==زندگینامه==
هم دانشگاه می رفت، هم کار می کرد؛ توی یک شرکت تأسیساتی. اوایل کارش بود که گفت: برای مأموریت باید برم خرم آباد.
خبر آوردند دست گیر شده. با دو نفر دیگر اعلامیه پخش می کردند. آن دو تا زن و بچه داشتند. احمد همه چیز را گردن گرفته بود تا آن ها راخلاص کند.
یادگاران، جلد 9 کتاب شهید متوسلیان، ص 84
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
منبع : <ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>==پانویس==<references/>== ردهها ====کدگزاری== jabegallery