمود و بعد از گذشت ساعتي او را به بيمارستان اهواز منتقل ساخته و او را بستري نمودند.
وي بعد از مدتي سلامتي خويش را به دست آورد اما اين مانع رفتن وي به جبهه نشد و بعد از خوب شدن دوباره به جبهه بازگشت. اما طولي نکشيد که دوباره ترکش خمپاره او را از کار انداخت و اين بار کتف و لب او را مجروح کرد و به بيمارستان انتقال يافت و باز بعد از مداوا به جبهه بازگشت. در مرتبه سوم شبانگاه بود، هوا در ظلمت و تاريکي به سر مي برد در آن بيابان گرم و سوزان که وي کمي کسالت جسمي داشت بدان جهت از خواب برخواست و ناگهان تيري از جانب مزدوران صدامي پرتاب گرديده و به پاي او اصابت نمود. آنگاه دوستان خويش را از خواب بيدار نمود و جريان را به آنها اطلاع داد که آنان بي درنگ و وقفه او را به اهواز انتقال دادند و مجدداً سلامتي خود را بدست آورد و دوباره روانه جبهه شد و همچنان در آنجا بود تا هنگامي که حمله سراسري بيت المقدس آغاز گرديد. در آن عمليات او تيربارچي تانک بوده که در همين عمليات پرافتخار و غرور آفرين در تاريخ 1361/02/20 در شلمچه به شهادت رسيد و به حيات جاويدي که وي بدان عشق مي ورزيد پيوست.
روحش شاد و يادش گرامي باد