وصيت نامه شهید به نام خداوند در هم كوبنده ستمكاران، آفتاب عمر چه زود غروب مىكند آن گاه كه خدا خواهد كه انسانى دنيا را وداع گويد. اما چه زيباست كه اين تقدير به لطافت قلب مهربان مادرى باشد كه فرزند دلبندش را در آغوش گيرد و اين كار ميسر نباشد مگر با [[شهادت]] در راه خدا. اينك كه با ياد خدا به جبهه مىروم، خداى من شاهد است كه نه براى گرفتن انتقام و نه براى اين كه وقتى شهيد شدم به بهشت بروم تنها هدفم از اين كار احياى دينم و تداوم انقلابم مىباشد. براى رسيدن به اين هدف پاى را در [[چكمه]] مىكنم و خدا را به يارى مىطلبم زيرا هدفم خدا، مكتبم [[اسلام]] و مرادم روح الله است. هر قدمى كه بردارم و هر گلولهاى كه به طرف دشمن شليك كنم و قلب سياهش را هدف سازم، خدا را به ياد خواهم آورد. هر [[گلوله]] اى كه به تنم بخورد با ياد خدا دردش را كه شيرينتر از شكر است تحمل خواهم نمود. به خدا، اگر قبل از كشته شدنم مىدانستم كه در هنگام كشتنم هزار تكهام خواهند كرد و هر تكهام را در آتش خواهند سوزانيد و بعد خاكستر مرا به باد خواهند داد، باز هم از صراط مستقيمى كه خدايم به آن هدايتم فرموده، باز نخواخم گشت و در زمره [[كافران]] در نخواهم آمد. در خاتمه خلاصه شدهاى از اشعار يكى از برادران [[رزمنده]] كه براى مادرم انتخاب كردهام، مىنگارم ... مبادا مادرم ! كفران كنى لطف خدايى را مبادا كم كنى از شكرهاى خود مبادا اجر خود را كم كنى مادر مبادا صبر تو شيطان برد مادر تو بايد فخر بر عالم كنى مادر شوى شادان كه فرزندت فداى راه حق گردد نمىخواهى تو اى مادر به جاى مرگ خفت بار و ننگ آور به جاى مرگ در بستر [[شهيد]] راه حق گردد مخور غم مادرم نالان مشو شيون مكن شادان و سرخوش باش، شادى كن براى صبح پيروزى كه نزديك است در كنار عكسى كه بر سر مزارم خواهيد گذاشت بنويسيد : چون نيرزد با مذلت يك پشيزى زندگانى مرگ با فخر و شرافت به ز عمر جاودانى
<ref>سایت شهدای ارتش</ref>
منبع: سایت شهدای ارتش==پانویس== <references />