ویرایش‌ها

شهید سلیمان مشکانی

۱ بایت حذف‌شده، ‏۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۹
 شهید سليمان مشکاني شهید سلیمان مشکانی
==زندگینامه==
فرزند زين العابدين، زین العابدین، در 20 مرداد ماه، در روستاي روستای نوبندگان از توابع شهرستان فسا به دنيا دنیا آمد. تحصيلات تحصیلات خود را تا اخذ ديپلم دیپلم در محل زادگاهش ادامه داد و سپس در وقت مقتضي مقتضی ازدواج نمود و حاصل اين این ازدواج يك یك دختر و يك یك پسر مي می باشد.سپس به خدمت مقدس سربازي سربازی شتافت و پس از سه ماه آموزشي بقيه آموزشی بقیه را در جبهه هاي های سوسنگرد، بستان و تنگه ابو غريب غریب گذراند. شهيد شهید بزرگوار خوش اخلاق، خوش برخورد، بسيار بسیار مؤمن و با خدا بود و در ارتش نيز نیز از اعضاي عقيدتي سياسي اعضای عقیدتی سیاسی واحدشان بود. او در دوران انقلاب، از مؤمنان انقلابي انقلابی بود و بسيار بسیار در راهپيمايي راهپیمایی ها و مراسم ها و سخنراني سخنرانی ها شرکت مي می نمود، فرمان و دستورات حضرت امام خميني خمینی (ره) را مو به مو انجام مي می داد و مي می گفت: بايد اين باید این اسلام بسيار ترويج پيدا بسیار ترویج پیدا کند.اين شهيد این شهید سرافراز ميهن، میهن، سرانجام در منطقه چم هندي، هندی، بر اثر اصابت ترکش به بدنش به درجه رفيع رفیع شهادت نائل آمد و در گلزار شهداي شهدای نوبندگان به خاک سپرده شد.
==وصیت نامه==
بسم رب الشهدا و الصالحينالصالحینانا لله و انا اليه الیه راجعونبه نام خدايى خدایى كه جز به فزونى بخشش او اميدوار نيستم، امیدوار نیستم، به نام خدايى خدایى كه عالم به تسبيح تسبیح و ستايش ستایش او پيشانى پیشانى به سجده عشق نهاده است، با سلام و درود بر يگانه یگانه منجى عالم بشريت، بشریت، خاتم الاوصياء الاوصیاء صاحب الزمان روحى و ارواح العالمين العالمین له الفداء، آن كه قلب هاى شكسته بدو توسل مى جويند، جویند، او كه هنگام پرپر شدن گلى از گلزار خمينى خمینى دامانش را مى گشايد گشاید و آن دست يافته یافته به عزت ابدى را به نزد پروردگارش روانه مي می كند، شكر خداوند تبارك و تعالى را كه توفيقى نصيب توفیقى نصیب فرمود و مرا از زمره نيكان نیكان و شيفتگانش شیفتگانش قرار داد و در مأموريت مأموریت مهدى صاحب الزمان (عج الله فرجه) به عنوان معينى معینى مرا پذيرفتپذیرفت.اكنون كه دست بر قلم برده ام و به نوشتن اولين اولین و آخرين يادگار آخرین یادگار خود اقدام مي می كنم مي می دانم كه ممكن است ديگر دیگر در دنيا دنیا نباشم با وجود اين این كه مي می دانم اين دنيا این دنیا دوست داشتنى و زيباست زیباست اما اين این مطلب را تا كنون دريافته دریافته ام كه زيبايى دنيا زیبایى دنیا همچون سرابى است فريبنده فریبنده و آخرت زيباتر، زیباتر، گرچه اين دنيا زيباست این دنیا زیباست اما بى جهت نيست نیست اشك هاى شوق، همچون باران بهارى از ديدگانم دیدگانم روان است و اين این دعاها در لبانم زمزمه مي می شود كه اللهم ارزقنى توفيق توفیق الشهاده فى سبيلك؛ سبیلك؛ خداوند شهادت در راه خودت كه مختص خاصان درگاهت است به من عطا فرما. خداوندا! گناهانم را كه همانند دوده قلبم را سياه سیاه كرده بر من ببخشا.هر چند من لياقت لیاقت نوشتن وصيت وصیت نامه حضرت على (علیه السلام) را ندارم ولى مي می خواهم كه وصيت وصیت نامه من از وصيت وصیت نامه حضرت على (علیه السلام) الهام گرفته باشد حضرت على (علیه السلام) مي فرمايدمی فرماید: با كافران بجنگيد بجنگید و هرگز نگذاريد نگذارید كافران بر شما غلبه كنند، اول با زبان، دوم با عمل و جنگ. ما هم اول با زبان گفتيم گفتیم و بعد با سلاح ايمان ایمان و بعد با اسلحه ظاهرى مى جنگيم جنگیم و در راه خدا و اسلام همچون حضرت على (علیه السلام) و تمام پيامبران پیامبران و امامان شهادت افتخار ماست.سلام بر رزمندگان اسلام كه در جبهه جنگ مي می كنند و تو اى خانواده محترم، اگر روزى توفيق ديدن توفیق دیدن امام را پيدا كرديد پیدا كردید به ايشان بگوييد ایشان بگویید كه سربازى داشتى كه آرزوى ديدنت دیدنت را داشت اما گناهانش باعث شد كه نتواند شما را زيارت زیارت كند و از ايشان بخواهيد ایشان بخواهید كه برايم برایم دعا كنند، دعا كنند كه خداوند گناهانم را ببخشايدببخشاید.و شما اى پدر و مادر مهربانم! اى سرورانم! اى پدر دلشكسته ام! و اى مادر داغدارم! تنها خواهش بنده اين این است كه زحمات شبانه روزى خود، در حق حقير حقیر را حلال كنيد كنید و من از زحمات شما قدردانى مي می كنم بعد از من حامى مريم، مریم، برادر از جان بهترم، آن نور چشم، آن يگانه یگانه دردانه ام، آن هستى زندگيم، زندگیم، احمد مى باشد. با تمام مشكلات و ناراحتي ناراحتی ها براي برای شما همگى برادرانم، خواهرانم طلب معذرت خواهى مي می كنم. اگر در اين این مدت عمر كوتاهم بدى از من سر زده است خواهان حلاليت حلالیت هستم. خداوند به همگى شما اجر عنايت فرمايدعنایت فرماید.و سلام برتو اى همسر عزيزمعزیزم! و سلام بر تو اى فرزند مهربانم! اى هستى زندگيمزندگیم. هر وقت كه مي می خواهم نامه اى را به فرزندم بنويسم بنویسم قلمم مى شكند و زبان گوياى گویاى گفتن نامه را ندارد تا سخن بيان بیان كند. چون در اين این مدت كوتاه عمرم هيچ هیچ كار نيكى نیكى كه بگويم بگویم انجام وظيفه وظیفه كرده ام از من نديده ايد ندیده اید و در برابر شما شرمنده ام. مي می توانم در اين این جا به خودم اجازه بدهم و بگويم بگویم كه سرنوشت چنين چنین بوده كه من در برابر شما خجالت زده باشم از اين این كه شما را تنها مى گذارم. شما را به خداى رب العالمين العالمین مى سپارم.پس ناراحت و اندوهگين اندوهگین هستم و از سوى ديگر دیگر خوشحال، و از همسر خوبم تقاضا دارم كه وقتي وقتی فرزندم را به دنيا دنیا آورد اگر پسر بود اسم او را مسعود بگذارد و اگر دختر بود رقيهرقیه. و از شما مي می خواهم كه از فرزندم خوب مواظبت كنيد كنید و سرپرست خوبى باشيد باشید براى آنها و اميدوارم امیدوارم كه آنها قدر زحمات شما را بدانند و از طرف من از شما قدردانى به عمل آورند.در پايان پایان سخنم مي نويسم می نویسم كه تمام بدهكارى كه بعد از من مى ماند پرداخت كنيد كنید كه همه آنها را نوشته ام تا شما نيز نیز در جريان باشيدجریان باشید. از خداوند متعال توفيق توفیق هرچه بيشتر بیشتر شما را خواهانم.
والسلام
روز شنبه 1363/07/28
ساعت يك یك و سي دقيقه سی دقیقه بعد از ظهر
منبع سایت نوید شاهد
۲۸۴
ویرایش